فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

دوشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
11
دیروز
24
این ماه
415
کل
151455
1391/11/25
در آستانه سی و پنجمین سالگرد اپیروزی انقلاب اسلامی و در مصاحبه با سایت جماران:
خاطراتی شنیدنی از یار دیرین امام خمینی(قده) حجه الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی(بخش دوم)

سید صادق موسوی شیرازی: الان متأسفانه فضا طوری می‌شود که امام را کمرنگ کنیم، من که می‌گویم از نزدیک می‌دانم، بعضی‌ها هستند که اصلاً امام را قبول نداشتند و قبول ندارند، ولی الان می‌خواهند خوش رقصی هایی بکنند که دورۀ امام و رنگ امام را کمرنگ کنند.

آیا پس از تشکیل جمهوری اسلامی و جایگاه حضرت امام برای رهبری شما و سایر حواریون نجف همچنان آن رابطه را با ایشان داشتید؟

یک صحنه‌ای را من از یکی از دوستان عزیزمان آقاى سجادى خودشان برای من نقل کردند، می‌گفت من یک بار رفتم نزد امام به ایشان گفتم که امام ما شاید به ظاهر گنجایش اینکه پُستی، مسئولیتی را بگیریم نداشتیم، نداریم ولی ما‌‌ همان عاشق قبلی نجف شما هستیم. ما بعضی وقت‌ها دلمان تنگ می‌شود و می‌خواهیم شما را ببینیم، کار خاصی هم نداریم، شما فقط توصیه کنید که یک مقدار آسان بگیرند آمدن ما را. امام گفتند بنشینید پیشم، آقای صانعی را صدا زدند، گفتند آقای صانعی این‌ها دوستان دوران غربت من هستند، این‌ها‌‌ همان طوری باید بیایند پیش من که در دوران غربت من می‌آمدند پیش من، یک وقت شما برایشان مشکل درست نکنید، هر زمان خواستند بیایند بیایند به راحتی که آن دوران می‌آمدند پیش من. با این عبارت!

یک صحنۀ دیگری باز یاد دارم که امام چقدر آن دوران برایشان حساس بود که مواظب بودند کسی از افراد آن دوران مظلوم قرار نگیرد، آنهایی که آن شرایط را گذراندند در لابه لای چرخ فعل و انفعالات پُستی و مقامی و مسئولیتی له نشوند، خیلی موارد بود، مثلاً قصۀ اولین افطاری که امام رضوان الله تعالی علیه دادند خیلی جالب بود! من اتفاقاً از لبنان آمده بودم رسیدم در حیاط دفتر آقای توسلی یک دفعه احمد آقا گفت امام به من گفتند که من می‌خواهم یک جلسه‌ای بگذارم از دوستان قدیمی، نمی‌خواهم نه وکیل باشد، نه وزیر باشد، نه مسئول، دوستان قدیمی. این‌ها را یک طورى جمع کن من می‌خواهم ببینمشان. حالا آنجا همه‌مان نشسته بودیم دوستان هر کسی فکر کرد که چه کسانى با امام بودند، احمد آقا تسبیح دستشان بود، شروع کرد به شمردن، یادم است ایشان با تسبیح ۷۰ نفر را شمرد. بعد‌‌ همان جا تصمیم گرفت گفت در این سه، چهار روز دیگر ۳۰ نفر دیگر پیدا می‌کنیم. یعنی شما حساب کنید کل آنهایی که با امام بودند با تسبیح احمد آقا می‌شدند ۷۰ که می‌گفت حالا تا ۲۰ روز دیگر ۳۰ نفر دیگر پیدا می‌کنیم. آقایان به دوستان خبر بدهید فلان شب افطار منزل امام؛ که آن اولین افطاری بود که الان ماه رمضان‌ها باب شده و فقط آقای هاشمی از مسئولین آمد شرکت کرد و آن هم به علت اینکه خانه‌اش چسبیده به حسینیۀ جماران بود، نه به علت اینکه مسئول بود، و تنها مسئول ایشان بود که شرکت کرد.

امام آمدند سر سفره نشستند یک فضای خیلی صمیمی بود و در حیاط منزلشان بود، نه در حسینیه، اصرار داشتند که این فضا‌‌ همان صمیمت سابق بماند. و جالب‌تر از همۀ این‌ها این بود که فضای جماران فضایی است که باید برای رعایت جان امام کل مسائل ایمنی رعایت بشود، ولی وقتی رسیدیم آقای سراج الدین موسوی که از دوستان ما است ومسئول حفاظت بیت بود ودر اطاق بالا مشرف بر قسمت ورودى بیت نشسته بود و همه‌مان خودمان را آماده کرده بودیم که بازرسی بشویم، به هر حال طبیعی است، یک دفعه آقای سراج گفت آنهایی که با امام در نجف بودند هیچ کدامشان نمی‌خواهد بازرسی بشوند.

تنها مجموعهای که بدون بازرسی رفتیم بالا در حیاط نزد امام نشستیم آنجا بدون هیچ گونه بازرسی بود. نگاه را ببینید که امام می‌گوید هیچ کدام از مسئولین نمی‌خواهد، بعد آقای سراج هم این، بعد کجا؟ دعوت در حیاط خانه‌شان، یعنی نشان می‌دهد که امام علیرغم اینکه میلیون‌ها به استقبالشان مى آمدند و میلیون‌ها لبیک یا خمینی مى گفتند و یک دنیا حرف داشتند با ایشان ولی هنوز فضای آنجا در ذهنشان زنده است که چه غربتهایی را کشیدند.

یعنی همۀ این فضای جدید چشم امام را پُر نکرده.‌‌ همان فضای آن پایۀ اصلی که‌‌ همان دوران غربتشان بود در ذهنشان زنده بود و این حرف را چه زمانی زدند؟ وقتی بود که امام در اوج قدرتشان بودند، که معمولاً ما هنوز به قدرت نرسیدیم فراموش می‌کنیم قبلی‌ها را. وقتی امام در اوج قدرتشان بودند. بعد موضوع افطار باب شد و مسئولین دیگر هم شروع کردند افطاری بدهند و افطاری بیایند اما نه با نگاه امام.

لذا مجموعۀ زیادی از خاطراتی که از امام رضوان الله تعالی علیه داریم بسیار جالب است، مثلاً شما حساب کنید یک مورد خیلی جالب الان یادم افتاد که خیلی از افراد آن زنده هستند، من شب رسیده بودم از بیروت فردا طبق معمول آمدم دفتر امام، آقای حاج مصطفی کفاشزاده یک دفعه من را دید و گفت سید صادق یک دقیقه بیا بیرون. گفتم چیست؟ گفت آیت الله جنتی از احمد آقا خواسته و احمد آقا از امام خواسته که یکی از علمای لبنان که حالا نمی‌خواهم اسمش را بیاوریم بیاید دیدن امام و ما می‌خواهیم این خبر را به او بدهیم فردا ساعت ۸ بیاید. من به ایشان گفتم چشم ولى شما از طرف من به امام بگویید سید صادق سلام می‌رساند و می‌گوید اگر این فرد فردا بیاید خدمت شما و بعد برگردد به لبنان فعل و انفعالات حرکت او در آنجا متناسب با نگاه حضرت عالی نیست، آقای کفاشزاده رفت بالا و من هم آمدم دفتر آقای رحیمیان، چند دقیقه اى نگذشت دیدم آقای توسلی آمد و وسط اتاق فریاد زد آسید صادق خراب کردی، آسید صادق خراب کردی. گفتم من کاری نکردم. گفت شما کاری کردی که امام با این آدم ملاقات نمی‌کند و واقعاً هم سه سال تمام این آدم می‌آمد اینجا و به فاصلۀ یک دیواری امام می‌رسید و امام به او ملاقات نمی‌دادند. خب منی که نه پُستی داشتم، نه مسئولی بودم، نه چیزی بودم، از آن طرف یک طرف آیت الله جنتی بود یک طرف خود احمد آقا پسر امام، ولی نگاه امام این بود که نه، اگر کسی را من از قبل می‌شناسم حتی اگر هم هیچ پُستی نداشته باشد نظرش را قبول می‌کنم و نظر دو نفر که یکیشان احمد آقا پسرش و یکی هم آیت الله جنتی بود، آن وقت نظر آن‌ها را می‌گذارند کنار بعد از کی؟ بعد از اینکه موافقت داده شده و فقط باید به او ابلاغ کنند که فردا ساعت ۸ بیاید، نه اینکه هنوز تصمیم نگرفنه‌اند، تصمیمگیری شده و تصمیمگیری صفر می‌شود، منفی می‌شود.

می‌توانیم این را تعبیر کنیم به روش حضرت رسول و امیرالمؤمنین که توجه‌شان به سابقین مسلمین بود؟

خود قرآن می‌گوید «السابقون السابقون اولئک المقربون» قرآن قبل از همه این دستور را می‌دهد. ولی مشکلی که متأسفانه هست و این را من باید اینجا بگویم چون احساس می‌کنم که باید گفته شود، متأسفانه همانطوری که در تاریخ ما این همه آیات و روایات و حادثه‌های تاریخی در بیان عظمت و منزلت و شخصیت و ویژگیهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام است آن‌ها را فراموش می‌کنند، امیرالمؤمنین علیه السلام که هیچ گونه حرکتی و فعالیتی چه علمی، چه جهادی، و نیز در عرصه هاى دیگر نبوده که امیرالمؤنین در او نباشند ایشان می‌شوند خلیفۀ چهارم. امروز هم همین است، الان متأسفانه بسیاری از افرادی که هستند حتی «لاتحزن» را هم ندارند، یعنی تا آن حد هم نیستند.

مى آیند به راحتی شخصیت افرادی را که زندگیشان را در راه انقلاب، در راه امام، در راه مبارزه خرج کردند، می‌آیند با آنان برخورد می‌کنند، در تاریخ داریم که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند «انزلنى الدهر ثم انزلنی ثم انزلنی حتی قیل علی و معاویه» یعنی اینقدر زمانه من را به پائین کشیده، سه بار این را تکرار می‌کنند، اینقدر زمانه او را به پائین کشیده، به پائین کشیده تا جایی که نام من و معاویه در کنار هم قرار می‌گیرد. یعنی این خود بزرگ‌ترین مظلومیت علی است که اسم علی در کنار اسم معاویه قرار بگیرد.

الان ما از این‌ها زیاد داریم، افرادی که هیچ نقشى در انقلاب نداشتند، هیچ فعالیتی در دوران مبارزه نداشتند، فضای مهیا را دیدند آمدند نشستند سر این سفره. و به خودشان اجازه می‌دهند که به مهره‌های اصلی انقلاب، مبارزین دوران قبل از فتح انقلاب، کسانی که زندگیشان را در راه انقلاب گذاشتند و از همه مهم‌تر خود بیت امام، این را من با صراحت می‌گویم حالا هر تفسیری هم می‌خواهد بشود بشود، ما ۱۴۰۰ سال کار کردیم که ایها الناس بزرگ‌ترین فاجعه این بود که هنوز کفن پیامبر خشک نشد این‌ها آمدند و حرمت منزل دختر حضرت رسول صلى الله علیه وآله را هتک کردند، هتک حرمت کردند، احترام خانوادۀ پیغمبر را نگه نداشتند. خب الان چه شده؟ الان آیا خانوادۀ امام محترم هستند؟ آیا حواریون امام محترم هستند؟ آیا نزدیکان به امام محترم هستند؟

این سؤالی است که هر کس صدای من را می‌شنود به نحوی صحبتهای من را می‌شنود باید فکر کند که آقا اگر ما می‌گوئیم که چون امیرالمؤمنان قبل از فتح بوده و دیگرانی که بعد از فتح بودند لیاقت اینکه اسمشان در کنار امیرالمؤمنین قرار بگیرد ندارند، خب ما الان چه کار می‌کنیم؟ ما الان داریم‌‌ همان کار را می‌کنیم، این شوخی نیست. افرادی که تا حدی بود که نقل کردند یک بار در صحن امیرالمؤمنین ایستاده برای نماز خواندن، وقتى از او سؤال مى شود براى چه اینجا نماز مى خوانى؟ او می‌گوید براى اینکه بدانند ما هم بلد هستیم، چون نزدیکان متهم بودند به کمونیستى. أما حالا یکی از راه رسیده بگوید آقا این خوب است، این بد است، این قبول است، این قبول نیست. یعنی واقعاً مسئله است.

خود من حالا به مناسبت موضوع چون الان تحقیقات من در نهج البلاغه و کلام امیرالمؤمنین است واقعاً هر حادثه‌ا‌ی که پیش می‌آید یک حادثۀ مترادف آن در جریان تاریخ در ذهنم مجسم می‌شود، که چطور می‌شود افرادی می‌آیند هیچ سابقه‌ای ندارند، هیچ مبارزه‌ای نکردند، هیچ دردی نکشیدند و می‌آیند خودشان را می‌کنند میزان درست و نادرست. این فاجعه است.

همۀ حرکتهای تاریخی یعنی چه حرکتهای آسمانی و چه حرکتهای غیرآسمانی اگر اجازه داده شد به افرادی که زحمت نکشیدند، رنج نکشیدند، تحمل سختی‌ها را نکردند این‌ها بیایند سردمدار بشوند می‌شویم مثل شوروی، شوروی تا وقتی که نسل کسانی که به هر حال در انقلاب کمونیستی نقش داشتند اتحاد شوروى بر پا بود، کی شوروی متلاشی شد زمینۀ متلاشی شدنش ایجاد شد؟ وقتی که آقای گرباچف آمد. او در زمان تاسیس شوروى ۱۱ سالش بوده، یعنی نه رنج کشید، نه زحمتی کشید، نه کاری کرد، نه تلاشی کرد، ۱۱ سال داشت، خب آمد سفرۀ پهن و امکانات موجود را گرفت، و در نتیجه چیزی هم که به راحتی بدست آورده به راحتی حاضر است از دست بدهد.

اما این تشبیهی که من می‌کنم فقط برای نزدیک کردن است، هیچ وجه شباهتی نیست بین حرکتهای الهی و حرکتهای غیرالهی، ولی قاعده همین است، وقتی مهاجرین مکه سنگ می‌خوردند، رنج می‌کشیدند، مورد تهاجم قرار می‌گرفتند، توبیخ می‌شدند، اذیت و آزار می‌شدند این‌ها دوام می‌آوردند، بعد انصار دورۀ مدینه هم همینطور، آن وقت یک نفر بیاید از راه رسیده بعد از جنگ خندق و جنگهای دیگر که دیگر اسلام بر روی روال افتاده بیاید و بعد هم بگوید انا خلیفه المسلمین. و از همه بالا‌تر بگوید ایهاالناس حق ندارید اسم علی را بیاورید، اسم علی ممنوع. یعنی چه؟ بعد‌‌ همان قصه جریان را می‌کشد به اینکه بعد یزید بیاید و آن نقطۀ آغازین است، بعد این است.

اگر ما هم بخواهیم از این درس تاریخ استفاده نکنیم و اجازه بدهیم افرادی که هیچ رنج و زحمتی نکشیدند این‌ها بیایند و می‌داندار بشوند و آن‌ها بیایند مدال بدهند که کی خوب است، کی بد است، کی مقبول است کى مردود است، این فاجعه است. در روایت داریم، که البته این دقیقاً نمی‌توانم رویش تأکید کنم که روایت صحیح است ولی بعید نیست از یک زوایه نگاه درست باشد، یک بار عمر و خالد با هم دعوایشان می‌شود، حضرت رسول صلى الله علیه وآله وقتی شاهد صحنه قرار می‌گیرند به خالد می‌فرماید. چرا؟ چون در مقابل خالدی که بعد از پهن شدن سفره اسلام مسلمان شده و عمری که به هر حال در زمان مکه مسلمان شده، در زمان قبل از پهن شدن سفرۀ اسلام در قیاس با همدیگر حضرت به خالد اجازه نمی‌دهند صدایش را بلند کند در مقابل عمر. اما اگر کس دیگری بیاید در مقابل ابوذر‌‌ همان حرکت را انجام بدهد حضرت به او می‌گوید لا تؤذونی فی اصحابى. چرا؟ چون ابوذر اسبقیت دارد. یعنی سلسله مراتب را دقیقاً رعایت می‌کردند که مبادا کسی از راه رسیده به خود اجازه بدهد که حرمت و احترام شخصیتهای سابقه دار در اسلام را به درجات مختلف از بین ببرد.

به نظر شما نتیجۀ این عدم رعایت چه خواهد شد؟

آخر می‌رسیم به "لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحى نزل" اگر تصحیح نکنیم حتماً به آن مرحله خواهیم رسید. چون وقتی این مسیر برود خوبان، مخلصین، رنجدیده‌ها به نحوی از صحنه خالی می‌شوند میدان به فساد می‌کشد وأمور به دست آنان مى افتد که اصلاً اعتقادی به چیزی ندارند و سپس زمینه آماده مى شود که برای کشتن نواده رسول الله فتوا صادر می‌کند. همۀ دوستان در مراسم‌ها و منبر‌ها و عزاداری‌ها شنیدید که یزید هم بدون مجوز شرعی به جنگ امام حسین نیامد، فتوى گرفت از مفتى که امام حسین «خرج عن دین جده فدمه هدر» حسین از دین جدش خارج شده، پس خونش حلال است. چه کسی این حرف را می‌زند؟ یزیدی که خود او هیچ ارتباطی با اسلام ندارد. باید الان مواظب باشیم که این مسئله تکرار نشود.

حداقل ما که هر سال به یاد امام حسین علیه السلام می‌افتیم و حادثۀ دلخراش شهادت امام حسین علیه السلام را به طور تفصیل از راه منابع و راههای دیگر می‌شنویم باید این را به یاد داشته باشیم که أجازه ندهیم افرادی که در یک لحظه سبز مى شوند بیایند و زمامدار ما شوند والسابقون السابقون مورد تهاجم قرار دهند.

واقعاً حرکتی را که امام رضوان الله علیه انجام دادند یک حرکتی بود که برای جامعۀ شیعی در درجۀ اول، و جامعۀ اسلامی در درجۀ دوم، و جامعۀ الهی در درجه سوم، و جامعۀ بشری در درجۀ چهارم یک تحول عظیمی بود. من این را مجبور هستم یک مقدار توضیح بدهم.

جامعۀ شیعۀ ما از انتظار فرج یک منطق بسیار بدی را درست کرده بودند، تا جایی که حتی بعضی‌ها می‌گفتند برای اینکه ما کمک کنیم به تعجیل فرج امام زمان باید کمک کنیم که فساد بیشتر شود، چون مستلزم ظهور امام زمان این است که باید زمین پُر از فساد بشود و ما برای تعجیل باید این کار را بکنیم و کمک کنیم. دیگرانی که اگر این عقیده را نداشتند می‌آمدند می‌گفتند بله ما باید فعلاً بنشینیم منتظر باشیم تا اینکه امام زمان بیایند. امام آمدند در سطح شیعی جریانی درست کردند که نه، ما باید برای اینکه آماده کنیم جامعه را برای ظهور امام زمان باید افراد معتقد، مجاهد، مخلص و نمونه‌های چرکنویس حرکت صاحب الزمان را باید آماده کنیم. امام زمان عجل الله تعالی فرجه وقتی می‌آیند ایشان می‌آیند نسخۀ آخرین را اجرا می‌کنند.

چرکنویس‌ها بله توسط دیگران در زمانهای مختلف انجام می‌گیرد، ولی امام زمان عجل الله تعالی می‌آیند آن نسخۀ آخرین. و اگر به قول امام ما قائل بشویم که احکام اسلام در بعد از فوت پیغمبر و ائمه علیهم السلام دیگر زمینۀ اجرایی ندارد یعنی ما باید خودمان درب اسلام را ببندیم. خب این در رابطه با شیعه که حالا این یک انقلابی در نگاه شیعه نسبت به مسئلۀ انتظار فرج درست کرد.

با توجه به حضور شما در لبنان ارزیابی تان از تاثیر امام درجهان اسلام و فراتر از آن چیست؟

جامعۀ اسلامی خیلی در شرایط بدی بود، من این را متأسفانه باید بگویم که کلاً فرهنگ جامعۀ اسلامی غیرشیعی، وفرهنگ اهل تسنن شده بود که هر کس می‌آید سر کار ولو بالسیف بیاید برحسب این اعتقاد اطاعت از او واجب است و مخالفت با آن مخالفت با اولی الامر است، دیگر این حاکم بخواهد عادل باشد، ظالم باشد، خدا‌شناس باشد، خدان‌نشناس باشد، فرقی ندارد.

این هم شکل دوم جامعۀ اسلامی. جامعۀ ادیان آسمانی، خب شما حساب کنید وقتی جامعۀ مسیحیت به جایی برسد که نمایندگان مذهبیشان هیچ اعتقاد و تعهدی نسبت به دستورات حضرت مسیح علیه السلام یا حضرت موسی نداشته باشند. الان شما به جهان غربی نگاه می‌کنید جامعه‌ای است که می‌آید رسماً همین امروز اعلام می‌کند که در انگلیس دارند تأکید بر حمایت ازدواج همجنس‌ها در کلیسا باید انجام بگیرد. یعنی مردم دارند نظر می‌دهند که باید این کار در کلیسا انجام شود و با اشراف نماینده های حضرت مسیح. یعنی در خانۀ حضرت مسیح و با اشراف نماینده های حضرت مسیح می‌خواهند کاری انجام بگیرد که حضرت مسیح یا حضرت موسی با آن جنگ تمام عیار داشتند.

خب امام رضوان الله تعالی وقتی آمدند طوری شد که خود جامعۀ مسیحیت که تا قبل از حضرت امام پاپ یک موجود جامدی بود در واتیکان، نه اینجا می‌رفت، نه آنجا می‌رفت، یک باره همین پاپ قبل از پاپ فعلى آمد و یک جهش ایجاد کرد، رفت و آمد‌ها و بیشترین سفر‌ها را بین پاپهای کل تاریخ مسیحیت او انجام داد. این برای آن بود که به هر حال مواظب باشند که میدان از دستشان به در نرود. وگرنه قبل از آن پاپ کی سفر می‌کرد؟ نشسته بود، و به اصطلاح خواست میدان را از دست ندهد.

آن‌ها دیدند که اگر نرسند، اگر دیر بجنبند از دستشان همه چیز رفته، یعنی چون جامعۀ حتی مسیحی‌ها و حتی جامعۀ ادیان دیگر این‌ها اینقدر توجه‌شان به امام رضوان الله علیه زیاد شد که دیدند چکار کنند؟ مثلاً امام وقتی پاریس بودند شب به مناسبت سال جدید به مسیحی‌ها پیام دادند. خب جوان‌ها و دانشجوهایی که آنجا بودند این پیام را تکثیر کردند و شروع کردند پخش کردن در کلیسا‌ها. پلیس جلویشان را گرفت، منع کرد، آن‌ها هم در هر ساختمان در صندوق پستیهای ساختمان‌ها یک پیام امام می‌انداختند.

یعنی پلیس فرانسه از پیام امام به مناسبت سالگرد تولد حضرت مسیح ترسید. لذا به عقیدۀ من این موضوع حتی آن‌ها هم از این فضا استفاده کردند به این معنا که به حرکت افتادند، جنب و جوش در بین پاپ‌ها و مبلغان مذهبی ادیان آسمانی ایجاد شد. افرادی هستند هیچ دینی را قبول ندارند، جزء ادیان آسمانی هم نیستند ولی می‌بینید که در عین حال این‌ها به خود آمدند، یعنی احساس کردند که ما هم انسان هستیم، ما می‌خواهیم آسوده باشیم.

خیلی از لائیکهایی که تا قبل از آن چون ما با آن‌ها تماس داشتیم هیچ کسی را قبول نداشتند این‌ها آمدند و مجذوب امام شدند، چه در لبنان چه در کشورهای عربی چه در جاهای دیگر. و این نقشی را که امام داشتند نقش خیلی فراگیر بود، یعنی ظلم به امام است که بیائیم بگوئیم امام باعث نجات ایران شدند، نه، نقطۀ مرکزی اش ایران بود، ولی تشعشعات آن ایران که هیچ، شیعه در درجۀ اول، مسلمان غیر شیعه در درجۀ دوم و جامعۀ ادیان الهی در درجۀ سوم، جامعۀ آزادیخواه‌ها در درجۀ چهارم و اصلاً یک فضای دیگری در دنیا ایجاد شد، من به یاد دارم که یکى از دوستانمان رفته بود به الجزایر خود او برایم نقل کرد، گفت ما شب در سفارت نشسته بودیم یک دفعه درب سفارت را زدند گفتند ما می‌خواهیم با هیئت ایرانی که آمده ملاقات داشته باشیم. آمدند و گفتند ما مجموعه اى هستیم از شیعیان در کوه هاى اطلس، منطقۀ شمال آفریقا، گفت از ما دعوت کردند ما رفتیم دیدیم یک جلسۀ مفصل از شیعیان نشسه‌اند و بعد از فوت مرحوم آیت الله اراکی بود. بعد دیدیم سؤالهای ریز می‌کنند از ما، گفتند چون ما مقلد امام بودیم، بعد از فوت امام مرجع تقلید آقای اراکی بودند، الان آقای اراکی فوت کردند ما چکار کنیم؟ گفت من هم گفتم آقا اولاً شما از کجا شیعه شدید؟

عبارت مهم است. می‌گفت این‌ها به ما گفتند بخواهیم یا نخواهیم ما مجذوب حرکت امام شدیم. بعد دیدیم اگر ما طرفدار امام نباشیم می‌شویم طرفدار استکبار، و اسرائیل، پس باید طرفدار امام باشیم. بعد گفت حالا ما نماز را دست بسته بخوانیم یا دست باز بخوانیم؟ فرق آن چیست؟ دستمان را باز کردیم و شیعه شدیم و تقلید از امام کردیم. یعنی یک فضایی در کوههای اطلس آن دور دست اینطور می‌شود.

حالا شما حساب کنید اینهایی که در جاهایی هستند که ما هیچ دسترسی به آن‌ها نداشتیم آن‌ها تا این حد پیش رفتند و خیلی راحت گفتند دست بسته یا دست باز برای ما هیچ فرقی ندارد، می‌آیند شیعه می‌شوند و بعد هم متعهد می‌ماند. یکی از علمای اهل سنت حرف خیلی مهمی زد، روز رحلت حضرت امام وقتی دید که ما خیلی ناراحت و بی‌قرار هستیم به من گفت سید شما حق ندارید ناراحت باشید، شما قبل از امام هم مرجع داشتید، بعد از امام هم مرجع انتخاب خواهید کرد و در نتیجه مشکل نیست، حالا امام با یک امتیازاتی آمدند شما می‌توانید بعد از امام کس دیگری را انتخاب کنید اما ما سنی‌ها در طول تاریخ در تاریکی گشتیم تا یک امام خمینی را پیدا کردیم، الان که از دست ما رفته ما دیگر از کجا پیشوا پیدا کنیم؟ شما حرف آن کوههای اطلس را بگذار کنار حرف این آقای روحانی را ببین چه تغییری در افکار عمومی انجام گرفته؟! این‌ها همه مال چیست؟ مال اخلاص، مال صفای امام، مال توکل امام، مال لطف خدا به جهانیان، مسلمانان به واسطۀ امام.

الان متأسفانه فضا طوری می‌شود که امام را کمرنگ کنیم، نقش امام را کمرنگ کنیم، من که می‌گویم از نزدیک می‌دانم بعضی‌ها هستند که اصلاً امام را قبول نداشتند و قبول ندارند، ولی الان می‌خواهند خوش رقصی هایی بکنند که دورۀ امام و رنگ امام را کمرنگ کنند. بر این اساس وظیفۀ شما، وظیفۀ ما، وظیفۀ همۀ افرادی که به نحوی بعضى ابعاد، نمی‌گویم کل ابعاد امام، ولی یک مقداری با امام محشور بودند و ابعاد زندگی و شخصیت امام را دیدند، این‌ها باید منتقل بشود، باید گفته بشود و نسل جدید بداند به این راحتی این سفره پهن نشده، خار و خاشاک زیاد داشته، آن خار و خاشاکی که الان می‌گویند ما زدیم کنار نه، آن‌ها خار و خاشاک‌ها را تحمل کردند تا این انقلاب شده است و بر این اساس باید کار کرد.




سایر تصاویر :