فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

سه شنبه ١٩ آذر ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
3
دیروز
29
این ماه
511
کل
152843

مناسك حج


افعال عمره تمتع

بازگشت
* احرام و واجبات آن


مقصد اوّل: در بيان افعال عمره حج تمتع است و آن پنج فعل است: 1ـ اِحرام. 2ـ طواف. 3ـنماز طواف 4ـ سعي. 5 ـ تقصير.

 پس در اين مقصد پنج مطلب است:

مطلب اوّل: احرام

در بيان واجبات احرام

واجبات احرام چند چيز است:

اوّل: نيّت پس همين كه علم داشته باشد به امر خداوند به احرام و به اين سبب اراده نمايد تا براي رضاي خداوند تعالي محرم شود، كافي است، لكن بايد تعيين نمايد كه احرام عمره‌ مفرده است يا عمره حج تمتع. و همچنين بايد تعيين نمايد كه احرام او بالاصاله است و يا نيابت از كسي است و احتياط آن است كه رعايت اداء و قضاء و واجب و ندب و نذر و شبه آن را نيز بنمايد. و در صورتي كه چند حج بر ذمّه او باشد مثل نذر و حَجّةالاسلام، تعيين نمودن هركدام بر او لازم است.

و معناي نيت‌ احرام چنانچه نزد اكثر علماء معروف و مشهور است و در اغلب كتب علميه و رسائل عمليه نيز ذكر شده است عبارت است از عزم و قرار بر ترك محرّمات مشخص براي شخص مُحرم. و بنا بر اين معني، اشخاصي كه از همان ابتداء و يا در اثناء سفر بعضي از اموري را كه موجب كفّاره بر مُحرم مي‌باشند را انجام مي‌دهند، نيّتشان صحيح نبوده و احرام آنها باطل است. مثل اشخاصي كه در اين زمان با احرام از همان مبدأ و قبل از ميقات سوار هواپيما شده و در حال احرام از ميقات عبور مي كنند اگرچه با رعايت همان شرائط و كيفيتي كه نسبت به مواقيت گذشت. و همچنين است نسبت به ساير وسائل نقليه مانند كشتي و قطار و امثال اينها. لكن ممكن است مراد از نيت احرام عبارت باشد از داخل نمودن خود در عملي و حالي كه بر او حرام است آن امور معيّنه. و يا عبارت باشد از التزام و بناء بر تحريم و حرام قرار دادن آن امور بر خود از زمان مشخص. و ظاهراً هر يك از اين دو معني جهت احرام كافي است.

و ليكن معناي دوم نيت را آنچه كه در بعضي از اخبار معتبره وارد شده تأييد مي كند كه مستحب است در وقت نيت چنين بگويد:

ألَّلهُمَّ إنّي اُريدُ مَا اُمِرْتُ بِهِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِالْعُمْرَةِ عَلَي الْحَجِّ عَلي كِتابِكَ وَ سُنَّةِ نَبيِّكَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَسِّرْ ذَلكَ لي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي وَ أعِنِّي عَلَيْهِ فَإنْ عَرَضَني عارِضٌ يَحْبِسُني فَخَلِّصْني حَيْثُ حَبَسْتَني بَقَدَرِكَ الَّذي قَدَّرْتَ عَلَيَّ، ألَّلهُمَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ حِجَّةٌ فَعُمْرَةٌ أحْرِمُ (اُحَرِّمُ) لَكَ شَعْري وَ بَشَري وَ لَحْمي وَ دَمي وَ عِظامي وَ مُخِّي وَ عَصَبي مِنَ النِّساءِ وَ الثِّيابِ وَ الطّيبِ، أبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَكَ وَ الدَّارَ الآخِرَةَ.

كه در اين عبارت اگر أحرّم به تشديد باشد معناي دوّم را تأييد مي‌كند و لي اگر بدون تشديد باشد معناي اول را تأييد مي‌كند پس بهتر آن است كه هر دو را در نيّت خود بگويد.

(مسأله 48): مستحب است كه نيت احرام را بر زبان جاري نمايد، و همچنين نيت همه اعمال حج و عمره را نيز مستحب است كه هنگام عمل بر زبان جاري كند ولي در نيت چند چيز معتبر است:

 قصد قربت (به جهت نزديكي به خدا) مانند ساير عبادات.

2ـ همزمان بودن نيّت با شروع در احرام.

3ـ تعيين احرام كه براي عمره يا براي حج است، و تعيين حج كه تمتع است يا قِران و يا اِفراد، و تعيين اينكه براي خود اوست و يا براي ديگري، و تعيين اينكه حجش حَجَّة الاسلام است (كه براي اولين بار با استطاعت بر او واجب شده)  يا حج نذر است و يا حجّي است كه به واسطه فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده، و يا حج مستحبي است. و بايد اين امور در نيّت شخص مشخّص شود.

(مسأله 49): اگر بدون تعيين نيّت، احرام نمايد احرامش باطل است، ليكن در صحت احرام، استمرار عزم بر ترك محرمات از اول تا آخر احرام معتبر نيست بر خلاف روزه كه لازم است از اوّل صبح تا غروب، عزم بر ترك محرّماتِ بر روزه دار نمايد، بلكه عزم بر تروك لازم بر مُحرم، از ابتداء تا آخر احرام، در همان لحظه بستن احرام كافي است، اگرچه احوط بلكه اقوي لزوم استمرار عزم بر ترك محرّمات است و اگر در اثناء احرام عزم بر اتيان اكثر و يا تمام تروك احرام نمود بقاء حالت احرام او محل ترديد است. و اين مطلب بنا بر اين است كه مقصود از احرام عزم بر تروك باشد و گذشت كه اين معناي از نيّت احرام محل ترديد است.

(مسأله 50): اگر محرّمات احرام را تفصيلاً نداند و در وقت احرام همين قدر نيت كند كه 24 موردي كه در مناسك ذكر شده‌است را ترك كند و يا قصد كند به دستور كسي كه همراه او است و مسأله‌دان است عمل كند، كافي است.

دوّم: پوشيدن دو جامه  است براي مرد كه يكي مابين ناف و زانو را بپوشاند- و بهتر آن است كه به ساق هم برسد- و ديگري را بر دوش خود بيندازد مثل رداء و طرفي را هم به طرف ديگر ببندد و ليكن دوخته شده نباشد بلكه شبيه به دوخته هم نباشد و نيز از ميته و مغصوب و حرير و ابريشم هم نباشد و بطور كلي به غير از دوخته نبودن لباس، جامه‌اي باشد كه نماز خواندن در آن جائز باشد. و نيز جامه و حوله‌اي را كه به كمر خود مي‌بندد بايد به قدري نازك نباشد كه بدن نما باشد و در جامه ا‌ي هم كه به دوش مي اندازد احوط چنين است.

ولي پوشيدن جامه دوخته براي زن اشكال ندارد لكن احوط ترك پوشيدن حرير خالص خصوصاً نسبت به جامه احرام است و نيز احوط آن است كه از جنس پوست هم نباشد. و احوط  بلكه لازم است كه در زمان پوشيدن لباس احرام، نيت قصد قربت داشته باشد لكن نيت قربت براي كندن لباسهاي قبلي لازم نيست لكن اگر ترك نشود بهتر است.

شرايط لباس مُحرم

شرائطي كه در لباس احرام معتبر است از قرار ذيل است:  1ـ خمس آن داده شده باشد. 2ـ حرير نباشد.   3ـ متنجّس به نجاستي كه در نماز معفو نيست نباشد. 4ـپوست نباشد. 5 ـ بافته شده باشد. 6ـ دوخته و شبيه دوخته نباشد (براي مردان ولي براي زن‌ها اشكالي ندارد). 7ـ پاك باشد. 8‌‌‌‌ـ غصبي نباشد. 9ـ مانند نمد ماليده شده نباشد. 10ـ بدن نما نباشد.11ـ بنابر احتياط لباس احرام را گره نزند و با سنجاق هم به يكديگر وصل ننمايد و لكن گذاشتن سنگ در لباس احرام و با نخ بستن آن بدون گره زدن، جايز است.

و همچنين مستحب است كه لباس احرام از جنس پنبه باشد. و امّا در خصوص لباسهاي احرامي كه از جنس نايلون و پلاستيك باشند، بنابر احتياط بايد از پارچه هاي نايلوني بافته شده اجتناب كرد.

(مسأله 51): كسي كه محرم مي‌شود مي‌تواند لباس احرام را عوض كند و لباس احرام ديگري را كه داراي همان شرائط باشد بپوشد. و همچنين مي‌تواند به يكي از جهات عقلائي مانند تطهير كردن، لباس احرام خود را بيرون آورد و دوباره بپوشد.

(مسأله 52): مُحرم شدن در لباسي كه با پول خمس نداده خريده باشد جايز نيست و بلكه نماز خواندن در لباسي كه آن را از پول خمس داده نشده خريده و هنگام خريدن هم نيّت دادن خمس ارزش آن را نداشته باشد، باطل است.

(مسأله 53): اگر خون كمتر از درهم در خون زخم و جراحت و دمل - كه نماز خواندن با آنها صحيح است - در لباس احرام باشد اشكالي ندارد.

(مسأله 54): كسي كه مُحرم شده، اگر لباس و يا بدنش نجس شود بنا بر احتياط واجب بايد هرچه سريعتر آن را تطهير كند و يا لباس را عوض كند، و بنابر احتياط مستحب نبايد آنرا از زمان متعارف به تأخير بياندازد.

(مسأله 55): اگر پارچه‌اي را براي نگهداري لباس احرام و يا براي حفظ از سرما، روي لباس احرام بيندازد اشكالي ندارد به شرط اين كه دوخته نباشد.

سوّم: گفتن لبيك است و صورت آن بنا بر احوط اين است: لَبَّيْكَ ألَّلهُمَّ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ اِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ.

 (مسأله 56): صحيح ادا نمودن اين فقرات همانند تكبيرة الاحرام و حمد و سوره نماز، واجب است. و نيز جواز اكتفاء نمودن تا لبيك چهارم و التزام به استحباب باقي تلبيه، خالي از قوّت نيست. و كسي كه لبيك گفتن را نمي‌داند بايد ياد بگيرد يا به كمك شخص ديگري بخواند و چنانچه ممكن نباشد بايد به هر طوري كه مي‌تواند بخواند و يا ترجمه‌ آن را به فارسي يا زبان ديگري بگويد و در همان حال شخص ديگري را هم نائب بگيرد كه از طرف او لبيك را به طور صحيح بخواند. و ترجمه لبيك اين است:

      پروردگارا اجابت و اطاعت مي‌كنم فرمان تو را، براي تو شريكي نيست؛ كه ستايش تو را سزا است و نعمت و مُلك و پادشاهي از آنِ تو است، شريكي براي تو در آنها نيست و اجابت مي‌كنم ترا.

(مسأله 57): شخص گنگ و لال بايد با انگشت خود به تلبيه اشاره نموده و زبانش را حركت دهد و بهتر آن است كه اين كار را خودش انجام دهد و نائب هم بگيرد كه به جاي او تلبيه بگويد.

(مسأله 58): گفتن يك مرتبه تليبه به طور صحيح واجب است و احرام به همين يك بار منعقد مي‌شود ولي مستحب است تا هنگامي كه خانه‌هاي مكه ديده شود تلبيه را تكرار نمايد.

(مسأله 59): هرگاه فراموش كند كه در مكان احرام تلبيه را بگويد و بعداً به يادش آمد، اگر برگشتن به ميقات براي او امكان دارد واجب است براي گفتن آن به ميقات برگردد و اگر امكان برگشتن ندارد در هر جا كه يادش آمد تلبيه را بگويد.

(مسأله 60): اگر شك كند كه تلبيه را گفته يا نه، بايد بنا را بگذارد كه نگفته، و دوباره بگويد ليكن اگر شك كند كه تلبيه را درست گفته يا غلط، بنا را بر صحت بگذارد.

(مسأله 61): اگر شك كند كه يكي از محرّمات احرام را پيش از تلبيه و يا بعد از آن انجام داده، دادن كفّاره بر او واجب نيست.

(مسأله 62): شخص مُغمي عليه و بيهوشی اگر بيهوش او دائمي نباشد و صبر كردن هم ممكن باشد بايد تا زمان به هوش آمدنش صبر كنند، ولي در صورت بيهوشي دائمي و نيز براي بچه غيرمميّز، بايد شخص ديگري به جاي آنها تلبيه را بگويد.


* مستحبات و مکروهات احرام


2ـ مستحبات حرام

   مستحبات احرام عبارت است از: شستن بدن و گرفتن ناخن و شارب و ازاله موي زير بغل و موي عانه به وسيله نوره قبل از غسل احرام، در حج تمتّع مستحب است و پس آن بايد غسل احرام را انجام دهد ولي اگر بعد از غسل لباسي بپوشد و يا چيزي بخورد كه براي محرم جائز نيست و يا عطر و خوشبو كننده‌اي استعمال كند، بايد احتياطاً و رجاءً غسل را اعاده نمايد. و همچنين هرگاه بترسد كه در ميقات آب نيابد، مي‌تواند قبل از ميقات،  به قصد رجاء غسل كند.

و مستحب است اين دعا را در وقت غسل بخواند:

بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ، أللّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَ طُهْراً وَ حِرْزاً وَ اَمْناً مِن كُلِّ خَوْفٍ، و شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ و سُقْم. أللّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ قَلْبِي وَ اشْرَحْ لي صَدْري و أجِرْ عَلي لِساني مَحَبَّتَكَ وَ مِدْحَتَكَ وَ الثَّناءَ عَلَيْكَ فَاِنَّهُ لا قُوَّةَ الاّ بِكَ. وَ قَدْ عَلِمْتُ أنَّ قِوامَ ديني اَلتَّسْليمُ لَكَ وَ الْاِتّباعُ لِسُنَّةِ نَبيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.

و چون جامه احرام بپوشد بگويد:

ألْحَمْدُ ِللهِ الَّذي رَزَقَني ما اُواري بِهِ عَوْرَتي وَ اُؤَدِّي فيه فَريضَتي وَ اَعْبُدُ فيه رَبِّي وَ اَنْتَهي فيه اِلي ما اَمَرَني، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي قَصَدْتُهُ فَبَلَغَني وَ اَرَدْتُهُ فَأعانَنَي وَ قَبَلَني وَ لَمْ يَقْطَعْ بي، وَ وَجْهَهَ اَرَدْتُ فَسَلَّمَني فَهُوَ حِصْني وَ كَهْفي وَ حِرْزي وَ ظَهْري وَ مَلاذي وَ مَلْجَأي وَ رَجايي وَ مَنْجايَ وَ ذُخْري وَ عُدَّتي وَ رَجائي.

و احوط آن است كه احرام را بعد از نماز ببندد و افضل بعد از نماز ظهر است و اگر نماز واجب نداشته باشد آنرا پس از  نماز قضا ببندد و اگر نماز قضاء نباشد شش ركعت نماز بجا بياورد و يا لااقل دو ركعت نماز بخواند و در ركعت اوّل بعد از حمد، سوره توحيد و در ركعت دوّم سوره جَحد بخواند و چون از نماز فارغ شود حمد الهي نمايد و صلوات بفرستد و اين دعاء را بخواند:

ألَّلهُمَّ اِنّي أسْأَلُكَ أنْ تَجْعَلَني مِمَّنِ اسْتَجابَ لَكَ وَ آمَنَ بِوَعْدِكَ وَ اتَّبَعَ أمْرَكَ، فَاِنّي عَبْدُكَ وَ في قَبْضَتِكَ لاأوْفي إلاّ ما وَفَيْتَ وَ لا آخُذُ إلاّ ما أعْطَيْتَ، وَ قَدْ ذَكَرْتُ الْحَجَّ فَأسْئَلُكَ أنْ تَعْزِمَ لي عَلَيْهِ عَلي كِتابِكَ وَ سُنَّةِ نَبيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تُقَوّيَني عَلي ما ضَعُفْتُ وَ تُسَلِّمَ لي مَناسِكي في يُسْرٍ مِنْكَ وَ عافيَةٍ، وَ اجْعَلْني مِنْ وَفْدِكَ الَّذي رَضيتَ وَ ارْتَضَيْتَ وَ سَمَّيْتَ وَ كَتَبْتَ. ألَّلهُمَّ إنّي خَرَجْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعيدَةٍ وَ أنْفَقْتُ مالي إبْتِغاءَ مَرْضاتِكَ، ألَّلهُمَّ تَمِّمْ حِجَّتي وَ عُمْرَتي.

و نيز مستحب است كه بگويد در وقت نيت بقيه دعايي را كه در باب نيت بيايد و بهتر آن است كه نيت را تلفظ نمايد.

و امّا مقارن نيت، واجب است این چهار تلبيه را بگويد:

لَبَّيْكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ.

و اولي بلكه احوط اين است كه تلبيه پنجم را هم بگويد: فَبِحِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ تَمامِها عَلَيْكَ لَبَّيْكَ.

و افضل اين است كه بعد از آن نيز بگويد:

يا ذَا الْمَعارِجِ لَبَّيْكَ، داعياً إلي دارِ السَّلامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفَّارَ الذُّنوبِ لَبَّيْكَ ، أهْلَ التَّلْبيَةِ لَبَّيْكَ ، ذُوالجَلالِ وَ الإكْرامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَبْدي وَ الْمَعادُ إلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَسْتَغْني وَ يَفْتَقِرُ إلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْغوباً وَ مَرْهوباً إلَيْكَ، لَبَّيْكَ إلهَ الْحَقِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبديكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ يا كَريمُ لَبَّيْكَ.

و مستحب است كه اين فقرات را نيز بخواند:

لَبَّيْكَ أتَقَرَّبُ إلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ بِحِجَّةٍ أوْ عُمْرَةٍ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ هذِه عُمْرَةُ مُتْعَةٍ إلَي الْحَجِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أهْلَ التَّلْبيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَمامُها وَ بَلاغُها عَلَيْكَ.

و اگر حاجي مرد باشد مستحب است تلبيه را بلند بگويد و نيز مستحب است كه مكرّراً تلبيه را بگويد چه وقت بيدار شدن از خواب و چه پس از هر نماز واجب. و همچنين مستحب است كه وقتي كه بر مركب سوار شود و وقتي كه مي‌خواهد حركت كند و وقتي كه بر تلّي بالا رود يا از سرپاييني پايين بيايد و وقتي كه به سواره برسد، و در وقت سحر نيز ذكر تلبيه را بسيار بگويد هر چند كه جنب يا حائض باشد، و در هر حال تلبيه را قطع نكند تا خانه مكّه‌ معظّمه را ببيند همانطور كه در حج تمتع نيز تا واپسين لحظات روز عرفه، و در عمره‌ مفرده نيز تا زماني كه وارد حرم شود _ اگر از خارج حرم مي‌آيد _  و به محض افتادن نگاه انسان بر خانه كعبه اگر به جهت احرام از مكه معظمه بيرون رفته باشد، در همه اينها گفتن لبّيك مستحب است.

3ـ مكروهات حرام

مكروهات احرام عبارت است از: بستن در جامه سياه بلكه برخي نيز همه رنگها را مكروه دانسته‌اند و لكن ظاهر بعضي روايات دلالت بر كراهت نداشتن لباس سبز است. ولي خوابيدن در لباس و روي بالش زرد مكروه است و بعضي نيز قائل به كراهت در لباس و بالش سياه شده اند و پوشيدن لباس كثيف نيز همين حكم را دارد و ليكن اگر لباس احرام در حال احرام كثيف شده باشد بهتر آن است كه آن را نشويد تا از احرام خارج شود. و همچنين داخل شدن در حمام و سائيدن بدن و گفتن لبيّك در مقام جواب، در حال احرام نيز مكروه است.


* مواقيت احرام


مواقيت احرام

هر حاجي بايد احرام خود را از يكي ميقاتهاي مشخصي كه ذيلاً بيان مي‌گردد ببندد كه آن چند ميقات است:

اوّل: مسجد شَجَره كه اهل مدينه و كساني كه از راه مدينه به مكه مي‌روند بايد از آنجا احرام ببندند و آن را ذوالحَليفه نيز مي‌گويند، و فعلاً آن محل مشهور به بئرعلي يا آبارعلي مي‌باشد، و مسافت آن تا مكه 464 كيلومتر است.

دوّم: جُحْفِه است كه ميقات اهل شام و مصر و مغرب مي‌باشد، و مسافت آن تا مكه 220 كيلومتر است.

سوّم: قَرْنُ المَنازل است كه ميقات اهل طائف مي‌باشد، و آن كوهي است مُشرف بر صحراي عرفات كه فاصله‌اش تا مكه معظمه 94 كيلومتر است.

چهارم: يَلَمْلَمْ است كه ميقات اهل يمن مي‌باشد و آن كوهي است از كوه‌هاي تَهامه كه فاصله‌اش تا مكه معظمه 94 كيلومتر است.

پنجم: وادي عقيق است كه ميقات اهل عراق و نجد مي‌باشد.

و در وادي عقيق سه محل براي احرام است:

1_ مَسْلَخ. 2_ غَمْرَه.  3_ ذات عِرق.

و افضل احرام بستن در مسلخ و احوط ترك احرام در ذات عِرق است، مگر در صورت اضطرار يا تقيه، و ليكن بعضي از علماء، احرام در آن را هم مطلقاً جائز دانسته‌اند.

 و اگر به ذي الحليفه رسيد كه مسجد شجره در آنجا واقع است، نبايد در غير مسجد شجره احرام ببندد، و هر گاه به خودِ يكي از مواقيت عبور ننمايد بلكه به محاذي آن به نحوي كه عرفاً صدق محاذي كند عبور نمايد، واجب است از همان محل محاذي احرام نمايد و همين احرام براي حج كافي است ليكن آنچه بنابر اقوي به نظر مي‌رسد آن است كه محاذات بالا و عمودي با وسائلي مانند هواپيما هم همانند محاذات زميني و افقي است لكن نبايد بنابر احتياط لازم بيش از مسافت شش ميل كه در مسجد شجره وارد شده‌است باشد.

و هرگاه محل محاذات مشتبه باشد و اهل خبره و اطلاع نباشد - مثل آن كه از راه دريا از محاذات يكي از مواقيت عبور كنند و تعيين محل مزبور مورد اشكال و اختلاف واقع شود - احوط آن است كه براي احرام بستن در محلي كه احتمال محاذات قبل از آن محل را نمي‌دهد نذر كند و صيغه نذر را به اين نحو جاري نموده و بگويد: لِلّهِ عَلَيَّ أن اُحْرِمَ مِنَ الْمَحَلِّ الفلاني، و در عوض: المحل الفلاني اسم آن محل را ذكر بنمايد.

و اينها مواقيت عمره‌ تمتع بود ولي مواقيت ديگري براي حج و عمره ذكر شده كه به پنج مورد از آن اشاره مي‌شود:

1ـ مكّه مكرّمه كه ميقات حج تمتع است.

2ـ منزل خود شخص كه ميقات كسي است كه منزلش به مكه نزديك‌تر از ميقات باشد و اين شخص مي‌تواند از منزل خود براي حج، احرام ببندد و بلكه براي عمره نيز در صورتي كه وظيفه‌اش حج تمتَّع باشد هم مي تواند از منزل خود احرام ببندد.

3ـ جَعرانه كه ميقات اهل مكّه است براي حج قِران و اِفراد و همچنين براي كسي كه پيش از دو سال تمام قصد اقامت در مكه نموده و در وطنش استطاعت نداشته است.

4ـ أدنَي الحِل كه ميقات عمره مفرده است بعد از حج قِران يا إفراد، بلكه براي هر عمره مفرده كه بعد از حج انجام داده مي‌شود بهتر آن است كه از حُدَيْبيّه يا جعرانه يا مسجد تنعيم احرام ببندد.

‌5 ـ محاذات هر يك از مواقيت در صورتي كه يقين به محاذي بودن داشته باشد، اگرچه احوط و بلكه اقوي مراعات حداقل فاصله شش ميل تا ميقات است. همانطور كه احوط اختصاص اين حكم به مسجد شجره است و در ساير مواقيت فقط از خود ميقات بايد احرام بست. بلي اظهر عدم فرق بين ميل عمودي از راه هواپيما و ميل افقي است چرا كه سبب ميقات شدن مسجد شجره طبق روايات، تلبيه گفتن پيامبر اكرم(ص) در شب معراج در محلي به محاذات عمودي مسجد بوده است. و اگرچه قدر متيّقن اين تلبيه در فاصله شش ميلي نبوده است ليكن چون در خصوص شش ميل نص صريح وارد شده لذا رعايت شش ميل در محاذات مواقيت لازم است. و در صورت كفايت محاذات، حصول اطمينان از قول اهل خبره كافي است خصوصاً در مواقيتي كه نصّي براي آنها وارد شده باشد.  

(مسأله 63): اگر نذر كند كه پيش از ميقات در محل معيّني مُحرم شود و براي عمل كردن به نذر، در همانجا مُحرم شود، كافي است.

(مسأله 64): كسي كه با هواپيما به مكه مي‌رود و در جده فرود مي‌آيد و نمي خواهد كه به مدينه برود، بهتر و بلكه لازم است كه به سبب نذر، پيش از جدّه مُحرم شود و در صورت نذر، ديگر در زمان رسيدن به جدّه و جاهايي كه نشانه‌هاي حرم نمايان مي‌شود، نيازي به تجديد احرام نيست. كه البته اين به عنوان حكم كلّي است، امّا از آنجا كه جده مكاني است كه از تمام نقاط جهان و با وسيله هاي مختلفي علاوه بر هواپيما نظير كشتي و اتومبيل نيز به آنجا وارد مي‌شوند، لذا نسبت به جهت ورود به جده و وسيله ورود، تفصيلاتي است كه ذيلاً به آن اشاره مي شود:

     كساني كه با كشتي و از كشورهايي مانند هندوستان و پاكستان و كشورهاي خليج و از طريق بحر احمر(درياي سرخ) وارد جدّه مي شوند بايد از محاذات ميقات يَلَمْلَمْ مُحرم شوند اگرچه در آن هنگام رو به مكّه معظّمه نباشند.

      كساني كه از بحر ابيض و كانال سوئز و با كشتي به جدّه مي‌آيند مانند اكثر ساكنين مناطق اروپا و مصر و تركيه، كه تنها زماني كه محاذات با رابِع و جُحْفِه قرار بگيرند مي‌توانند مُحرم شوند.

      و در سفر با هواپيما هم كساني كه از سمت عراق مي آيند و در مسير با مراعات فاصله شش ميل، از وادي عقيق عبور مي‌كنند، مي‌توانند قبل از شجره مُحرم شوند. و كساني كه از طريق مصر و اروپا وارد جده ميشوند و هواپيماي آنها با همان مسافت شش ميل از جحفه يا رابع عبور مي‌كند و يا از مسقط الرأس مكّه معظّمه مي‌گذرند مي‌توانند از محاذات حجفه يا رابع  محرم شوند. و اقرب آن است كه مراعات فاصله شش ميل در صورت محاذات با مواقيت در سفرهاي عمودي لازم نيست بلكه صرف محاذات واقع شدن كفايت مي كند، اگرچه احوط مراعات شش ميل است.

(مسأله 65): جنب و زني كه حائض است مي‌توانند مُحرم شوند زيرا كه طهارت شرط در إحرام نيست بلي اگر در مسجد شجره بخواهند مُحرم شوند بايد توقف در مسجد ننمايد و در حال عبور از مسجد، احرام ببندند و بعد از خروج از مسجد لبيك را تجديد نمايند.

(مسأله 66): اگر از روي فراموشي يا ندانستن مسأله مُحرم نشود و بعد از تمام شدن اعمال عمره يادش بيايد، عمره او صحيح است.

(مسأله 67): اگر به واسطه فراموشي يا عذري ديگر در ميقات محرم نشود، بايد پس از آنكه يادش آمد و يا عذرش برطرف شد، به همان ميقات برگردد و محرم شود و اگر نتواند برگردد بايد به ميقات ديگري برود و اگر نتواند در هر جا كه يادش آمد يا عذرش برطرف شد مي‌تواند محرم شود. و همچنين است حكم زن حائض اگر به واسطه ندانستن مسأله در ميقات محرم نشده باشد.

(مسأله 68): احتياط واجب آن است كه در داخل مسجد شجره مُحرم شود نه خارج از آن هر چند كه نزديك باشد.

(مسأله 69): اگر جنب به واسطه‌ زيادي جمعيت نتواند در حال عبور از مسجد احرام ببندد و آب براي غسل نباشد و نتواند صبر كند تا آب پيدا شود، بايد تيمّم كند و داخل مسجد شده و احرام ببندد.

(مسأله 70): اگر حائض نتواند تا وقت پاك شدن صبر كند، احتياط آن است كه نزديك مسجد محرم شود.


* تروك احرام

تروك احرام
و امّا تروك احرام ـ يعني چيزهايي را كه مُحرم بايد در حال احرام ترك نمايد ـ  و التزام به آنها به صورتي كه در نيت احرام ذكر شد و بنابراحوط مراجعه به آنها و ياد گرفتن آنها در وقت نيت احرام ولو اجمالاً لازم بود، 24 چيز است:

1ـ شكار حيوان صحرايي. 2ـ جِماع با زن. 3ـ به دنبال ازدواج رفتن. 4ـ استمناء. 5 ـ استعمال عطر و خوشبو كننده. 6ـ‌ پوشيدن لباس دوخته براي مرد. 7ـ سُرمه كشيدن. 8ـ نگاه كردن در آينه. 9ـ پوشيدن كلاه و جوراب و چكمه. 10ـ فسوق يعني دروغ گفتن. 11ـ جدال نمودن. 12ـ كشتن جانوران بدن. 13ـ‌‌‌‌‌‌انگشتر به دست نمودن براي زينت. 14ـ زينت پوشيدن زن. 15ـ روغن ماليدن بر بدن. 16ـ جدا نمودن مو از بدن 17ـ‌پوشانيدن سر براي مردان. 18ـ پوشانيدن صورت براي زنان. 19ـ سايه قرار دادن مردان بر سر خود. 20ـ بيرون آوردن خون از بدن. 21ـ ناخن گرفتن. 22ـ كندن دندان. 23ـ كندن درخت و گياه حرم.  24ـ برداشتن سلاح.

 كه توضيح و بيان هر كدام از قرار ذيل است:

1ـ شكار صحرايي: شكار كردن حيوانات صحرايي كه وحشي باشند براي شخص مُحرم حرام است مگر ترس از اذيت و آزار رساندن آن بر انسان برود. و همچنين خوردن و نگاهداشتن آنها هر چند قبل از احرام مالك آنها بوده و آنرا به همراه خود آورده باشد، حرام است. و همچنين ياري نمودن شخصي كه آن حيوان را شكار مي‌نمايد به هر صورت، حرام است. و هر حيواني كه صيد آن حرام است تخم و جوجه‌ آن هم حرام است.

شكار حيوان دريايي حرام نيست و مقصود از حيوان دريايي هر حيواني است كه زاد و ولدش در دريا است. و همچنين كشتن حيوانات اهلي مانند مرغ خانگي و گاو و گوسفند و شتر و امثال اينها بر مُحرم حرام نيست.

و ملخ نيز در حكم شكار صحرايي است ولي در روبيان كه آن را ميگو هم مي‌گويند و در روي آب دريا مي‌نشيند _ اگرچه منقول است كه آن هم صحرايي است و ليكن اهل فن آن را دريايي مي‌دانند_ احتياط ترك نشود.

و اگر شخص مُحرمي صيدي را ذبح نمايد، در حكم ميته است علي الاحوط پس خوردن آن براي ديگري هم حرام است اگرچه شخص دوّم مُحرم نباشد.

(مسأله 71): احتياط واجب آن است كه زنبور را نكشد البته اگر قصد اذيت او را نداشته باشد. ولي مُحرم مي‌تواند افعي و مار بزرگ سياه و مارهاي بد و عقرب و موش را بكشد و براي كشتن هيچكدام كفاره‌اي بر او نيست.

(مسأله 72): كشتن درندگان براي محرم جائز نيست مگر در صورتي كه از آنها بر خود بترسد يا كبوتران حرم را اذيت كنند. و در كشتن آنها نيز كفاره‌اي بر عهده محرم نيست حتي در مورد شير، خواه كشتن‌شان جايز باشد يا نباشد.

(مسأله 73): اگر محرم صيد را در حرم بكشد دو كفاره بر او لازم است، هم خود كفّاره و هم قيمت آن.

(مسأله 74): همانطور كه صيد كردن بر مُحرم حرام است اگرچه در غير حرم باشد، همينطور هم صيد كردن بر شخص مُحل (خارج از احرام) در داخل حدود حرم نيز حرام است، و در صورت صيد كردن بايد فديه بدهند.

كفّارات شكار:

(مسأله 75): كفّاره كشتن شترمرغ، يك شتر. و كشتن گاو وحشي، يك گاو. و  كشتن خر وحشي، يك شتر يا يك گاو. و كشتن آهو و خرگوش، يك گوسفند. و در كشتن روباه، بنا بر احتياط يك گوسفند لازم است.

(مسأله 76): كسي كه شكاري كرد چنانچه كفّاره‌ آن شتر باشد و آن نيز يافت نشود بايد شصت مسكين را اطعام دهد، و براي هر مسكين يك مد كه تقريباً ده سير است طعام تهيه كند و اگر اين را هم نتواند بايد بجاي آن هجده روز روزه بگيرد. و اگر كفّاره شكار گاو باشد و بدست نيايد بايد سي مسكين را اطعام نمايد و اگر اين را هم نيافت بايد نه روز روزه بگيرد. و اگر كفاره شكار گوسفند باشد و يافت نشود بايد ده مسكين را اطعام نمايد و اگر نتواند بايد سه روز را روزه بگيرد.

(مسأله 77): هرگاه مُحرم در خارج حرم، كبوتر يا مانند آن را شكار نمايد بايد يك گوسفند كفّاره بدهد و در جوجه آن بايد يك برّه يا بزغاله كفّاره بدهد. و در شكستن تخم آن بايد يك درهم كفّاره بدهد. ليكن هرگاه غيرمحرم، كبوتر و مانند آن را در حرم بكشد بايد يك درهم و در جوجه آن نيم درهم و در تخم آن ربع درهم كفّاره بدهد. امّا هرگاه مُحرم در حرم آن را بكشد هردو كفاره بر او واجب مي‌شود. و حكم جوجه و شكستن تخم نيز همان حكم است. و تخم اگر جوجه در آن به حركت آمده باشد، حكم جوجه را دارد.

(مسأله 78): كفاره‌ شكار قطاة ( مرغ سنگ‌خوار) و كبك و درّاج و مانند آن يك برّه است كه علف‌خوار شده باشد. و كفاره شكار گنجشك و قبره و صعوه و مانند آن بنا بر مشهور يك مد كه تقريباً ده سير گندم يا جو يا نان است، مي‌باشد. و كفاره كشتن يك ملخ يك دانه خرما است. و كفاره‌ بيشتر از یک ملخ، يك مشت گندم، و در زيادتر از آن، يك گوسفند است.

(مسأله 79): كفّاره كشتن موش صحرايي و خارپشت و سوسمار، يك بزغاله است و در مارمولك يك مد طعام است.

(مسأله 80): كفّاره كشتن زنبور از روي عمد، مقداري طعام است ليكن در صورتي كه براي رفع اذيت باشد، كفّاره ندارد.

(مسأله 81): اگر جماعتي بر كشتن شكاري شركت كردند، بر هر كدام از آنها، يك كفاره مستقل لازم مي‌آيد.

(مسأله 82): كفّاره خوردن شكار مانند كفاره خودِ شكار است پس اگر مُحرمي شكاري كرد و خورد، بايد دو كفاره بدهد.

(مسأله 83): وجوب كفاره در كشتن شكار و خوردن آن، چه از روي عمد باشد و چه سهواً و يا به خاطر ندانستن مسأله، بر شخص ثابت است.

(مسأله 84): در شكار مكرّر، كفاره نيز تكرار مي‌شود، خواه شكار از روي ناداني باشد و يا از فراموشي يا خطا.

2ـ جماع: جماع كردن با زن و بوسيدن و بازي كردن و نگاه كردن با شهوت به او و بلكه مطلق استمتاعات و انتفاعات از او در حال احرام حرام است. و هرگاه شخصي در حال احرام با زن و يا مردي جماع كند ، چه در قُبُل و چه در دُبُر، و از روي نسيان و ناداني نباشد، چنانچه در اعمال عمره  باشد و پيش از سعي واقع شده باشد، عمره او فاسد است و بر او لازم است كفّاره بدهد و آن عمره را تمام نموده و دوباره نيز آن را اعاده كند.

ولي اگر در عمره تمتّع باشد و پيش از حج، آنرا بجاآورد؛ اگر بعد از سعي باشد، همان كفّاره تنها بر او لازم است كه آن يك شتر است اگر از نظر مالي مؤسر (متمّكن) باشد، و يك گاو است اگر متوسط الحال باشد، و يك گوسفند است اگر معسر(غير متمّكن) باشد.

و اگر در احرام حج اين عمل واقع شود، پس اگر پيش از وقوف در عرفه و مَشعر بوده، حج او نيز فاسد است اجماعاً و واجب است آن را تمام نمايد و در سال ديگر نيز آن را قضاء نمايد، و همچنين اگر بعد از وقوف در عرفه و قبل از مشعر بوده باشد علي الاشهر نيز همين حكم را دارد.

ولي اگر بعد از وقوفين باشد، حج او صحيح است، و تنها همان كفاره بر او لازم است البته در صورتي كه اين عمل قبل از شوط پنجم از طواف نساء واقع شده باشد بنا بر احتياط. و لكن اقوي عدم وجوب كفاره است اگر از نصف اشواط تجاوز كرده باشد.

و در كفاره بوسيدن زن اختلاف است، بعضي گفته‌اند كه اگر از روي شهوت باشد يك شتر است و اگر از روي شهوت نباشد يك گوسفند است، و بعضي كفاره بوسيدن زن را مطلقاً يك شتر مي‌دانند كه اين احوط است.

ولي اگر عمداً به غير همسر خود نگاه كند و انزال شود، احوط آن است كه اگر مي‌تواند يك شتر بدهد و گرنه يك گاو و گرنه يك گوسفند بدهد. و اگر به همسر خود نگاه كند و انزال شود، مشهور دادن يك شتر است، و كفاره‌ بازي كردن با شهوت بي‌انزال، يك گوسفند است و با انزال يك شتر است.

و هرگاه كسي كه احرام حج بسته، پيش از وقوف در مشعر و از روي علم و عمداً با زني، چه از جلو و چه از عقب جماع كند حج او باطل مي شود، و در صورتي كه زن نيز دانا و راضي به اين عمل بوده باشد حج هردو باطل مي‌شود و بر هر يك واجب است حج را تمام نمايد و حج را در سال بعد نيز اعاده نمايند، خواه حجّشان واجب باشد يا مستحب، ولي اگر زن مجبور بر اين عمل بوده حجش درست است و بر مرد دو كفاره لازم است و كفاره‌اي بر زن نيست. و كفاره اين عمل در صورت توانايي يك شتر و در صورت عدم امكان، يك گاو و درصورت ناتواني يك گوسفند است. و واجب است بين زن و مرد از وقت انجام دادن اين عمل در اين حج و حجي كه بعداً اعاده خواهد كرد، جدايي باشد تا اين كه پس از وقوفين به آن محل برسند.

و هرگاه نزديكي بعد از گذشتن از مني به عرفات باشد لازم است بين آنها تا وقت نَحر و ذبح در مني جدايي باشد، و احوط اين است كه جدايي آنها تا فراغت از تمام اعمال حج ادامه يابد.

(مسأله 85): كسي كه از احرام در آمده، اگر با زن خود كه در حال احرام است نزديكي نمايد، كفّاره بر زن واجب مي‌شود ولي مرد  بايد غرامت آن را بدهد و كفاره‌ آن يك شتر است.

(مسأله 86): شخص مُحرم هرگاه از روي ناداني يا فراموشي با زن خود نزديكي نمايد عمره و حجّش صحيح است و كفاره‌ا‌ي بر او واجب نمي‌شود و اين حكم نسبت به ساير مُحرّماتي كه موجب كفاره است نيز جاري است به اين معني كه هر عملي از مُحرم كه از روي جهل و نيسان سر بزند كفاره ندارد مگر در موارد زير:

1ـ آن كه طواف حج را فراموش نموده و با زن خود نزديكي نمايد.

2ـ مقداري از سعي را در عمره‌ تمتع فراموش نموده و با عيال خود نزديكي نمايد.

3ـ ناخن‌هاي خود را بگيرد به خيال اين كه احرامش تمام شده است.

4ـ آنكه بعد از سعي و پيش از تقصير به جهت ناداني حكم، با زن خود نزديكي كند.

5 ـ كسي كه دست خود را بي‌جهت به سر يا ريش خود بكشد و يك يا دو تار مو از آن بيفتد.

6ـ آنكه بدن خود را از روي ناداني روغن مالي كند.

(مسأله 87): هرگاه شخصي بعد از طواف نساء، زن خود را كه در حال احرام است ببوسد بايد بنابر احتياط يك گوسفند بكشد.

(مسأله 88): آنچه كه در خصوص نگاه كردن و بازي و بوسيدن از روي شهوت براي مرد جايز نبود و كفاره داشت، براي زنان در حال احرام نيز جايز نيست.

3ـ  عقد كردن: عقد كردن زن براي خود يا غير از خود، چه مُحرم باشد و يا مُحلّ، بر شخص مُحرم حرام است و همچنين است شاهد شدن بر عقد و اقامه شهادت برآن هرچند متحمّل آن در حال احرام باشد، و احوط ترك خواستگاري زن در حال احرام است.

(مسأله 89): رجوع به مطلقّه رجعيه مانعي ندارد و همچنين خريدن كنيز هرچند به جهت استمتاع باشد، در حال احرام اشكالي ندارد بلي اگر مقصود او استمتاع در حال احرام باشد احوط ترك آن است، بلكه بعضي حكم به حرمت كرده‌اند چنانچه احوط ترك تحليل كنيز و قبول تحليل آن است.

(مسأله 90): شخصي كه زني را در حال احرام براي مُحرمي عقد كند، و مُحرم با آن زن دخول كرد، پس هركدام بايد يك شتر كفاره بدهند و اگر دخول نكند بر هيچك از آنها كفاره نيست.

و‌ همچنين در صورت حصول دخول، بر عاقدِ بر مُحرم نيز كفاّره لازم است ، هرچند عاقد مُحرم نباشد بلكه بر زن مُحل نيز كفّاره لازم است هرگاه بداند كه شوهرش مُحرم است.

(مسأله 91): هرگاه مُحرم يا غير مُحرم، زني را براي مُحرمي عقد نمايند و شوهر با او نزديكي كند و عقد كننده و شوهر بدانند كه چنين عقدي در حال احرام حرام است، بر هر يك كفاره يك شتر واجب مي‌شود. و بر زن نيز اگر عالم به مسأله بوده، همان كفّاره واجب مي‌شود.

(مسأله 92): اگر زني را در حال احرام براي خود عقد كند، آن زن بر او حرام دائمي مي‌شود.

(مسأله 93): اگر زني را با جهل به مسأله براي خود عقد كند حرام دائمي نمي‌شود ولكن عقد باطل است ولي احتياط آن است كه آن زن را نگيرد خصوصاً اگر با او نزديكي كرده باشد.

(مسأله 94): احتياط آن  است كه زن اگر احرام بسته باشد و مرد مُحرم نباشد و او را عقد كند و با او نزديكي ننموده و عالم به مسأله نيز بوده باشد، او را طلاق دهد و او را هيچ وقت به زنيّت نگيرد.

4ـ استمناء: استمناء يعني طلب نزول مني به وسيله دست و يا غير آن، هرچند به سبب خيال يا ملاعبه با زن خود و يا ديگري باشد. و بعضي از فقها اعلي الله مقامهم، انزال مني به سبب استمناء را مفسد حج دانسته‌اند مانند جماع كردن و بعضي همان كفاره تنها را واجب دانسته‌اند كه يك شتر بود كه اقوي قول دوّم است اگر با همسر خود باشد. ولي اگر با آلت خود بازي كند علاوه بر كفّاره، حج او نيز فاسد مي‌شود علي الأحوط اگر اقوي نباشد.

(مسأله 95): اگر استمناء در عمره‌ مفرده پيش از فراغت از سعي باشد عمره‌اش فاسد است و لازم است كه عمره‌ را به پايان رسانده و يك ماه در مكه توقف كند، سپس به يكي از مواقيت رفته دوباره يك عمره‌ كامل بجا آورد.

(مسأله 96): حكم كفّاره استمناء مانند كفّاره جماع است.

5ـ استعمال عطر و حوشبوكننده: استعمال عطر و بنابر احتياط بوهاي خوشي مثل مُشك و زعفران و كافور بر مُحرم حرام است و همچنين بوييدن عود و عنبر و يا ماليدن آنها بر بدن و يا خوردن و يا پوشيدن چيزي كه در آن بوي خوش بوده باشد هرگاه اثر آن باقي بماند براي مُحرم جايز نيست، ولي اگر محتاج به خوردن يا پوشيدن شود بايد بيني خود را بگيرد، و احوط ترك استعمال رياحين و نيز رعايت غايت احتياط در ترك بوييدن ميوه‌هاي خوشبويي مثل سيب و شبيه آن است اگرچه خوردن آنها ضرري نداشته و جايز است، و مشهور آن است كه احوط اجتناب از بوي خوشي است مشتبه با بوهاي غير جايز است ليكن خلوق كعبه _ و آن چيزي است كه كعبه را با آن خوشبو مي‌كنند_ از حكم بوي خوش مستثني است.

(مسأله 97): كفّاره استعمال عطر و بوي خوش، كشتن يك گوسفند است. و احوط حرمت گرفتن بيني از بوي بد است و لكن كفاره ندارد. چنانچه فرار كردن از آن با تند راه رفتن هم اشكالي ندارد. و احتياط آن است كه از دارچين، هل، زنجبيل و امثال آنها اجتناب كند اگرچه اقوي حرام نبودن آنها است، ليكن مقصود از استعمال اينها آن است كه آنها را براي خوشبو كردن استفاده كنند لكن اگر آنها را براي خوشمزه شدن غذا و تقويت و امثال آن استفاده كنند، استعمال آنها بلامانع است مگر اينكه عرفاً استعمال آنها را در هر حال به عنوان خوشبو كننده بدانند.

(مسأله 98): اگر كسي در حال احرام بميرد جايز نيست كه در غسل و حنوطش كافور استعمال كنند.

(مسأله 99): خريدن عطريات اشكالي ندارد، لكن براي امتحان كردن نبايد آنرا بو كند و يا استعمال نمايد.

(مسأله 100): اگر بوي خوش را در يك زمان مكرّراً استعمال كرد، بعيد نيست كه يك گوسفند كفايت كند لكن احتياط در تعدد كفاّره است. و اگر در اوقات متعدد استعمال كرد، احتياط مذكور ترك نشود. ولي اگر بعد از استعمال، كفّاره داد و باز استعمال كرد دادن كفّاره بر او واجب مي شود.

6ـ پوشيدن لباس دوخته: پوشيدن لباس دوخته و چيزي كه شبيه به لباس دوخته باشد مثل لباس ‌هايي كه از نمد مي‌مالند به هيئت بالاپوش و گليچه و كلاه و غير آن، بر محرم مرد حرام است.

(مسأله 101): اقوي جواز بستن هميان پول است بر كمر و اولي آن است كه به صورتي باشد كه بدون گره باشد. و چيزهايي را كه براي كسالت و يا باد فتق مي‌دوزند اقوي جواز استعمال آنها است اگرچه احوط ترك دوخته شده در آن دو است.

(مسأله 102): هرگاه شخصي محتاج به پوشيدن چيز دوخته‌اي شود بايد كفّاره بدهد كه كفّاره آن يك گوسفند است. و احوط گره نزدن لباس احرام است خصوصاً رداء، و نيز احوط تكمه نكردن در آن است.

(مسأله 103): حرمت پوشيدن دوخته مختص به مرد است و پوشيدن آن براي زن مانعي ندارد.

(مسأله 104): جائز است كه لباس احرام را با سوزن يا چيز ديگري كه قسمتي را به قسمت ديگر وصل كند مهار كند.

(مسأله 105): اگر مُحرم چند نوع لباس دوخته بپوشد مانند پيراهن، قبا، عبا، براي هر يك بايد كفاره بدهد و بنابر احتياط واجب اگر آنها را داخل يكديگر نموده و با هم بپوشد، باز هم بايد بنابر احتياط براي هر كدام يك كفاره بدهد.

(مسأله 106): اگر از روي اضطرار لباس‌هاي متعدد دوخته شده را بپوشد، بنابر احتياط كفّاره ساقط نمي‌شود.

(مسأله 107): اگر لباسي مثل پيراهن بپوشد و كفاره بدهد و باز پيراهن ديگري بپوشد يا آن را كه پوشيده بكند و باز بپوشد بايد براي دفعه ديگر نيز كفاره بدهد.

(مسأله 108): گذاردن سنگ در لاي لباس احرام و پيچيدن آن با نخ بدون آنكه گره بزند مانعي ندارد، به شرط اينكه دو طرف رداء را روي يكديگر نگذارد كه مانند گريبان شود و جائز نيست رداء را سوراخ كند و سرش را از رداء بيرون آورد.

(مسأله 109): كفش احرام اگر دوخته باشد پوشيدنش جايز است، اگرچه خلاف احتياط است.

(مسأله 110): گره داشتن لباس احرام مانند بعضي از حوله‌ها بلامانع است.

7ـ سرمه كشيدن: سرمه كشيدن به سياهي كه در آن زينتي باشد هرچند قصد زينت ننمايد بر مُحرم حرام است. و‌همچنين احوط اجتناب از سرمه‌ا‌ي است كه در آن  بوي خوش باشد از قبيل مُشك و امثال آن، اگرچه از آنها قصد زينت هم ننمايد و احوط اجتناب از مطلق سرمه به قصد زينت است.

(مسأله 111): كفّاره سرمه كشيدن مُحرم به قصد غير زينت استغفار است و اگر به قصد زينت باشد بنا بر احتياط واجب، كفاره‌اش يك گوسفند است.

(مسأله 112): حرام بودن كشيدن سرمه،‌ اختصاصي به زن ندارد و براي مرد نيز حرام است.

(مسأله 113): كشيدن سرمه در صورت اضطرار (مثل كسي كه عادت دارد و اگر سرمه نكشد باعث زحمت و مشقت مي‌شود) مانعي ندارد.

8ـ نگاه كردن در آينه: هشتم از تروك احرام، نگاه كردن در آينه است. و بعضي از فقهاء تصريح فرموده‌اند كه احوط ترك استعمال عينك است اگر براي بينايي نبوده و جنبه زينتي داشته باشد مگر به جهت ضرورت. و همچنين نگاه كردن در آب صاف نيز خلاف احتياط است اگرچه اقوي جواز هردو است.

(مسأله 114): در حكم نگاه كردن به آينه فرقي ميان زن و مرد نيست.

(مسأله 115): در نظر كردن به آينه كفاره نيست لكن مستحب است بعد از نگاه كردن لبيك بگويد.

(مسأله 116): نگاه كردن راننده در آينه كه دو طرف و يا پشت سر خود را ببيند اشكالي ندارد و همچنين است نگاه كردن در آينه براي دكتر و قاضي اگر براي تشخيص و شناسايي لازم باشد.

9ـ پوشيدن موزه: پوشيدن موزه و چكمه و جوراب براي مُحرم جايز نيست و هرچه كه تمام پشت پا را بگيرد براي مردان، بلكه براي زنان نيز بنا بر احوط جايز نيست و ليكن پوشانيدن آن با گوشه احرام  يا با دست و امثال آن  اشكالي ندارد

(مسأله 117): اين حكم اختصاص به مردان دارد و براي زنان مانعي ندارد.

(مسأله 118): اقوي جواز پوشانيدن قسمتي از پا است. و هرگاه به جهت نبودن نعلين و دمپايي، محتاج به پوشيدن كفش شد احوط شكافتن روي آنها است.

 (مسأله 119): اگر مرد محتاج به پوشيدن چيزي شود كه روي پا را مي‌گيرد احتياط واجب آن است كه روي آن را بشكافد.

(مسأله 120): در پوشيدن آنچه كه روي پا را مي‌گيرد كفاره نيست.

(مسأله 121): پوشيده شدن روي پاي مُحرم در اثر نشستن روي زمين يا به وسيله بعضي از بدن يا با لباس خواب در هنگام  خوابيدن، مانعي ندارد.

10ـ فسوق: و مراد از آن دروغ گفتن است و بعضي سبّ (فحش دادن) و مفاخرت(فخر فروشي) را نيز به آن ملحق نموده‌اند و بعضي مفاخرت را در خصوص شخص سبّاب دانسته‌اند زيرا كه مفاخرت اظهار فضائل است براي خود و سلب آنها از غير، يا اثبات رذائلي است براي غير و سلب آنها از خود، كه شبهه‌ا‌ي در تحريم همه مذكورات اخير نيست ولي كفّاره‌اي ندارد مگر استغفار.

(مسأله 122): اگر در حال احرام فحش دهد بنا بر احتياط واجب كفاره‌ آن يك گاو است.

(مسأله 123): مراد از فسوق، دروغ گفتن است چه بر خداي تعالي يا پيامبر يا امامان معصومين عليهم‌السلام يا بر مردم، و احوط ملحق كردن شوخي نامناسب و حرف زشت بلكه تمام گناهان كبيره به دروغ است.

11ـ جدال: و آن عبارت است از گفتن (لا و الله) يا (بلي والله) و احوط الحاق مطلق يمين و قسم است. ولي در مقام ضرورت به جهت اثبات حق يا نفي باطل، جايز است. و جدال اگر جدال صادق باشد در كمتر از سه مرتبه چيزي بر شخص نيست به غير از استغفار، و در سه مرتبه يك گوسفند بر او لازم شود و از بعضی از روایات استفاده مي‌شود كه كمتر از سه يمين اگر صادق باشد جدال نيست، نه آنكه جدال بوده و كفاره ندارد.

 و امّا دروغ، پس مشهور است كه در يك مرتبه يك گوسفند و در دو مرتبه يك گاو و در سه مرتبه يك شتر بايد بدهد.

(مسأله 124): قسم اگر به لفظ الله باشد يا مرادف آن مثل خدا در زبان فارسي، جدال است و اما قسم به غير خدا به هر كس باشد ملحق به جدال نيست.

(مسأله 125): احتياط واجب ملحق كردن ساير اسم‌هاي خدا است به لفط جلاله پس اگر كسي به رحمان و رحيم و خالق سماوات، قسم بخورد جدال محسوب شود.

(مسأله 126): در مقام ضرورت براي اثبات حقي يا ابطال باطلي جائز است قسم بخورد به جلاله و به غير آن.

(مسأله 127): اگر در جدال دروغگو باشد احتياط واجب آنست كه در يك مرتبه يك گوسفند كفاره بدهد و در دو مرتبه يك گاو و در سه مرتبه يك شتر، بلكه اين حكم خالي از قوت نيست.

(مسأله 128): اگر به دروغ ده مرتبه يا بيشتر جدال كند كفاره آن يك شتر است ظاهراً، مگر آن كه پس از سه مرتبه يا زيادتر، كفاره را ذبح كند كه در اين صورت در مرتبه اوّل گوسفند و در مرتبه دوّم گاو و در مرتبه  سوّم شتر است.

12ـ كشتن جانوران: كشتن جانوراني كه در بدن مي‌باشد چه از بدن باشد يا از لباس - مثل شپش و كَك و كَنه كه در شتر مي‌باشد - و همچنين انداختن آنها براي مُحرم جايز نيست بلكه انتقال آنها از موضعي به موضع ديگر در صورتي كه موضع اول احفظ براي آن باشد نيز جايز نيست. و اگرچه ممكن است در ظاهر، بيان اين حكم با جزء بودن نظافت و پاكيزگي با ايمان و دين و حتي سرشت و عقل انساني هم منافات داشته باشد، ليكن از سوي ديگر اين نكته قابل توجه است كه چون از مستحبات قبل از احرام، نظافت و پاكيزگي است لذا دستور اسلام اين است كه بايد كاري كرد كه اين حيوانات از همان ابتدا در بدن و يا لباس انسان بوجود نيايند و به بيان احسن پيشگيري بهتر از درمان است.

(مسأله 129): اگر در حال احرام شپش را بكشد يا دور بيندازد احتياط واجب آن است كه يك مشت گندم به فقير بدهد، البته در صورتي كه حيوانات مذكور موجب رسيدن ضرر و يا اذيت غير قابل تحمّل بر بدن نباشند.

(مسأله 130): در كشتن جانوران بدن، فرقي نيست كه خود شخص آنرا بكشد و يا به سبب دارويي آنرا بكشد و يا اينكه با انداختن آن از بدن آنرا در معرض كشته شدن قرار دهد و يا اينكه آنرا از جايي به جايي بگذارد تا بيفتد.

13ـ انگشتر به دست كردن و استعمال حنا:  به دست كردن انگشتر به جهت زينت براي مُحرم جايز نيست و امّا به جهت استحباب مانعي ندارد، و بعضي از علماء  تصريح به حرمت استعمال حنا به قصد زينت در حال احرام نموده‌اند بلكه استعمال آن قبل از احرام هرگاه اثر آن تا حال احرام بماند نيز جايز نيست و بعضي از فقهاء احتياط نموده‌اند از استعمال آن هر چند به قصد زينت نباشد و ليكن در تمام موارد احتياط ترك نشود.

(مسأله 131): زينت نمودن به هر چيزي كه عنوان زينت داشته باشد بر مُحرم حرام است و كفاره‌اش بنا بر احتياط يك گوسفند است.

(مسأله 132): حنا بستن بر محرم حرام است ولي اگر به قصد دوا و درمان باشد مانعي ندارد.

14ـ  پوشيدن زيور: پوشيدن زيور براي زن به جهت زينت جايز نيست مگر آنچه را كه عادت به پوشيدن آن پيش از احرام داشته باشد. و درنياوردن آن به جهت احرام به شرط آنكه آنرا براي زوج و ساير محارم اظهار نكند ، اشكالي ندارد.

15ـ روغن ماليدن: روغن ماليدن به بدن يا به سر هرچند كه داراي بوي خوش نباشد براي مُحرم بنابر احتياط جايز نيست مگر به جهت ضرورت.

(مسأله 133): جايز نيست روغني را كه بوي خوش دارد پيش از احرام  استعمال كند البته در صورتي كه اثرش تا وقت احرام باقي بماند.

(مسأله 134): خوردن روغن در صورتي كه در آن بوي خوش مثل زعفران نباشد اشكالي ندارد.

(مسأله 135): اگر در روغني بوي خوش باشد و آنرا استعمال كند، كفاره آن يك گوسفند است اگرچه از روي اضطرار باشد، ولي اگر خودِ روغن خوشبو باشد و زياد هم خلاف متعارف نباشد شمول حكم بر آن، مشكل است.

(مسأله 136): بر شخص محرم پس از خوردن غذاهايي كه داراي چربي هستند لازم است كه از ماليدن دست‌ها به يكديگر به طوري كه صدق روغن مالي كند اجتناب نمايد، اگرچه در غالب اوقات در چنين حالاتي به هم ماليدن دستها به جهت ازاله چربي است نه روغن مالي كردن در این صورت كه از مصداق بحث خارج مي شود.

16ـ ازاله مو: ازاله كردن مو توسط مُحرم از بدن خود يا ديگري چه ديگري مُحلّ باشد و يا مُحرم، هرچند به اندازه يك تار مو باشد جايز نيست مگر به جهت ضرورتي مثل كثرت شپش و درد سر و موي چشم كه او را اذيت كند، بلي اگر پوستي را قطع كند كه مودار باشد اشكالي ندارد. و چنانچه بدون ‌قصد، تار مويي در وقت وضو، بلكه غسل كنده شود ، چيزي بر او نيست.

(مسأله 137): احتياط واجب آن است كه اگر موي سر را به غير از تراشيدن ازاله كند كفاره تراشيدن را بدهد. و كفّاره سر تراشيدن هرچند به جهت ضرورت باشد يك گوسفند است، و يا اينكه سه روز روزه بگيرد ، و يا به ده مسكين و به هر كدام يك مُد طعام بدهد. و بعضي از فقها گفته‌اند دوازده مُد و آنرا بر شش مسكين قسمت نمايد ولي احتياط در اختيار گوسفند است.

     و همچنين هرگاه موي زير هر دو بغل بلكه زير يك بغل را ازاله كند نيز بنا بر احتياط لازم است كه كفاره بدهد. ولي هرگاه به سر و يا به محاسن خود دست بكشد و يك تار مو و يا دو تار مو بيفتد بايد يك كف طعام صدقه بدهد.

17ـ پوشانيدن مرد سر خود را: جايز نيست كه مردي سر خود را در حال احرام بپوشاند حتي به گِل و حنا و يا با حمل چيزي بر سر علي الاحوط. و احوط و اولي ترك پوشانيدن سر است به قسمتي از بدن مثل دست، اگرچه اظهر جواز آن است. و در حكم سر است قسمتي از آن، مگر آنكه استثناء شده از آن، گذاشتن بند خيك و دستمالي كه به جهت صداع (درد سر) بر سر می بندند. و احوط محسوب داشتن گوش به عنوان جزئي از سر است.

(مسأله 138): كفّاره پوشانيدن سر، يك گوسفند است. و احوط تعدّد كفاره است به تكرار آن. ولي پوشانيدن صورت براي مردان جايز است.

(مسأله 139): گذاشتن سر روي بالش براي خوابيدن مانعي ندارد.

(مسأله 140): براي مردهايي كه مُحرمند در صورتي كه از جهت سرما و مانند آن ترس ضرر رسيدن نباشد، جايز نيست چيزي مانند پتو و امثال آن را روي سر بكشند و بخوابند و اگر بدون توجه بپوشاند بايد فوراً آنرا باز كند و همچنين است حكم فراموشي.

(مسأله 141): اگر پارچه‌‌اي را براي حفظ از پشه، روي كماني بياندازند به طوري كه بالاي سر باشد ، و سر را زير آن ببرند اشكالي ندارد و همچنين رفتن در پشه‌بند هم اشكالي ندارد.

(مسأله 142): زير دوش حمام رفتن براي محرم اشكالي ندارد لكن رفتن زير آبشاري كه تمام سر را فرا بگيرد جايز نيست.

(مسأله 143): اگر مُحرم سر خود را شست و ضرورتي مانند دفع سرما و امثال اقتضا نكرد، نبايد آنرا با حوله و دستمال خشك كند، و قسمتي از سر هم در حكم همه سر است.

18ـ پوشانيدن زن روي خود را: جايز نيست كه زنِ مُحرم صورت خود را به وسيله نقاب و امثال آن بپوشاند و همچنين است اگر قسمتي از صورت خود را  بپوشاند مگر مقداري كه از باب مقدمه بايد آنرا براي پوشانيدن سر در وقت نماز بپوشاند، و لكن بعد از نماز بايد فوراً آنرا باز نمايد.

 و جايز است زن براي حفظ از نامحرم چيزي را كه بر سر زده تا مُحاذي بيني پايين بيندازد و بلكه تا چانه هم اشكالي ندارد و لكن بايد احتياطاً آن را به وسيله دست يا با چوبي، از صورت خود دور بگيرد كه از قبيل نقاب حساب نشود.

(مسأله 144): اگر زن در حال احرام صورت خود را بپوشاند كار حرامي انجام داده ولي كفاره ندارد اگرچه بنابر احتياط بهتر است گوسفندي را به عنوان كفّاره ذبح كند، ولي اگر چادر و يا آنچه بر سر دارد در برابر صورت قرار بگیرد اشکالی ندارد.

(مسأله 145): زن در حال احرام اگر دست‌هاي خود را روي صورت بگذارد اشکالی ندارد.

19ـ سايه قرار دادن: سايه قرار دادن بالاي سر خود در حال طيّ منازل و قطع مسافات با امثال هودج و اتومبيل كه سرباز نباشد و امثال آن بنابر احتياط، براي محرم جايز نيست ، چه در حال سواره و چه در حال پياده، و احوط آن است كه به پهلوي محمل و هر چيزي كه بالاي سر آن باشد استظلال ننمايد و آنرا سايه‌بان خود قرار ندهد و از استظلال به مثل گوشه لباس و چتر و امثال آن هم بايد اجتناب نمايد بنابر احتياط، ولكن تمامي موارد مذكور در زمانی که در جايي منزل کند جايز است، هرچند به جهت انجام كارهاي خود در رفت و آمد باشد و لازم نيست كه حتماً در آنجا بنشيند، اگرچه احوط ترك آن در وقت تردد است. و همچنين است استظلال در وقت ضرورت به واسطه شدت سرما، گرما و يا باران، لكن بايد كفاره بدهد و كفّاره آن يك گوسفند است.

(مسأله 146): سايه انداختن براي زنان و اطفال جايز است و مردان نيز در صورت ضرورت مي‌توانند زير سايه بمانند.

(مسأله 147): حكمي كه نسبت به آفتاب گفته شد نسبت به باران نيز جاري است يعني براي مرد محرم حرام است كه خود را به وسيله چتر يا مانند آن، از باران بپوشاند.

(مسأله 148): راه رفتن در سايه‌هاي ساكن مانند شكاف كوه‌ها و سقف بازارها وسايه عمارت‌ها، مانعي ندارد اگرچه احوط ترك آن است.

(مسأله 149): در حرام بودن سايه قرار دادن در وقت طي منزل فرقي نيست بين آنكه در محملي باشد كه روپوش دارد و يا در اتومبيل سر پوشيده باشد و يا در هواپيما و يا زير سقف كشتي باشد.

(مسأله 150): اگر مُحرم در شب و در حال احرام با ماشين سقف‌دار و يا هواپيما حركت كند اشكالي ندارد اگرچه احوط ترك آن است به جهت عدم وجود تفصيل بين شب و روز در روايات ذكر شده در اين باب.

20ـ بيرون آوردن خون: بيرون آوردن خون از بدن خود و يا ديگري هر چند به خراشيدن بدن باشد، براي مُحرم جايز نيست و در مسواك كردن هم اگر بداند كه موجب بيرون آمدن خون مي‌شود مسواك زدن هم براي او جايز نيست ولي در حال ضرورت خصوصاً اگر هدف از بيرون آوردن خون، تزريق آن به ديگري كه نيازمند به آن است باشد اشكالي ندارد اگرچه در صورت اخير، احتياط در دادن كفّاره است.

(مسأله 151): كفّاره بيرون آوردن خون از بدن در حال احرام يك گوسفند و يا اطعام مسكين است.

21ـ ناخن گرفتن: گرفتن ناخن براي شخص مُحرم جايز نيست هرچند مقداري از ناخن باشد، مگر آنكه شخص را اذيت كند مثل آنكه جزئي از آن افتاده باشد و موجب اذيّت باشد كه در اين صورت ناخن را مي‌گيرد و كفّاره مي‌دهد به يك مد طعام كه كفّاره ناخن تمام است. ولي اگر تمام ناخن دست و پا را در يك مجلس بگيرد بايد يك گوسفند كفاره بدهد، و اگر در دو مجلس بگيرد بايد دو گوسفند بدهد.

(مسأله 152): در صورتي كه مُحرم مسئله ناخن گرفتن را از ديگري بپرسد و آن كس به جواز گرفتن فتوا دهد و او نيز به جهت گفته او، ناخن خود را بگيرد ولي خون خارج شود خود شخص مفتي بايد يك گوسفند كفّاره بدهد.

22ـ كشيدن دندان: كشيدن دندان هرچند خون نيايد براي مُحرم جايز نيست و كفّاره آن يك گوسفند است بنا بر احتياط.

(مسأله 153): كفّاره كندن دندان در صورتی که خون بيرون بيايد بنا بر احتياط يك گوسفند است اگرچه دليلش محل تأمّل است.

23ـ كندن درخت و گياه: كندن درخت و هر گياهي كه در حرم روييده باشد بر مُحرم حرام است.

(مسأله 154): كندن گياهي كه در منزل يا ملك خود انسان و بعد از مالكيت آن منزل، روييده باشد و يا آنكه خود انسان آن را كاشته باشد، مانعي ندارد.

(مسأله 155): گياه خركه كه گياهي معروف است از حكم حرمت كندن استثناء شده است ولي اگر درخت‌هاي ميوه و خرما، و امثال آنها را بكند احوط آن است كه اگر بزرگ باشد يك گاو، و اگر كوچك باشد يك گوسفند كفّاره بدهد و اگر قسمتي از درخت را بكند قيمت آن را بايد بپردازد. و ليكن در كندن گياه كفّاره‌ا‌ي نيست به غير از استغفار.

(مسأله 156): رها نمودن شتر براي خوردن علف از گياهان حرم، جايز است لكن خود انسان نبايد گياه را براي آن قطع نمايد و اين حكم در خصوص گياهان حرم مختص به مُحرم نيست بلكه درباره همه افراد ثابت است.

(مسأله 157): راه رفتن متعارف در جايي كه گياه دارد مانعي ندارد اگرچه موجب قطع گياه حرم شود.

(مسأله 158): درختي كه اصل آن در حرم و شاخه‌هايش در خارج حرم يا به عكس باشد، حكمش حكم درختي است كه تمامش در حرم است.

24ـ برداشتن سلاح: برداشتن سلاحهايي مانند شمشير و نيزه و هر چيزي كه آلت حرب است براي مُحرم جايز نيست، مگر به جهت ضرورت، و احوط و اولي همراه نداشتن سلاح است هر چند متصل به بدن هم نباشد.

(مسأله 159): برداشتن سلاح براي ترس از دشمن يا دزد به شرطي كه آشكار نباشد و آنرا از خود دور نگهدارد جايز است.



* مكان كشتن كفارات احرام


مكان كشتن كفارات احرام

    كفّاره‌اي كه به جهت صيد واجب شده اگر چه در احرام عمره باشد مكان كشتن آن مكه معظمه است و اگر در احرام حج باشد محل كشتن آن مِني است و كفاراتي كه به جهتي غير از صيد از اسباب گذشته واجب مي‌شود، را مي‌توانند در مني بكشند اگرچه در احرام عمره، واجب شده باشد هرچند كه جايز است كه شخص كفّارات را تأخير انداخته و آنها را پس از برگشتن به شهر خود بكُشد.

(مسأله 160): كفّاره‌اي كه در احرام حج بر شخصي واجب مي‌شود بايد آن را در مني ذبح نمايد و به فقراء مؤمنين بدهد و اگر در مكه و يا در مني فقير مؤمن نمي‌شناسد بايد آنرا به كساني بدهند كه به عنوان نيابت، حج بجا مي‌آورند و فقير هستند، ولي اگر فقير مؤمن و وكيل آنها در آنجا نباشد مخيّر است كه قرباني را در آنجا و يا در شهر خود به فقير مؤمن بدهد.

(مسأله 161): از كارهايي كه بر مُحرم حرام است پانزده صورت آن كفاره ‌دارد و لكن در بعضي از اقسام آن وجوب كفاره، بنا بر احتياط است كه شرح آنها در اين رساله گفته شده است.


* حدود حرم


حدود حرم

      حدود حرم چهار فرسخ در چهار فرسخ است و روايت شده كه جبرئيل دست حضرت ابراهيم عليه السلام را گرفت و او را بر حدود حرم آگاه ساخت و اولين شخصي كه براي حدود حرم علامت گذاشت حضرت ابراهيم عليه السلام بود و بعد پيامبراكرم صلي الله عليه آله و سلّم آن مكان را علامت‌گذاري فرمودند كه آن علامات تا حال حاضر هم موجود است. و آنها عبارتند از:

از طرف شمال و از جانب مدينه منوره به نام تنعيم يا مسجد غمره كه مسافت آن تا مسجد الحرام چهار ميل است (هشت كيلومتر). و از غرب و از جانب جدّه به نام علمين يا حديبيه است كه مسافت آن تا مسجدالحرام به قدر ده ميل است. و از طرف شرق و از جانب مسجدي به نام جَعرانه است كه مسافت آن تا مسجد الحرام هشت ميل است. و از طرف جنوب و از جانب عرفه است كه مسافت آن تا مسجد الحرام سيزده ميل است.

صيد كردن و كندن درخت و گياه در حدود حرم شريف بر مسلمانان حرام است و همچنين بردن خاك و سنگ آن به جاي نيز ديگري ممنوع است.

و داخل شدن كفّار به اين محدوده نيز حرام است، چه از آنجا بگذرند و يا قصد ماندن در آنجا را داشته باشند.

و كسي هم نمي تواند اشياء گم شده آن را بردارد مگر به قصد رساندن به صاحبش.

و نيز دفن شدن كافر در حرم حرام است و اگر دفن شد بايد او را نبش قبر كنند و بيرون آورند.


* مستحبات دخول حرم و مكّه معظّمه


مستحبات دخول حرم

ااوّل: همين كه حاجي به حرم رسيد بايد پياده شود و به جهت دخول حرم غسل نمايد.

دوّم: براي اظهار تواضع و فروتني نسبت به حضرت حق جلّ و علا، پاها را برهنه نمايد و نعلين خود را بر دست گرفته داخل حرم شود، و اين عمل داراي ثواب زيادي مي‌باشد.

سوّم: وقت دخول حرم اين دعاء را بخواند:

ألَّلهُمَّ إنَّكَ قُلْتَ في كِتابِكَ وَ قَوْلُكَ الحَقُّ: وَ أذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَاْتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ. ألَّلهُمَّ إنِّي أرْجُو أنْ أكُونَ مِمَّنْ أجابَ دَعْوَتَكَ وَ قَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعيدَةٍ وَ فَجٍّ عَميقٍ، سامِعاً لِنِدائِكَ وَ مُسْتَجيباً لَكَ مُطيعاً لأمْرِكَ، وَ كُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَ اِحْسَانِكَ اِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي مَا وَفَّقْتَني لَهُ، أبْتَغِي بِذَلِكَ ألزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَ الْقُرْبَةَ اِلَيْكَ وَ الْمَنْزَلَةَ لَدَيْكَ وَ الْمَغْفِرةَ لِذُنُوبي وَ التَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْها بِمَنِّّكَ، ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ حَرِّمْ بَدَنِي عَلَي النَّارِ وَ آمِنّي مِنْ عَذابِكَ وَ عِقابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

مستحبات داخل شدن به مكّه معظّمه

           برای داخل شدن در مكه معظمه نيز مستحب است كه شخص غسل نموده و با حالت تواضع وارد مكه ‌شود، و كسي كه از راه مدينه مي‌رود از قسمت بالاي مكه داخل اين شهر شده و وقت بيرون آمدن از قسمت پايين آن     بيرون آيد.


* آداب مسجد الحرام و مكه‌ معظمه


آداب مسجد الحرام و مكه‌ معظمه

   مستحب است كه شخص براي داخل شدن در مسجد الحرام غسل نموده و با پاي برهنه و با حالت سكينه و وقار وارد آن حرم شود، و گفته‌اند كه باب بني شيبه در حال حاضر مقابل باب السلام است بنابراين بهتر است كه شخص از باب السلام وارد شده و مستقيماً بيايد تا از ستونها بگذرد. و مستحب است بر درِ مسجد الحرام ايستاده و بگويد:

ألسَّلامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ ماشاءَ اللهُ، ألسَّلامُ عَلي أنْبياءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، ألسَّلامُ عَلي رَسُولِ اللهِ، ألسَّلامُ عَلي إبْراهيمَ خَليلِ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ.

و در روايت ديگر آمده است كه در كنار درِ مسجد بايستد و بگويد:

بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ مِنَ اللهِ وَ اِلَي اللهِ وَ مَا شَاءَ اللهُ وَ عَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَيْرُ الْأسْمَاءِ للهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَ السَّلامُ عَلي رَسُولِ اللهِ، ألسَّلامُ عَلي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ، ألسَّلامُ عَلَيْكَ أيُّهَا النَّبيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ، ألسَّلامُ عَلي أنْبياءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، ألسَّلامُ عَلي خَليلِ اللهِ الرَّحْمانِ، ألسَّلامُ عَلَي الْمُرْسَلينَ، وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمينَ، ألسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلي عِبادِ اللهِ الصَّالِحينَ، ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَ بارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلي إبْراهيمَ وَ آلِ إبْراهيمَ إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ، ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ. ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلي إبْراهيمَ خَليلِكَ وَ عَلي أنْبيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ وَ السَّلامُ عَلَي الْمُرْسَلينَ وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمينَ، ألَّلهُمَّ افْتَحْ لي أبْوابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمَلْنِي في طاعَتِكَ وَ مَرْضاتِكَ وَ احْفَظْنِي بِحِفْظِ الْإيمانِ أبَداً مَا أبْقَيْتَنِي جَلَّ ثَناءُ وَجْهِكَ، ألْحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلَني مِنْ وَفْدِهِ وَ زُوّارِهِ وَ جَعَلَني مِمَّنْ يَعْمُرُ مَسَاجِدَهُ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يُناجيهِ، ألَّلهُمَّ إنِّي عَبْدُكَ وَ زائِرُكَ فِي بَيْتِكَ وَ عَلي كُلِّ مَأتِيٍّ حَقٌّ لِمَنْ أتاهُ وَ زارَهُ وَ أنْتَ خَيْرُ مَأْتِيٍّ وَ أكْرَمُ مَزُورٍ فَأسْألُكَ يا اللهُ يا رَحْمانُ بِأنَّكَ أنْتَ اللهُ لا إلهَ إلَّا أنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، بِأنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ وَ لَمْ تُولَدْ، صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً أحَدٌ، وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ عَلي أهْلِ بَيْتِهِ، يَا جَوادُ يَا كَريمُ يَا ماجِدُ يا جَبَّارُ يَا كَريمُ، أسْألُكَ أنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَكَ إيَّايَ بِزيارَتِي إيَّاكَ، أوَّلَ شَيءٍ تُعْطيني فَكاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ.

 پس سه مرتبه مي‌گويد: ألَّلهُمَّ فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ.

و سپس مي‌گويد: وَ أوْسِعْ عَليَّ مِنْ رِزْقِكَ الحَلالِ الطَّيِّبِ وَ ادْرَأ عَنِّي شَرَّ شَياطينِ الجِنِّ وَ الأنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ وَ العَجَمْ.

و مستحب است وقتي كه محاذي حجر الاسود شد بگويد: أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللهِ وَ كَفَرْتُ بِالجِّبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ بِاللاّتِ وَ الْعُزَّي وَ بعِبادَةِ الشَيْطانِ وَ بِعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعي مِنَ دُونِ اللهِ.

و سپس نزديك حجر الأسود رفته و آن را استلام نموده و بگويد: ألْحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدانا لِهَذا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أنْ هَدانَا اللهُ، سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لا إلَه إلاّ اللهُ وَ اللهُ أكْبَرُ، أللهُ أكْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ وَ اللهُ أكْبَرُ مِمَّا أخْشَي وَ أحْذَرُ، لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحْيي وَ هُوَ حَيٌّ لايَمُوتُ، بِيدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.

و سپس صلوات بر پيغمبر و آل او بفرستد، و سلام بر پيغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام مي‌داد، آنگاه مي‌گويد: إنِّي اُؤْمِنُ بِوَعْدِكَ وَ أوْفِي بِعَهْدِكَ.

و در روايت معتبر وارد است كه وقتي نزديك حجرالاسود رسيد دست‌هاي خود را بلند كند و حمد و ثناي الهي را بجا‌آورد، و صلوات بر پيغمبر بفرستد و از خداوند عالم بخواهد كه حج او را قبول كند، و پس از آن حَجَر را بوسيده و استلام نمايد. و اگر بوسيدن ممكن نشد با دست استلام نمايد، و اگر آن هم ممكن نشد اشاره به آن نموده و بگويد:

ألَّلهُمَّ أمَانَتِي أدَّيْتُها وَ ميثَاقِي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لي بِالْمُوافاةِ، ألَّلهُمَّ تَصديقاً بِكِتابِكَ وَ عَلي سُنَّةِ نَبِّيِكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، أشْهَدُ أنْ لا إلهَ ‌إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللهِ وَ كَفَرْتُ بِالجِّبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ اللاَّتِ وَ العُزَّي وَ عِبادَةِ الشَّيْطانِ وَ عِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعَي مِنْ دُونِ اللهِ.

و اگر نتواند همه اين دعا را بخواند قسمتي از را بخواند و سپس بگويد: ألَّلهُمَّ إلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي وَ فِيما عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي، فَاقْبَلْ سِبْحَتِي وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي، ألَّلهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ وَ مَواقِفِ الخِزْيِ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ.


* طواف و شرائط آن

مطلب دوم: طواف

واجب دوّم از واجبات عمره‌ تمتّع، طواف است كه ترك آن عمداً، چه عالم به حكم باشد و چه جاهل به آن، موجب فَساد عمره است. و طواف يعني هفت دور به دور كعبه چرخيدن كه مسائل آن ان شاءالله مفصلاً بيان مي‌شود.

ليكن باید دانست كه  مكلّف به عمره‌ تمتع واجب است كه بعد از دخول به مسجد الحرام، ابتداءً طواف نمايد، و قبلاً نيز اشاره شد كه طواف از أركان عمره است و شخصي كه عمداً آن را ترك نمايد، چنانچه پيش از وقوف به عرفات، متمكّن از آن نشود، عمره‌ او باطل است چه عالم به مسأله باشد و چه جاهل، و ظاهراً حج او حج اِفراد مي‌شود. و قضاء حج در سال بعد بنابر احتياط بر او لازم است.

و نیزاگر شخصي طواف را سهواً ترك نمايد، انجام دادن آن هر وقت كه ممكن شد بر او لازم است. و اگر به شهر خود رفته و برگشتن براي او مشقت داشته باشد و يا ممكن نباشد، بايد نائب بگيرد، و اگر سعي را بجاآورده باشد بايد سعي را نيز بعد از طواف اعاده نمايد. و در مورد مريض اگر ممكن باشد بايد او را بر دوش بگيرند و طواف ‌دهند و گرنه بايد براي او نائب بگيرند.

  اماّ طواف داراي پنج شرط و هفت واجب و  مستحباتي است كه عبارتند از:

شرائط طواف

شرط اوّل: طهارت از حَدَث، پس با وجود حَدَث، انجام طواف واجب جائز نيست، و اگر غفلتاً طواف نمايد، طواف او باطل است.

(مسأله 162): اگر در اثناء  طواف حَدَثي براي او واقع شود پس اگر از نصف اشواط تجاوز نموده باشد بايد طواف را قطع نموده و تحصيل طهارت كند و از همان موضع قطع، طواف را شروع نموده و آنرا تمام كند. ولي اگر قبل از نصف تعداد اشواط طواف بوده باشد بايد تحصيل طهارت نموده و طواف خود را از ابتدا شروع نمايد.

(مسأله 163): حكم شك در طهارت بعد از حدث يا شك در حدث بعد از طهارت، قبل از طواف و بعد از آن و در اثناء آن، همان حكم شك در طهارت به جهت اقامه نماز كه در احكام نماز توضيح المسائل ذكر شده است مي‌باشد .

(مسأله 164): اگر معذور از وضوء و يا غسل باشد، واجب است به همان صورتي كه در تيمّم نماز ذكر شده است تيمم نمايد.

(مسأله 165): اگر آب و يا چيزي كه مجاز بر تيمم بر آن باشد هيچ كدام موجود نباشد حكم اين شخص حكم غير متمكّن از طواف است كه با يأس از تمكّن بايد نائب بگیرد. و احوط در غير جنب آن است كه خود او نيز طواف نمايد، چنانچه احوط آن است كه جنب متيمّم بعد از آنكه طواف نمود نائب هم بگيرد.

(مسأله 166): اگر زن پيش از طواف عمره حائض شود و تا قبل از بازگشت حجاج به بلادشان، پاك نشود و نتواند از آنها نيز تخلف نمايد. بايد براي طواف عمره و طواف حج و طواف نساء نائب بگيرد. و بقيه اعمال را خودش بجاآورد، و همچنين است در صورتي كه پيش از طواف حج و طواف نساء حائض شود.

(مسأله 167): اگر زن پيش از طواف عمره حائض شود و به حسب عادت، پيش از رفتن حجاج به عرفات پاك ‌شود، بايد صبر نمايد تا پاك شود و خودش طواف و بقيه اعمال عمره را بجاآورد، پس هرگاه اتفاقاً پاك نشود تا آنكه وقت رفتن به عرفات مضيّق شود، بايد عمره تمتع را بدل به حج اِفراد نمايد، و به همان حال با حجاج به عرفات برود، و حج اِفراد را تمام كند، و بعد از آن دوباره به قصد عمره مفرده مُحرم شده و اعمال عمره مفرده را بجاآورد، و مجموعه حج اِفراد و عمره مفرده، كفايت از حج تمتعي كه بر او واجب بوده مي‌كند.

(مسأله 168): هرگاه بعد از فراغت از عمره تمتع و قبل از رفتن به عرفات، بترسد كه بعد از مراجعت از عرفات و مشعر، حائض شود و درك طواف حج و نساء را ننمايد، بايد طواف و سعي حج و طواف نساء را پيش از وقوف در عرفات و مشعر و مني بجاآورد، چرا كه پاك بودن از حيض، در غير طواف از اعمال حج و عمره، معتبر نيست. و اگر به سبب استعمال قرصهاي منع از حيض، بتواند اعمال عمره و ساير اعمال را انجام دهد و خوردن آنها هم براي او ضرري نداشته باشد، احوط بلكه اقوي لزوم استعمال اين قرصها است.

شرط دوّم: طهارت بدن و لباس از نجاست و خَبَث، هرچند نجاستي باشد كه در نماز معفوّ است، مثل خون كمتر از درهم و خون جروح و قروح علي‌الاحوط، خصوصاً با ملاحظه قول به حرمتِ داخل نمودن مطلق نجاست در مسجد.

(مسأله 169): اگر در اثناء طواف، علم به نجس بودن پيدا كند، جمعي از فقها مي‌فرمايند كه بايد طواف را قطع نموده و پس از ازاله نجاست طواف خود را تمام كند، و لكن احوط آن است كه بعد از ازاله نجاست، طواف را از ابتدا شروع نمايد و اگر قبل از اكمال چهار شوط باشد و به سه و نيم نرسيده باشد احوط اتمام طواف و بجاآوردن دو ركعت نماز طواف و سپس اعاده طواف و نماز آن است. و همچنين است حكم هر شخصي كه به بدن يا لباس او در حال طواف نجاستي عارض شود، و كفايت نمودن اتمام طواف در اين صورت، اظهر از صورت اوّل است.

(مسأله 170): اگر نجاست را فراموش نموده و طواف نمايد، احوط لزوم اعاده آن است.

(مسأله 171): در خون قروح و جروح اگر تطهير آن مشقت داشته باشد لازم نيست آنرا تطهير نمايد.

(مسأله 172): بودن خون و خونابه زخم و دمل در بدن يا لباس در حال طواف كه اجتناب از آن نيز سخت باشد، مانعي ندارد و بر طرف كردنش لازم نيست. ولي احوط به همراه نداشتن چيز نجس در حال طواف است. ليكن نجس بودن چيزهايي كه خواندن نماز در آنها اشكالي ندارد مانند هَميان و كلاه و جوراب در صورتي كه ساتر نباشد مانعي ندارد.

(مسأله 173): در صورتي كه نجس بودن بدن يا لباس خود را ندانسته، و پس از انجام طواف بفهمد، طوافش صحيح است و نيازي به اعاده ندارد و همچنين است نسبت به نماز طواف.

شرط سوّم: ختنه كردن در مردان پيش از طواف واجب است، بنابراين طواف بدون ختنه باطل است، ولي اين شرط درباره زنان نيست. و احوط ثبوت اين شرط است در اطفال كوچك، پس اگر طفلي بدون ختنه طواف كند و يا او را طواف دهند، طواف نساء او باطل است و بعد از بلوغ، زن براي او حلال نخواهد بود، مگر آنكه طواف نساء را بعداً خودش و يا نائبش تدارك نمايند و بلكه بايد هر سه طواف را تدارك نموده و بلكه بايد تمام عمل را تدارك نمايد.

(مسأله 174): اگر بچه‌اي ختنه كرده به دنيا بيايد طوافش صحيح است.

(مسأله 175): اگر ختنه نشده مستطيع شود چنانچه بتواند بين ختنه كردن و حج در سال استطاعت جمع كند (يعني در همان سال خود را ختنه نمايد و به حج رود) واجب است كه اين كار را انجام دهد و چنانچه ممكن نباشد بايد حج را تا سال بعد به تأخير بيندازد، پس اگر اصلاً متمكّن از ختنه نباشد به اين معني كه ختنه كردن براي او ضرر يا مشقت داشته باشد لازم است حج را بجاآورد، لكن احتياط آن است كه در عمره و حج هم خودش شخصاً طواف نمايد و هم نائب بگيرد ولي نماز طواف را بايد خودش بجاآورد.

شرط چهارم: پوشانيدن و ستر عورت بنا براحوط بلكه اقوي، در طواف معتبر است و شرط در ساتر آن است كه مباح باشد، بلكه احوط ملاحظه‌ جميع شرائطي است كه در لباس مصليّ معتبر است، نظر به حديث مشهوري كه مي‌فرمايد: طواف در حكم نماز است.

شرط پنجم: نيّت قربت، و بايد چنين نيّت كند كه: هفت دور خانه كعبه را طواف مي‌نمايم طواف عمره تمتع از فرض حَجّةالاسلام «اگر حَجّة الاسلام باشد» به جهت اطاعت فرمان خداوند عالم «يا» براي خدا.

(مسأله 176): نيت را لازم نيست به زبان بياورد و يا بر قلب بگذارند بلكه همان عملي را كه بنا دارد براي خدا انجام دهد، كافي است.

(مسأله 177): اگر در بجاآوردن طواف يا ساير اعمال عمره و حج كه عبادي هستند و قصد قربت در آنها لازم است، ريا كند يعني آنرا براي نشان دادن به ديگري و عمل خود را خوب جلوه دادن بجاآورد عمل او باطل است و در اين عمل معصيت خدا را نيز نموده است.

 (مسأله 178): رياء بعد از عمل باعث بطلان نمي‌شود ولي باعث حبط عمل و ثواب آن مي شود.


* واجبات طواف


واجبات طواف

واجبات طواف هفت چيز است:

واجب اوّل: طواف كننده بايد در طواف خود از حجرالاسود ابتدا كند، يعني بنابر احتياط بايد تمام بدن او بر تمام حجرالاسود بگذرد ولي اظهر اين است كه مقدار واجب آن ابتدا نمودن به حجرالاسود است، و در صورتي كه مكلف خواسته باشد عمل به احتياط نمايد اندكي پيش از رسيدن به حجرالاسود بايد نيت طواف را چنان كند كه ابتداي طواف از جزء واقعي محاذي حجر بوده، و انتهاي آن به همان موضع محاذي باشد و مقدار زيادي آن از باب مقدمه علميه باشد.

(مسأله 179): از هر جاي حجرالاسود كه شروع كرد بايد به همانجا ختم شود پس اگر از اولش شروع كرد بايد به اولش ختم شود، اگرچه شروع از حجر الاسود اولي و احوط است. ولي اگر از وسط يا آخر حجر الاسود شروع كرد بايد به همانجا ختم شود و مقدار زيادي آن از باب مقدمه علميه مي‌باشد.

(مسأله 180): كارهايي كه افراد نادان و اهل وسوسه در طواف مي‌كنند كه موجب انگشت‌نما شدن و وهن مذهب و مخالف با تقيه است، انجام دادن آنها حرام است و طواف چنين اشخاصي اشكال پيدا مي‌كند پس بايد به همان‌طور كه همه‌ مسلمين طواف مي‌كنند در محاذات حجرالاسود عمل كنند و بدون دقت‌هاي صاحبان وسوسه بايد محاذات حجرالاسود بايستد و طواف خود را شروع كند بلكه بدون توقف بايد دور بزند تا هفت دور تمام شود.

واجب دوّم: آنكه هر دوري از طواف را به حجرالاسود ختم نمايد، و در اينجا نيز مكلّف بايد در دور هفتم مقدار زيادتري طواف كند و اين مقدار زيادي به قصد مقدمه علميه باشد كه اين عمل موافق احتياط خواهد بود.

واجب سوّم: آنكه خانه كعبه را در تمام حالات طواف در سمت چپ خود قرار دهد، و در صورتي كه در بعضي از اجزاء طواف به جهت بوسيدن اركان يا غير آن روي خود را به كعبه نمايد، يا آنكه در اثر كثرت جمعيت رو به خانه يا پشت به خانه شود آن مقدار جزء طواف محسوب نيست و واجب است كه آن جزء را اعاده كند و ظاهر اين است كه ميزان در تحقق اين مطلب صدق عرفي باشد چنانچه از طواف سوار بر شتر حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم، به خوبي ظاهر مي‌شود، اگرچه اولي اين است كه طواف كننده پيش از رسيدن به ابتداء حِجراسماعيل بدن خود را قدري به طرف چپ كج نمايد تا آنكه شانه چپش از كعبه خارج نشود، و همچنين پيش از رسيدن به انتهاي ديگر حِجر، بدن خود را به طرف راست كج نمايد و مقابل هر ركني كه مي‌رسد با دقت به همين دستور عمل نمايد.

(مسأله 181): لازم نيست در تمام حالات طواف، خانه كعبه را حقيقتاً به شانه چپ خود قرار دهد بلكه اگر در موقع دور زدن به حِجر اسماعيل، جهت خانه كعبه از طرف چپ قدري خارج شود مانعي ندارد حتي اگر هم خانه قدري متمايل به پشت شود ليكن همين كه دور زدن به نحو متعارف باشد اشكالي ندارد.

(مسأله 182): گاهي ديده مي‌شود كه بعضي از افراد براي احتياط، شخص ديگري را وادار مي‌كنند كه او را طواف دهند و خود طواف كننده اختيار را از خود سلب مي‌كند و خود را به دست ديگري مي‌دهد و تكيه به دست او مي‌كند و آن شخص ديگر او را با فشار دور مي‌دهد، كه اين طواف باطل است و اگر طواف نساء را اين طور بجاآورد زن‌ها و يا مردها بر او حرام خواهند بود.

(مسأله 183): رعايت احتياط به اين كه خانه در تمام حالات طواف حقيقتاً به طرف چپ باشد گرچه خيلي ضعيف است و قابل اعتناء نيست - و بايد اشخاص جاهل و اهل وسوسه از آن احتراز كنند و به همان ترتيب كه ساير مسلمانان دور مي‌زنند دور بزنند - لكن اگر شخص عاقل و عالمي بخواهد احتياط كند و در موقع رسيدن به حجر اسماعيل يا اركان كعبه، شانه را مقداري به سمت چپ بگرداند به طوري كه خلاف تقيه و موجب انگشت‌نمائي نشود، اشكالي ندارد.

(مسأله 184): در طواف كردن به هر صورت كه راه برود مانعي ندارد لذا مي‌تواند آهسته و يا تند راه برود همانطور كه مي‌تواند بدود و يا سواره و يا با گاري طواف كند لكن بهتر آن است كه پياده و بطور ميانه راه برود.

واجب چهارم: آنكه حِجر حضرت اسماعيل(ع) را كه مدفن مادر آن حضرت بلكه كثيري از انبياء است داخل در طواف خود نمايد به اين معني كه دور آن بگردد و داخل آن نشود، و اگر در اثناء طواف داخل آن شود، آن شوط و آن دور او باطل است، و احوط اعاده اصل طواف با تمام نمودن همان طواف است.

واجب پنجم: آنكه حد فاصل طواف در جميع جوانب، ما بين خانه كعبه و مقام حضرت ابراهيم(ع) باشد و بايد مسافت مابين خانه و مقام كه تقريباً بيست و شش ذراع و نيم است، در همه اطراف خانه ملاحظه شود، پس اگر شخصي در قسمتي از اطراف طوافش، بيشتر از مقدار مذكور، از خانه دور شود، طواف نسبت به آن مقدار خارج شده، باطل است. و حجر اسماعيل كه تقريباً بيست ذراع مي‌شود، در ضمن مقدار مذكور است علي‌الاحوط، و بنابراين مقدار طواف از طرف حجر، نبايد بيشتر از شش ذراع و كسري باشد پس اگر بيش از اين مقدار از حجر دور شود از مطاف خارج شده است.

(مسأله 185): اگر براي تقيه، مقام ابراهيم(ع) را داخل در طواف كرد، تدارك لازم ندارد.

(مسأله 186): در صورت ازدحام جمعيت كه مراعات حد اختياري مشكل باشد و طواف هم در وقت ديگر ممكن نباشد، مي‌توان از مقدار بيست و شش ذراع و نيم تجاوز كرد. اگرچه اگر خلاف سنّت نباشد بهتر آن است كه يك طبقه زير زمين را به جهت مطاف بانوان ساخته شود تا اين عمل براي ايشان آسانتر و محفوظتر باشد و اين توسعه مطاف مسلمّاً از طبقاتي كردن سعي بين صفا و مروه از اشكال كمتري برخوردار است زيرا آنچه به حسب تاريخ بيان گرديده اصل كعبه و قواعدي كه توسط حضرت ابراهيم عليه السلام بنيان نهاده شده، حدود ده ذراع پايين‌تر از كعبه موجود است كه به مرور زمان خاكها و سيلابها، ارتفاع آنرا بالاتر آورده است هرچند كه در سعي هم اين مقدار از ارتفاع‌ و لااقل تا مقداري كه به موازات سقف كعبه باشدـ اشكالي ندارد، اگرچه احتياط در رعايت حال مطاف و سعي موجود ـ كه طبق سنّت نيز هست‌ـ مي باشد.

واجب ششم: آنكه طواف كننده از حدود خانه كعبه خارج بوده و يا از آنچه از خانه محسوب مي‌شود و آن محدوده كوچكي در اطراف كعبه كه به نام شاذروان معروف است خارج باشد و اگر طواف كننده در بعضي از  حالات بر آن محدوده راه برود، آن جزء از طوافش باطل است و بايد آنرا اعاده نمايد. و همچنين است اگر در اثناء طواف از ديوار حِجر اسماعيل(ع) بالا رود بلكه اولي و احوط آن است كه در اثناء طواف دست خود را از طرف شاذروان به ديوار خانه براي استلام اركان يا غير آن هم دراز ننمايد، و همچنين نبايد در اثناء طواف دست خود را بر حِجر بگذارد.

واجب هفتم: آنكه هفت شوط كامل يعني هفت دور تمام در اطراف خانه طواف نمايد بدون كم و زياد.

(مسأله 187): اگر چنانچه از تعداد شوطهاي طواف، شوطي را عمداً كم كند واجب است كه آنرا انجام دهد البته در صورتي كه فعل كثيري كه موجب خلل در موالات باشد از او سرنزده باشد. و اگر فوت موالات بشود مثل صورتي است كه عمداً قطع طواف نموده، كه بيان آن ان شاءالله خواهد آمد، بلكه اگر از همان ابتدا عمداً قصد كم كردن را داشته باشد بنابر احتياط بايد طواف خود را بعد از اتمام آن طواف اعاده نمايد و اگر سهواً كم كرده مشهور تفصيل است بين آنكه اگر از نصف تجاوز كرده باشد بايد طواف خود را تمام ‌نمايد و اگر از نصف تجاوز نكرده باشد بايد از ابتدا شروع نمايد.

(مسأله 188): اگر متذكر كم و نقصان تعداد شوطهاي طواف خود نشود مگر بعد از مراجعت به وطن خود، بايد نائب بفرستد، و بعض از فقهاء تفصيل داده‌اند بين فراموشي يك شوط و بيشتر، پس در صورت اول نائب بايد طواف فراموش شده را بجاآورد، و در صورت دوّم بايد از ابتدا طواف را بجاآورد و اين قول احوط است، و احوط از اين اتمام و اعاده است مطلقاً.

(مسأله 189): اگر از تعداد هفت شوط مقداري را زياد نمايد در اين حالت چند صورت تصورّ مي‌شود:

1ـ اگر به قصد جزئيت نباشد، طوافش صحيح است چه اين قصد را در اوّل طواف نمايد و چه در وسط و چه بعد از اتمام هفت شوط.

2ـ اگر به قصد جزئيت طواف ديگر باشد طواف او باطل است چون قِران بين طوافين است كه در فريضه‌ جايز نيست و در نافله مكروه است.

3- اگر به قصد جزئيت اين طواف را زياد نمايد، و در ابتداء طواف هم قصد زياد نمودن به عنوان جزئيت را داشته باشد طوافش از همان ابتداء شروع، بلا اشكال باطل است.

4- اگر به قصد جزئيت اين طواف بوده و لكن بعد از تمام شدن هفت شوط متذكر اين قصد شود، مشهور بطلان طواف است مثل آنكه ركعتي بر نماز اضافه نمايد و احوط اعاده طواف است. و فرقي نيست در بطلان به سبب زيادي عمدي، بين عالم به حكم و جاهل به حكم.

(مسأله 190): اگر سهواً بر تعداد هفت شوط، طوافي را زياد نمايد، پس اگر آن زيادي كمتر از يك شوط يا بيشتر از آن باشد مقدار واجب آن كه هفت شوط است صحيح است، و احوط آن است صورتی كه آن را تا هفت شوط ديگر به قصد قربت مطلقه تمام نمايد، و سپس چهار ركعت نماز بخواند، دو ركعت براي طواف واجب، و دو ركعت هم براي طوافي كه به قصد قربت مطلقه بجاآورده است.

(مسأله 191): جايز است شوطي از طواف را به قصد ياد گرفتن طواف و نه به قصد واجب و مستحب، زياد كند.

(مسأله 192): اگر گمان كند همان‌طور كه هفت دور مستحب است يك دور طواف نيز مستحب است و قصد كند كه هفت دور واجب را بجاآورد و يك دور طواف مستحبي را هم در ادامه آن انجام دهد، طواف او صحيح است.

(مسأله 193): جايز نيست بعد از طواف واجب بدون اين كه نماز طواف را بخواند، طواف مستحبي انجام دهد.

(مسأله 194): اگر در حالي كه مشغول طواف است وقت نماز واجب ضيق شود، واجب است طواف را رها كند و نماز را بخواند، پس اگر بعد از چهار دور، طواف را رها كرد بايد از همانجا طواف را تمام نمايد و الا بايد آنرا از ابتدا اعاده كند.


* شك در عدد اشواط طواف


شك در عدد اشواط طواف

(مسأله 195): اگر شخص طواف كننده شك در عدد اشواط طواف نمايد، پس اگر بعد از فراغ از طواف باشد، شكّش اعتباري ندارد و طواف او محكوم به صحت است.

(مسأله 196): اگر طواف كننده يقين به بجاآوردن هفت شوط داشته و شك در زيادتر بنمايد مثل آنكه در آخر شوطي كه تمام شده شك نمايد كه اين شوط هفتم بود يا هشتم، اين شك اعتباري ندارد و طواف او صحيح است.

(مسأله 197): اگر در اثناء شوط شك كند كه اين شوط هفتم است يا هشتم، بنا بر اشهر طواف او باطل است و لكن احوط اتمام شوط و اعاده طواف است.

(مسأله 198): اگر يقين نمايد كه بيشتر از هفت شوط انجام نداده ولي شك او مثلاً ‌بين شش و هفت واقع شود اشهر آن است كه طواف خود را اعاده كند و احوط آن است كه بنا را بر اقل بگذارد و طواف خود را اتمام نمايد و بعد از آن نيز طواف را اعاده نمايد.

(مسأله 199): احوط قطع نكردن طواف واجب است يعني در هر صورت بقيه طواف را ترك نكند به طوري كه عرفاً موالاتش بدون عذر فوت نشود.

(مسأله 200): اگر بدون عذر طواف خود را قطع كرد بايد بنابر احتياط آنرا اعاده كند هرچند چهار شوط را هم بجاآورده باشد.

(مسأله 201): اگر عذري مانع از اتمام طواف مثل مرض و يا حيض و يا حدث بي‌اختيار،  قبل از نصف هفت شوط اتفاق افتاد، لازم است طواف خود را اعاده نمايد، و اگر باز قادر بر اتمام نباشد احوط آن است كه صبر كند تا وقت آن طواف ضيق شود، و اگر توان انجام آنرا نداشت بايد او را بر دوش بگيرند و طواف دهند، و اگر به اين صورت هم ممكن نشد بايد براي اتمام طواف نائب بگيرد.

(مسأله 202): اگر در طواف مستحب شك در عدد دورها بكند بايد بنابر را بر اقل بگذارد و طوافش صحيح است.

(مسأله 203): شخص كثير الشك در عدد دورها، نبايد به شكّش اعتنا كند و احتياط آن است كه كسي را وادار كند كه عدد شوطها را حفظ نمايد.

(مسأله 204): گمان در عدد دورها اگر گمان ضعيفي باشد حكم شك را دارد ولي اگر گمان قويي باشد احوط عمل كردن به آن و اعاده طواف است.

(مسأله 205): اگر مشغول سعي بين صفا و مروه شد و يادش آمد كه طوافش را بجا نياورده، بايد آن را رها كند و طواف كند و بعد سعي را دوباره بجاآورد.

(مسأله 206): شك در طهارت از حدث پيش از طواف يا بعد از آن يا در بين آن، حكم شك طهارت در نماز را دارد يعني اگر بعد از طواف شك كند، طوافش صحيح است و اگر پيش از طواف باشد بايد وضو بگيرد و اگر در بين طواف باشد، طوافش باطل است.

(مسأله 207): در طواف نساء داشتن طهارت شرط است مانند طواف حج و عمره كه طهارت در آنها واجب است.

(مسأله 208): اگر كسي مريض يا طفلي را حمل كند و طواف دهد و خودش نيز قصد طواف كند طواف هر دو صحيح است.

(مسأله 209): سخن گفتن و خنديدن و شعر خواندن در حال طواف اگر خارج از حد و منافي با فعل عبادي طواف نباشد اشكالي ندارد ولي كراهت شديد دارد خصوصاً اگر خارج از حد باشد كه در اين صورت صحت طواف محل تأمّل است. و ليكن مستحب است در حال طواف، مشغول دعا و ذكر خدا و تلاوت قرآن باشد.

(مسأله 210): واجب نيست در حال طواف روي طواف كننده به طرف جلو باشد بلكه جايز است كه به راست و چپ نگاه كند ولي گرداندن تمام صورت در صورتي كه منافاتي با محاذات كعبه و طرف چپ نداشته باشد مانعي ندارد ولي صحت طواف در صورت روي برگرداندن به تمام صورت مشكل است. و ليكن مي‌‌تواند طواف را رها كند و خانه را ببوسد و برگردد و از همانجا طواف خود را تمام كند.

(مسأله 211): جايز است در بين طواف براي رفع خستگي و استراحت بنشيند و يا دراز بكشد و بعد، از همانجا طواف را تمام كند ولي نبايد آنقدر طول دهد كه موالات عرفيه به هم خورد و اگر به آن مقدار نشست، احتياط آن است كه طواف را تمام كند و دوباره نيز آنرا اعاده نمايد.

(مسأله 212): اگر كسي غسل جنابت بر گردنش بوده و فراموش كرده و با همان حال به مكه رفته و برگشته ولي تمام اعمال را صحيحاً انجام داده است اعمال حج و عمره‌اش درست است. و اگر خودش نتواند بايد فقط براي طواف عمره و طواف نساء، شخصي را نائب بگيرد كه به جاي او آنها را انجام دهد.

(مسأله 213): اگر طواف را فراموش نمود و به وطن خود بازگشت و با همسرش نزديكي كرد سپس يادش آمد، لازم است در صورتي كه مورد فراموش شده، طواف حج باشد يك قرباني به مني، و اگر فراموش شده طواف عمره باشد يك قرباني به مكه بفرستد و در اين قرباني، گوسفند كافي است.

(مسأله 214): هرگاه طواف را فراموش نموده و زماني يادش آمد كه قضايش ممكن نيست، بايد با همان احرام اوّل قضاي آنرا بجاآورد و نيازي به تجديد احرام نيست، بلي در صورتي كه از مكه خارج شده و يك ماه گذشت، لازم است براي داخل شدن به مكه، احرام تازه‌اي ببندد.

(مسأله 215): آنچه بر طواف كننده حلال مي‌شود بر فراموش كننده حلال نمي‌شود تا زماني كه آن را شخصاً يا نائبش قضاء نمايد.


* مستحبات طواف


مستحبات طواف

مستحب است كه در حال طواف با پاي برهنه مشغول دعا و ذكر الهي باشد و اين عمل داراي ثواب زيادي است و موجب قضاء حوائج دنيوي و اُخروي مي‌شود و مستحب است كه در حال طواف اين دعا را بخواند: ألَّلهُمَّ إنِّي إلَيْكَ فَقيرٌ وَ إنِّي خائِفٌ مُسْتَجيرٌ فَلاتُغَيِّرْ جِسْمي وَ لاتُبَدِّلْ إسْمي.

و مستحب است در هر شوط كه به در خانه كعبه برسد، صلوات بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام بفرستد و اين دعا را بخواند: سَألَكَ فَقيرُكَ، مِسْكينُكَ بِبابِكَ فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ، ألَّلهُمَّ ألْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحَرَمُ حَرَمُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذا مَقامُ الْعائِذِ بِكِ مُسْتَجيرٌ بِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْني وَ والِدَيَّ وَ أهْلي وَ وُلْدِي وَ إخْوانِي الْمُؤْمِنينَ مِنَ النَّارِ يَا جَوادُ يَا كَريمُ.

و نيز مستحب است كه چون به حجر اسماعيل عليه‌السلام برسد به ناودان طلا نگاه كند و بگويد: ألَّلهُمَّ أدْخِلْنِي الْجَنَّۀَ وَ أجِرْني مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ وَ عَافِنِي مِنَ السُّقْمِ وَ أوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَ ادْرَأ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةَ الجِنِّ وَ الإنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ.

و نيز چون از حجر اسماعيل(ع) بگذرد و پشت سر كعبه برسد، بگويد: يَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ، يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ، اِنَّ عَمَلي ضَعيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي إنَّكَ أنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ.

و در شوط هفتم وقتي كه به مُستَجار رسيد (و آن پشت كعبه و نزديك ركن يماني و برابر درِ خانه كعبه است) مستحب است دست‌ها را بر ديوار خانه گذاشته و شكم و روي خود را به ديوار كعبه بچسباند و بگويد: ألْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذا مَقامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ، ألَّلهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافيَۀُ، ألَّلهُمَّ إنَّ عَمَلي ضَعيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَ اغْفِرْ لِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ خَ‍فِيَ عَلي خَلْقِكَ، أسْتَجيرُ بِاللهِ مِنَ النَّارِ.

و بايد كمال ملاحظه را بنمايد كه اعمالي را كه در بين طواف انجام مي‌دهد مثل بوسيدن حجرالاسود يا استلام اركان، مكان آن را نشان كند و از همانجا طواف خود را ادامه دهد تا زياد و كم در طواف نشود.


* نماز طواف

مطلب سوّم: نماز طواف

    واجب سوّم از واجبات عمره‌ تمتع، نماز طواف است و آن دو ركعت است كه بعد از طواف مانند نماز صبح خوانده مي‌شود، و بايد آن را نزد مقام حضرت ابراهيم(ع) بجاآورد، و احوط مبادرت به اتيان نماز بعد از طواف است، و احوط آن است كه آنرا در پشت مقام و در يكي از دو جانب مقام بجاآورد، و اگر آن هم ممكن نباشد بايد رعايت الأقرب فالأقرب را تا پشت مقام و دو طرف آن بنمايد. و اگر متمّكن شود از اتيان نماز در پشت مقام حتي تا آخرين وقت ممكن، بايد نماز را بنابر احتياط اعاده نمايد.

(مسأله 216): نماز طواف مستحبي را مي‌توان اختياراً در هر گوشه از مسجد كه ممكن باشد بجاآورد.

(مسأله 217): اگر نماز طواف واجب را فراموش نمايد هر وقت كه متذّكر شد بايد آن را در مقام بجاآورد و اگر در مقام ممكن نشد در هر گوشه از مسجد الحرام با رعايت الأقرب فالأقرب به مقام، آنرا بجاآورد.

(مسأله 218): ظاهر اين است كه بر فراموش كننده اعاده آنچه بجاآورده از سعي و غيره، لازم نيست اگرچه احوط اعاده آن است.

(مسأله 219): اگر براي شخصي برگشتن به مسجد‌الحرام براي خواندن نماز طوافي را كه فراموش نموده، مشكل باشد لازم است آنرا در هر مكاني كه يادش آمد بجاآورد هرچند در شهر ديگري بوده باشد، اگرچه احوط آن است كه در صورت امكان به حرم برگردد و آن را بجاآورد. و از آنجا كه بعضي در صورت تعذّر برگشتن به مقام، نائب گرفتن را لازم دانسته‌اند بنابراين احوط جمع است ميان قضاء آن در هر جا كه متذكر شود، و گرفتن نائبي كه آنرا در مقام بجاآورد.

(مسأله 220): اگر شخصي كه نماز طواف را فراموش نموده، بميرد و نائب هم آنرا براي او بجانياورده باشد بر وليّ او واجب است كه آن را قضاء نمايد مثل نمازهايي كه از ميّت فوت شده است.

(مسأله 221): نظر به اين كه ترتيب بين نماز طواف و اعمال لاحقه به آن از سعي و تقصير معتبر است پس شخصي كه واجبات نماز را نداند، و از حيث قرائت نيز قادر به اداء صحيح الفاظ نماز نباشد، بايد آنرا قبل از سفر حج اگرچه با صرف مبلغي باشد تصحيح نمايد تا حج و عمره او با مشكل روبرو نشود، ليكن اگر نتوانست بايد آنرا به جماعت خوانده و نائب هم بگيرد.

 (مسأله 222): توجه به درك معاني الفاظ نماز براي نمازگزار خصوصاً در نماز طواف، تا حد امكان لازم است.

 (مسأله 223): اگر نداند كه قرائتش درست نيست و در ناداني خود معذور باشد، نمازش صحيح است و نيازي به اعاده ندارد اگرچه بعد از نماز بفهمد. ولي اگر معذور نبوده، لازم است كه پس از تصحيح، نماز را اعاده كند و حكم كسي كه نماز را فراموش كرده، بر او جاري مي‌شود.

(مسأله 224): نماز طواف در همه اوقات خوانده مي‌شود مگر آنكه مزاحمت با وقت نماز واجب داشته‌باشد بطوري كه اگر نماز طواف را بخواند، موجب فوت نماز يوميه مي‌شود كه در اين صورت بايد ابتدا نماز يوميه را بخواند و بعد نماز طواف را.

(مسأله 225): هنگام خواندن نماز طواف و ساير نمازهاي واجب در مسجدالحرام و مسجدالنبي(ص)، جلو ايستادن زن از مرد اشكالي ندارد و هر طور كه براي او ممكن باشد كافي است.

(مسأله 226): كساني كه مبتلا به سَلسَ البول مي‌باشند و به مقدار انجام دادن طواف و نماز، بول آنها قطع نمي‌شود واجب است در طواف نائب بگيرند و همچنين است حكم زن مستحاضه اگر وقت براي او تنگ باشد.

(مسأله 227): مستحب است در نماز طواف آنكه در ركعت اول بعد از حمد، سوره توحيد و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره جحد(قل يا أيُّها الكافرون) را بخواند و بعد از فراغ از نماز نيز حمد الهي را بجاآورد و صلوات بفرستد و طلب قبول نمايد و بگويد: ألَّلهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي، ألْحَمْدُ للهِ بِمَحامِدِهِ كُلِّها عَلي نَعْمائِهِ كُلِّها حَتَّي يَنْتَهِي الْحَمْدُ إلي مَا تُحِبُّ وَ تَرضي. ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ مِنِّي وَ طَهِّرْ قَلْبي وَ زَكِّ عَمَلي.

و سپس به سجده رفته و بگويد: سَجَدَ لَكَ وَجْهي تَعَبُّداً وَ رِقَّاً لا إلهَ إلّا أنْتَ حَقَّاً حَقَّاً، ألْأوَّلُ قَبْلَ كَُلِّ شَئٍ وَ الْآخَرُ بَعْدَ كُلِّ شَئٍ وَ هَا أنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَاصيَتي بِيَدِكَ فَاغْفِرْ لِي إنَّه لايَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظيمَ غَيْرُكَ، فَاغْفِرْ لِي فَإنِّي مُقِرٌّ بِذُنُوبي عَلي نَفْسي وَ لايَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظيمَ غَيْرُكَ.


* سعي بين صفا و مروه

 

مطلب چهارم: سعي بين صفا و مروه

       واجب چهارم از واجبات عمره‌ تمتّع سعي است كه احكام آن در سه مقصد بيان مي‌شود:

مقصد اوّل: مستحبات قبل از سعي و آداب سعي، پس هرگاه شخص اراده سعي نمايد مستحب است ابتدا كنار حجرالاسود آمده و آن را ببوسد و دست‌ها يا بدن را بر آن بمالد و در صورت عدم امكان به آن اشاره نمايد و سپس كنار چاه زمزم رفته و به اندازه يك يا دو سطل آب به سر و پشت و شكم خود ريخته و مقداري از آن را هم بخورد و بگويد: ألَّلهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفاءاً مِنْ كُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ.

و سپس از دري كه مقابل حجر الاسود است - و آن دري است كه حضرت پيغمبر(ص) از آن خارج مي‌شدند - با وقار و سكينه به طرف كوه صفا رفته و بالاي كوه صفا بنشيند و از آنجا از ركني كه حجر الاسود در آن است كه معروف به ركن عراقي است، به كعبه نگاه كند و حمد و ثناي الهي را بجاآورد و نعمت‌هاي خداوند را در نظر بگيرد و هفت مرتبه بگويد: اللهُ أكْبَرُ، و هفت مرتبه: ألْحَمْدُ لله، و هفت مرتبه: لاإلهَ إلاَّ الله، و سه مرتبه: لا إلهَ إلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيي وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحْيي وَ هُوَ حَيٌّ لايَمُوتُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَئٍ قَديرٌ.

و نيز سه مرتبه بگويد: ألَّلهُمَّ إنِّي أسْألُكَ الْعَفْوَ وَ الْعَافيَةَ وَ الْيَقينَ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَۀِ، و صد مرتبه بگويد: اللهُ أكبرُ، و صد مرتبه: لا إله إلاّ الله، و صد مرتبه: ألْحَمْدُ‌ لله، و صد مرتبه: سبحانَ الله، و سپس بگويد: لا إله إلاَّ الله وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الاَحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بَارِكْ لِي فِي الْمَوْتِ وَ فيما بَعدَ الْمَوْتِ. ألَّلهُمَّ إنِّي أعُوذُ بِكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ، ألَّلهُمَّ أظِلَّني في ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّكَ.

 و سپس بگويد: أسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمانَ الرَّحيمَ الَّذي لاتُضيعَ وَدائِعُهُ، ديني وَ نَفْسي وَ أهْلي. ألَّلهُمَّ اسْتَعْمَلْني عَلي كِتابِكَ وَ سُنَّةِ نَبيِّكَ وَ تَوَفَّني عَلي مِلَّتِهِ وَ أعِذْني مِنَ الْفِتْنَةِ.

مقصد دوّم: در بيان واجبات سعي و احكام آن.

از ديگر واجبات حج، سعي بين صفا و مروه كه دو مكان معيّن و مشخّصي در نزديكي مسجد الحرام است مي‌باشد كه بعد از نماز طواف، ادا مي‌شود.

(مسأله 228): سعي نيز مانند طواف ركن است و حكم ترك نمودن آن عمداً يا سهواً، چنان است كه در ترك طواف گذشت.

(مسأله 229): طهارت از حَدَث و خبث و لباس در سعي معتبر نيست هرچند احوط مراعات آن است، اگرچه مراعات طهارت از حدث احوط است.

(مسأله 230): واجب است سعي را بعد از نماز طواف بجاآورد به طوري كه عرفا نگويند فاصله‌اي واقع شده است.

(مسأله 231): اگر به واسطه فراموشي يا جهل به وجوب ترتيب، سعي را مقدم بر طواف داشت، احوط اعاده سعي است.

(مسأله 232): واجب است كه در سعي ابتداء نمايد از جزء اول صفا، و اولي و احوط آن است كه چهار پله از صفا را بالا رود و چنين نيت نمايد: سعي مي‌نمايم ميان صفا و مروه در فرض عمره تمتع به جهت اطاعت فرمان خداوند عالم، و يا بگويد: براي خدا. پس از آنجا به راه افتد و مسير را ـ چه پياده باشد و يا سوار بر حيواني شده و يا بر دوش انساني قرار بگيرد‌ـ طی کند تا به كوه مروه برسد به طوري كه انگشت پا را به پله‌اي كه از آن به بالاي مروه مي‌روند بچسباند که بايد اين مسير را يك شوط حساب كند، و احوط و اولي بالا رفتن از پله‌هاي مروه نيز مي‌باشد. و سپس از آنجا برمي‌گردد همانطور كه از صفا ابتدا نموده بود، تا به كوه صفا برسد. و با هر رفت و برگشت دو شوط محسوب مي‌شود و شوط هفتم به مروه ختم مي‌شود.

(مسأله 233): واجب است كه رفت و برگشت بين صفا و مروه از راه متعارف باشد پس اگر از ميان مسجدالحرام يا از طرف سوق اللّيل مثلاً به مروه برود و يا به صفا بيايد مجزي نخواهد بود.

(مسأله 234): واجب است كه در وقت رفتن به مروه صورتش به سمت كوه مروه باشد و در وقت برگشتن به صفا متوجه كوه صفا باشد، پس اگر به طور عقب گرد، طيّ مسافت نمايد مجزي نخواهد بود، بلي التفات به چپ و راست بلكه گاهي به پشت سر هم در حد متعارف اشكالي ندارد.

(مسأله 235): نشستن بر صفا يا مروه براي استراحت جايز است، لكن در ميان مسير صفا و مروه، احوط ترك نشستن بدون عذر است.

(مسأله 236): تأخير سعي از طواف به جهت رفع خستگي و يا كاهش حرارت هوا جايز است، و لكن تأخير آن به روز ديگر جايز نيست، بلكه احوط تأخير نينداختن آن تا شب است.

(مسأله 237): حكم زياد كردن عمدي بر هفت شوط سعي، همان حكم زياد كردن بر هفت شوط طواف است و گذشت كه مبطل است مگر اينكه بعد از تمام شدن سعي باشد لكن جاهل در اينجا در حكم ساهي است نه عامد.

(مسأله 238): اگر سهواً بر هفت شوط سعي، زياد نمايد اگر مقدار بيشتر كمتر از يك شوط باشد بايد از آن صرف نظر ‌نمايد و سعي او صحيح است، و اگر مقدار زيادي يك شوط و يا بيشتر باشد باز سعي او صحيح است، ولي اگر مقدار زيادي را به نيت رجاء تا هفت شوط تمام نمايد تا سعي ديگري محسوب شود  احوط است.

(مسأله 239): اگر سهواً از هفت شوط سعي كم نمايد، اتمام آن هر زماني كه متذكر شد واجب است اگرچه به شهر خود رفته باشد، و اگر متمكّن از مراجعت نباشد بايد نائب بگيرد. و احوط در صورت عدم اكمال چهار شوط اعاده سعي است. و آنچه به سبب احرام بر او حرام شده بود، به او حلال نمي‌شود مگر بعد از اكمال سعي.

(مسأله 240): اگر در عمره تمتع يك شوط را فراموش نمايد و به گمان اتمام اعمال عمره و مُحلّ شدن با زن خود مقاربت نمايد و بعد بيادش بيايد، بنابر احتياط بايد يك گاو را به جهت كفّاره بكشد.

(مسأله 241): اگر بعد از انصراف از سعي، شك در عدد اشواط سعي بنمايد، شك او اعتباري ندارد، و در صورت احتمال نقصان، احوط اعاده است. و اگر شك او در شوط هفتم يا بيشتر باشد و حصول اين شك در رسيدن به مروه باشد، مثل اين كه شك نمايد كه آن شوط هفتم بود يا نهم، شك او اعتباري ندارد.

و اگر شك شخص در وسط شوط باشد ظاهراً سعي او باطل است و بايد اعاده نمايد بنابر اشهر. و همچنين است اگر شك به كمتر از هفت شوط تعلق بگيرد مطلقاً، چه در وسط شوط باشد يا در آخر شوطي از اشواط، كه در هر صورت بايد بنا را بر اقل بگذارد و سعي را تمام نموده و بنابر احتياط مستحب نيز سعي را اعاده كند.

(مسأله 242): هرگاه سعي را از مروه شروع كند، اگر يك شوط بجاآورده باشد، يعني از مروه به صفا رفته باشد بايد آن را لغو شمرده و از صفا شروع نمايد.

(مسأله 243): اگر به واسطه ندانستن مسأله، خيال كند كه به چهارده مرتبه رفت و برگشت، هفت شوط سعي صورت مي‌گيرد سعي او درست است و مقدار زيادي ساقط مي‌شود.

(مسأله 244): سعي بين صفا و مروه را جايز است در دو طبقه و يا در چند طبقه انجام دهند اگرچه احوط انجام سعي از همان راهي كه متعارف بوده مي‌باشد.

(مسأله 245): اگر در زير زمين طبقه‌اي‌ مابين كوه صفا و مروه درست شد و اين دو كوه هم ريشه‌دار بودند و سعي ميان آنها واقع شد، اين عمل صحيح است علي الظاهر و احوط بجاآوردن سعي از طبقه‌ روي زمين است.

(مسأله 246): اگر با مركوب و لباس و نعلين غصبي سعي كند محل اشكال است بنابراين صحّت سعي با كفش‌هايي كه در مسجد ريخته و صاحب آنها معلوم نيست مشكل است.

مقصد سوّم: مستحبات سعي است.

مستحب است كه در حال سعي پياده باشد، و در وقت رسيدن به آن مكاني كه علامت دارد هَرْوَلِه نمايد، كه اين هروله براي زنان نيست. و نيز چون به مروه رسيد دعاي اوّلي را كه در صفا خوانده بخواند و بگويد: ألَّلهُمَّ يَا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ، يَا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ، يَا مَنْ يُعْطي عَلَي الْعَفْوِ، يَا مَنْ يَعْفُو عَلَي الْعَفْوِ، يَا رَبَّ الْعَفْوِ، ألْعَفْوَ ألْعَفْوَ ألْعَفْوَ. و بهتر است اين دعا را در حالت گريه و خشوع بخواند و در حال سعي بسيار دعاء كند. و اگر هروله را فراموش نمود مستحب است هرجا كه به خاطرش آمد، عقب عقب برگردد تا به موضع تند رفتن برسد و سپس هروله كند.


* تقصير


مطلب پنجم: تقصير

    عمل تقصير بعد از فارغ شدن از سعي واجب مي‌شود و معناي آن اين است كه شخص مقداري از ناخنها و يا مقداري از موي شارب و يا ريش و يا موي سر خود را كوتاه كند به قصد قربت و چنين نيت كند: تقصير مي‌كنم براي مُحِل شدن از عمره‌ تمتّع در فرض حَجّةالاسلام به جهت اطاعت و فرمانبرداري از خداوند عالم، يا بگويد: براي خدا.

(مسأله 247): تراشيدن موي سر كفايت از تقصير نمي‌كند بلكه اگر كمتر از يك ماه به ايام حج مانده باشد، تراشيدن موي سر حرام است. و شخصي كه تقصير را فراموش نمايد و بعد از احرام حج يادش بيايد، احرام حج او منعقد است و عمره او تمام است ليكن بنابر احتياط بايد يك گوسفند به جهت كفاره ذبح كند.

(مسأله 248): عده‌اي از فقها قائلند كه شخصي كه عمداً تقصير را ترك نمايد عمره‌اش باطل است و حج او به حج اِفراد تبديل مي‌شود، و بعد از آن بايد عمره را بجاآورد، و لكن به نظر مي‌رسد كه كفايت آن از حج اِفراد محل اشكال است و احوط آن است كه در آينده نيز بايد آنرا اعاده نمايد.

(مسأله 249): بعد از تقصير، تمام چيزهايي كه به واسطه‌ احرام بر او حرام شده بود حتي تراشيدن سر و مقاربت با زن، بر او حلال مي‌شود، چرا كه بنا بر مشهور بين علما، عمره تمتع طواف نساء ندارد و لكن چون در بين علما قول به وجوب آن نقل شده و بعضي از اخبار هم دلالت بر آن دارد، احتياط مستحب در بجاآوردن طواف نساء و دو ركعت نماز آن بعد از تقصير، براي مُحل شدن است.

 (مسأله 250): كفّاره نزديكي كردن پيش از تقصير با همسر، يك گوسفند است.

(مسأله 251): تقصير پيش از تمام شدن سعي حرام است و اگر تقصير كرد بايد كفاره بدهد.

(مسأله 252): لازم نيست تقصير بلافاصله بعد از سعي انجام شود و شخص مي‌تواند در هر كجا كه بخواهد تقصير نمايد، خواه در مَسعي و يا در منزل خود.


* حكم معذور بودن از عمره تمتّع


حكم معذور بودن از عمره تمتّع

    هرگاه زني به واسطه عروض حيض نتواند وارد مكه‌ معظمه شده و مناسك واجبه را ادا نمايد، پس اگر براي عمره محرم شده بود بايد عدول نموده و نيت خود را به احرام حج اِفراد تبديل ‌نمايد، و اگر هنوز محرم نشده است بايد از أدني الحل ـ كه فاصله آن از طرف طائف تا مكه هفت ميل است ـ احرام ببندد و به عرفات و مشعر برود و سپس به مكه مراجعت نموده و طواف حج و سعي و طواف نساء را بجاآورده و بعد از آن عمره مفرده را نيز بجاآورد، و اين اعمال كفايت از آنچه از حج تمتّع بر او واجب بوده مي‌كند.

(مسأله 253): جلوگيري از خون حيض و نفاس بوسیله قرص و امثال آن براي تمام كردن اعمال حج و عمره مانعي ندارد البته اگر ضرري نداشته باشد و حكم آنان حكم زنان پاك است.