فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

دوشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
11
دیروز
24
این ماه
415
کل
151455
1394/7/26
در مصاحبه با روزنامه جوان همزمان با سی و دومین سالگرد ارتحال ملکوتی مرجع متقی و مبارز آیت الله العظمی حاج سید عبد الله شیرازی قدس سره عنوان شد:
آیت الله العظمی سید عبد الله شیرازی اولین حامی امام در نجف

تمام خانواده حضرت آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی و حتى پدر معظم ایشان مرحوم آیت الله سید محمد طاهر طاهری شیرازی در میادین مبارزه در شیراز و مشهد و تهران فعال بودند، پس كیان مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد با مبارزه علیه ظلم وستم حكام ستمگر عجین شده بود

به گزارش دفتر آیت الله العظمی حاج سید محمد باقر شیرازی(قدس سره الشریف) هزمزمان با آغاز ماه محرم وسی و دومین سالگرد ارتحال ملکوتی مرجع متقی مبارز حضرت آیت الله العظمی حاج سید عبد الله شیرازی (قدس سره الشریف) حجت الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی مؤلف کتاب «تمام نهج البلاغه» در مصاحبه ای خاطراتی را از دوران مبارزاتی آن مرجع بزرگوار و به خصوص ارتباط تناتنگ ایشان با امام خمینی(قدس سره الشریف) بیان نموده است که مشروح آن بدین شرح است: 

سؤال1: قدیمی ترین خاطرات شما از تاریخچه مبارزاتی مرحوم آیت الله العظمى سید عید الله شیرازی كدام است؟

شما از دوران كودكی و نوجوانی ، شاهد كدامیك از دوره های مبارزاتی ایشان بودید ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

( رب اشرح لی صدری و یسَر لی امری و احلل عقدة من لسانی بفقهوا قولی )

این جانب سید صادق موسوی ( شیرازی ) محقق كتاب شریف " تمام نهج البلاغه " فرزند مرحوم آیت الله العظمى سید محمد باقر شیرازی و نخستین نواده پسر ارشد مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی هستم ، و بعلت اینكه مرحوم آیت الله العظمى والد تنها فرزندی بودند از مجموع ٨ فرزندان در قید حیات تا زمان رحلت ایشان كه در كنار والد خود در مراحل آغازین فعالیت علمی و مبارزاتی ایشان و پایای پدر خود در مراحل مختلف از ایران و عراق و تا آخرین لحظات حیات پر بركت جد بزرگوار ملازم ایشان بودند .

چون در مجال مبارزات و امور سیاسی مرحوم والد تنها فرزند مورد اعتماد كامل پدر بزرگوار ، و در عرصه علمی كافی است بگویم كه مرحوم آیت الله العظمى والد در غیاب مرحوم جد در نجف اشرف و مشهد مقدس كرسی درس خارج ایشان را به نحو احسن برگزار می نمودند ، و در امامت جماعت با شكوه مرحوم آیت الله العظمى جد معظم كه در صحن منور ثامن الحجج علیه آلاف التحیة و الثناء برگزار می شد مرحوم والد به نیابت از ایشان صفوف علماء و فضلا و زائران را امامت می كردند، كه آن زمان سران فعلی نظام مقدس جمهوری اسلامی بارها و بارها به مرحوم والد اقتدا كرده اند و تصاویر بسیاری از صحنه های حضور پر رنگ مرحوم والد مكرم در كنار مرحوم جد معظم در مراحل گوناگون موجود است .

پس به طور طبیعی من هم كه فرزند ارشد ذكور مرحوم آیت الله العظمى والد مكرم هستم از همان سنین كودكی در ركاب جد معظم حضرت آیة الله العظمى سید عبد الله شیرای بودم ، و اولین حضورم در كنار مرحوم آیت الله العظمى جدم مكبری برای نماز جماعت ایشان از صحن مولى الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السلام در نماز مغرب و عشا و بعضی اوقات در نماز صبح ایشان در رواق ورودی از درب ایوان طلای آن حضرت بود كه این امر حدوداً در سنین هشت إلى نه سالگی بوده ، كه طبیعتاً در ذهاب و ایاب نیز ایشان را همراهی میكردم ، و بارها ایشان از من میخواستند كه همراه ایشان به مدرسه علمیه اول ایشان در " شارع الخامس " منطقه " حویش " و مدرسه علنیه دوم ایشان در منطقه بعد از " شارع المدینه " بروم .

و نیز بعلت اینكه این جانب در سن ٩ سالگی مشغول تحصیل علوم حوزه ای شدم و حتى بعلت اشتیاق فراوانی كه به این رشته داشتم هزینه خرید اولین كتاب " جامع المقدمات " كه آن زمان نخستین كتاب تحصیلی حوزه ای بود را از اندوخته روزانه ای كه به اصلاح " فلس به فلس " جمع كرده بودم پرداختم، و مرحوم آیت الله العظمى والد أولین مدرس این جانب در این كتاب بودند ، پس به طور طبیعی به فصای مرحوم جد بزرگوار و مرحوم والد مكرم بسیار نزدیك بودم، و علیرغم سن كم در درسها ، و جلسات علمی به طور حاشیه ای قرار می گرفتم ، و شاهد مناقشات علمی میان فضلا و طلاب حاضر در جلسات درس یا مناقشات علمی در بیرونی مرحوم جد و مرحوم والد بودم.

و به علت اینكه اصل حضور مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد در كشور عراق نتیجه حركت مرحوم جد در مبارزه با مزدور استعمار انگلیس رضا خان كه با كودتا بر كشور عزیر ایران مسلط شده بود ، و مأمور اجرای سیاستهای استعماری انگلیس و ریشه كن كردن فرهنگ اسلامی در ایران بود كه پرداختن به این موضوع توسط بسیاری از تاریخ نویسان ایرانی و خارجی انجام گرفته و هنوز مجال تحقیقات گسترده تر موجود است، و به همین جهت تمام خانواده حضرت آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی و حتى پدر  معظم ایشان مرحوم سید محمد طاهر طاهری شیرازی در میادین مبارزه در شیراز و مشهد و تهران فعال بودند، پس كیان مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد با مبارزه علیه ظلم وستم حكام ستمگر عجین شده بود ، و ما از همان زمان كودكی در جریان فعالیتهای مبارزات اسلامی آنها قرار می گرفتیم ، و بارها مرحوم جد و مرحوم والد خاطرات آن چه بر آنها گذشته و سختیهایی فراوانی را كه در دوران سیاه رضا خان دیكتاتور و مزدور متحمل شدند ، و چه گونه مثلاً برای رفتن به حمام عمومی زنانه مادر بزرگم باید سینایوری سختی را پیاده میشد تا از دید مزدوران رضا خان،  كه مامور كشف حجاب اجباری از زنان عفیفه در كوچه و خیابان و هر جا كه مصادف میشوند بودند ، به دور بمانند ، و والد اینجانب باید هر بار در آن سنین نوجوانی پیشاپیش می رفتند تا مطمئن شوند كه مسیر از منزل تا حمام عمومی زنانه كسی از دژخیمان رضا خان در حال گشت زنی نیست سپس همراه با ترس و واهمه مادر بزرگ من خود را به حمام می رساندند ، و نیز برای باز گشت به منزل یك حركت دیگر مشابه انجام میدادند ، و چون در آن زمان به علت نبود امكانات امروز از قبیل لوله كشی به منازل و عدم دسترسی آسان به نفت و برق در منازل ، اجباراً همه گی از حمام عمومی استفاده می كردند ، پس برای تكرار سیناریوی رفتن و برگشتن خانواده های متدینین و علما برای هر بار به حمام ، میتوان امروز براحتی سختیهایی را كه از جمله  مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد متحمل می شدند در ذهن ترسیم كرد.

این یك نمونه ای است از آن چه مكرراً توسط مرحوم جد و مرحوم والد برای ما كودكان خانواده گفته می شد.

و باز سختیهای طاقت فرسایی را كه در مسیر فرار از ایران به عراق برای نجات به دینشان از سلطه رضا خان دیكتاتور و مزدور ، خود و خانواده های عفیفه شان متحمل شدند ، و نیر خطراتی كه در بیابانهای عراق و ایران و اثنای حركت در میان نخلستانهای مناطق مرزی بین دو كشور متوجه آنان شده بود را بارها و بارها برای ما بیان می كردند.

و همچنین والده مكرمه اینجانب بارها قصه مشرف به موت شدن خود و بعضی از افراد خانواده مرحوم آیت الله العظمى جد در حین عبور از اروند رود یا " شط العرب "  به اصطلاح آن روز در مسیر انتقال از ایران به عراق را برای ما در مناسبتهای گوناگون بیان نموده اند .

پس طبیعی بود كه من که آن زمان كودكی بودم نیز  در جریان زندگی سر تا سر مبارزه و مقاومت در مقابل ظلم و ستم پهلوی ملعون از سوی مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد و والده گرامی قرار بگیرم .

كه بدین وسیله از یك طرف زمینه شناخت از رژیم منحوس پهلوی در ذهن و فكر و عقل من به طور محكم حك می شد ، و از سوی دیگر مبانی مبارزاتی اسلامی از همان زمان كودكی را از زبان مرحوم جد و مرحوم والد شنیده و یاد گرفتم ، كه همین امر مقدمات ورود اینجانب در سنین نوجوانی كه مقارن شد با قدوم مرحوم حضرت امام خمینی رضوان الله علیه از تركیه نجف اشرف به خط امام را ایجاد نمود ، واین از منت های پروردگار بر من و از فضل الهی بود كه این زمینه ها را برای من كودك آن زمان فراهم كرد كه ( ما كنا لنهتدی لولا أن هدانا الله ) فله الشكر على هذه النعمة .

و از آغاز هجرت  مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد به نجف اشرف مرحوم جد در كنار فعالیتهای علمی و دایر كردن دروس خارج فقه و اصول ، كه مرحوم والد نیز در ركاب ایشان بودند ،  از پیگیری فعالیتهای مبارزاتی علیه رژیم ملعون رضا خان و پس از آن محمد رضا لحظه ای غافل نشدند ، و در میدان كشور عراق نیز، علیرغم اینكه پناهنده بودند و به شكل فراری وارد شده بودند و تا مدتی اقامت ایشان در عراق شكل قانونی نداشت ، ولی به علت خوی ظلم ستیزی و شناخت ایشان از اسلام اصیل نهیب های ایشان و حركتهای مبارزاتی ایشان در آن كشور نیر در سطوح عالیه علیه دولتهای وقت انجام می گرفت ، و مصداق بارز ( لا تأخذه فی الله لومة لائم ) بودند ، و حتى در مورد فلسطین و لبنان ، و در جریان اعدام سید قطب توسط جمال عبد الناصر در مصر، ایشان حضور فعال داشتند ، كه علیرغم سن كم اینجانب و به علت حضور در این خاندان و دیدن صحنه های مقابله شجاعانه مرحوم آیت العظمى جد و مرحوم آیت الله العظمى والد با نماینده های مقامات عالیه دولتهای متعاقب عراقی از قبیل استاندار و فرماندار و حتى نماینده های ویژه رؤسای جمهور و یك بار حضور شخص رئیس جمهور عراق عبد الرحمن عارف در جریان بسیاری از امور قرار می گرفتم.

و در بعد حساسیت در امور دینی من شاهد بودم كه روزی ( حدود ٥٥ سال قبل ) استاندار كربلا به حضور ایشان رسید و كراوات گذاشته بود، وقتی خم شد كه دست ایشان را ببوسد ایشان در لحظه ی خم بودنش كراوات او را كشیده و فرمودند این علامت دشمنان اسلام را بكن، یا اینكه یك بار یكی دیگر از مقامات عالیه عراق بخدمت ایشان رسید و حلقه ی طلا به دست داشت و همان لحظه كه داشت دست ایشان را می بوسید ایشان پرخاش كردند و او مجبور شد حلقه ی طلا از دستش در آورد.

خوب شنیدن و دیدن این برخوردهای شجاعانه در مقابل حاكمان ظالم چه در عراق و چه در ایران تأثیر زیادی در ساختار شخصیتی اینجانب گذاشته ، و در مراحل مختلف در عمل كرد من از همان دوران اوایل نوجوانی در عراق و در طول سالیان دراز كه الآن بیش از شصت از عمرم می گذرد و در كوران فعالیتهای دینی و مبارزاتی در لبنان و عراق و ایران پیش از انقلاب و پس از پیروزی نهضت اسلامی این زمینه بسیار به من كمك نموده است.

و فقط به عنوان نمونه ٢ مورد را عرض میكنم كه یكی از تجلیات تأثر این جانب به فضای مبارزاتی خانواده جد بزرگوار و والد معظم در روزهای اول روی كار آمدن رژیم بعث در عراق به طور فطری در عمل كرد اینجانب ظهور پیدا نمود .

١- بعثیون پس از پیروزی در كودتایشان تابلوهای زیادی در جای جای خیابانهای شهرهای عراق با عبارت " البعث طویقنا " نصب كرده بودند ، و تبلیغات گسترده برای جلب افكار مردم عراق انجام دادند ، در شب ١٩ ماه مبارك رمضان اولین سال كودتای بعثیها طبق عرف اهل نجف در حال پیاده روی از نجف اشرف به همراه تعدادی از دوستان عزادار برای عرض تسلیت به مولى امیر المؤمنین عازم كوفه بودیم ، در اثنای حركت برخورد كردیم به یكی از این تابلوها در وسط خیابان رفت و برگشت بین نجف و كوفه، من كه آن وقت نوجوان بودم به دوستان گفتم بیاییم و در زیر " البعث طریقنا " متن را اضافه كنیم با عبارت " نسحقه بأرجلنا و نضعه تحت اقدامنا " كه معنی آن میشود تفكر بعثی راه ما است كه آن را زیر پای خود پایمال می كنیم و آن را زیر قدم های خود قرار میدهیم ، ولی بعلت خوف شدید حاكم بر فضای آن روز همراهان من اجازه این كار را به من ندادند .

٢- پس از اولین یورش دژخیمان بعثی به طلاب حوزه علمیه نجف اشرف كه به طور فله ای طلاب را بازداشت كردند ، یعنی در كوچه و بازار و در راه باز گشت از حرم مطهر به منازل و حتى با یورش به داخل بعضی مدارس علمیه بدون هیچ گونه ملاحظه ای طلاب پیر و جوان را بازداشت كردند ، و به مقصد نا معلومی انتقال دادند ، و این حادثه در وقت ظهر فصل بسیار گرم تابستان عراق انجام گرفت .

من آن وقت در منزل مرحوم آیت الله والد بودم كه این خبر رسید و به طلاب حوزه نجف شوك شدیدی وارد شده بود ، و مراجع عظام نجف اشرف با هم تماسهایی بر قرار كردند و پس از ساعاتی تلاش زمینه ازادی آنها ایجاذ شد ، اما تعدادی از طلاب را از درون مدارس علمیه برده بودند و به آنها اجازه لباس بیرون پوشیدن را نداده بودند و با همان لباس درون حجره ای خود آنها را بازداشت نموده بودند ، و اگر آنها را با همان لباسهایشان رها میكردند و مسیر از " قائم مقامیه " یعنی ساختمان فرمانداری محل بازداشت را تا مدارسشان با آن وضع میرفتند و در آن فضای رعب و وحشت حاكم بر عموم شهر نجف اشرف از یك سوی ، و شماتت افراد ضد روحانیت كه آن روز احساس خوشحالی می كردند از سوی دیگر ، این امر بسیار ناگوار بود ، لذا مطرح شد كه اگر ممكن باشد كسی یك مقدار لباس برای طلاب بازداشتی به محل باز داشت در " قائم مقامیه " ببرد تا با وضع مناسبی به منازل و مدارس خود باز گردند ، اینجا و در آن فضای رعب و وحشت من كه آن وقت شاید ١٣ یا ١٤ سال داشتم اعلام آمادگی كردم و بقچه ای حاوی لباس در زیر عبای خود حمل كردم و به فرمانداری بردم و وارد ساختمان مملو از سربازان مسلح و نیروهای بعثی شدم و به طور بسیار عجیبی توانستم وارد زیر زمین كه محل باداشت علما و طلاب بود شدم و محموله لباسها را به آنها تحویل دادم ، و در آن لحظه بسیاری از افرادی كه در میان كوچه و بازار و خیابانها آنها را بازداشت كرده بودند و هیچ كس از خانواده هایشان خبری نداشت به این جانب سفارش كردند كه به خانواده هایشان اطلاع دهم ، كه البته فردای آن روز با همت مرحوم آیت العظمى جد و با حضور و پیگیری مرحوم آیت الله العظمى والد تمام باززاشت شده گان آزاد شدند .

سؤال2: تاریخچه آشنایی آیت الله شیرازی با امام خمینی به كدام دوره تاریخی باز می گردد ؟

شناخت ایشان از امام در آغاز نهضت اسلامی تا چه حد بود ؟

مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی كه مبارزه با ستم رضا خان در سرشتشان بود ، و به همین علت به عزاق هجرت كرده بودند ، و از وطن خوش آب و هوای خود شیراز به سر زمین بسیار گرم عراق منتقل سده بودند ، به طور طبیعی با هر گونه حركت انقلابی از سوی هر چهره دینی مورد اعتماد همراهی میكردند، لذا با حركت شهید نواب صفوی علیه احمد كسروی ، و نیز حركت آیت الله كاشانی را علیه استبداد محمد رضا پهلوی كاملاً تایید و پشتیبانی میكردند ، و با حركت امام خمینی رضوان الله علیه در ١٥ خرداد ایشان تمام هم و غمشان حمایت از این نهضت اسلامی بود ، و علیرغم فضای خاص حاكم بر حوزه علمیه نجف اشرف كه متأسفانه تا حدود زیادی تحت تأثیر بعضی از مؤیدین رژیم شاه به عنوان اینكه او تنها شاه و حامی شیعه است قرار گرفته بود ، ایشان فعالیتهای زیادی در جهت حمایت از این نهضت اسلامی انجام دادند .

اما به مجرد اینكه ایشان از حضور حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در كشور عراق پس از تبعید در تركیه با خبر شدند احساس كردند یك هم فكر و هم سرشت خود در مبارزه با ستم رژیم شاهنشاهی را یافته و دست در دست ایشان میتوانند هر دو به مبارزه جان تازه ای بدهند ، لذا علیرغم ضیق مادی كه داشتند جهت ترغیب طلاب حوزه علمیه نجف اشرف تعداد زیادی وسیله نقلیه كه آن روزها بسیار نادر بود اجاره كرده و طلاب توسط آن اتومبیلها به استقبال امام خمینی رفتند ، و همین حركت ایشان مراجع دیگر را هم تشویق نمود كه آنها نیز تعدادی وسیله نقلیه جهت استقبال از حضرت امام آماده كنند كه ورود امام نجف با استقبال بی نظیری انجام شد ، و من كه خود در میانواستقبال كنندگان حضور داشتم یادم است كه وسائل نقلیه به طول بیش از یك كیلو متر مملو از طلاب حوزه نجف اشرف در استقبال امام بودند ، وبرای نخستین بار حرم مولى الموحدین امیر المؤمنین برای غیر پادشاهان و رؤسای جمهور و نخست وزیران " قرق " میشد .

و در ساعات اولیه وصول حضرت امام به نجف اشرف مرحوم آیت الله العظمى جد معظم به دیدار ایشان رفتند و از آن لحظه ارتباط تنگاتنگی فیما بین ایجاد شد ، و نمونه بارز این هماهنگی برخورد با تلاش نخست وزیر وقت شاه ملعون یعنی هویدا بود كه میخواست به بهانه زیارت حرم امیر المؤمنین علیه السلام به عراق سفر كند و در این سفر به بهانه اهدای قرآن كریم چاپ شده توسط شاه ملعون با مراجع عظام نجف ملاقات داشته باشد كه تنها حضرت امام رضوان الله علیه و مرحوم آیت الله العظمى شیرازی با حضور او در نجف اشرف و دیدار با مراجع مخالفت شدید نمودند و این حركت هماهنگ تاثیر خود را گداشت .

و در طول مدت اقامت حضرت امام خمینی ( رضوان الله علیه ) مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی در مناسبتهای گوناگون ملاقاتهایی داشتند و برای تبادل نظرات در اوقات مختلف امام رضوان الله علیه مرحوم آیت الله العظمى والد اینجانب را مورد وثوق می دانستند ، بالخصوص كه رابطه صمیمانه ای میان شهید آیت الله سید مصطفى خمینی و مرحوم آیت الله العظمى والد بر قرار شده بود، و هر وقت حضرت امام پیامی برای حضرت آیت الله العظمى جد معظم داشتند آن را توسط حضرت آیت الله العظمى والد منتقل میكردند و جواب نیز توسط ایشان ارسال می شد ، و حتى  روز مسافرت حضرت آیت الله العظمى جد معظم به ایران كه ایشان برای خدا حافظی به دیدار حضرت امام به همراه فرزندان رفته بودند ، پس از پایان ملاقات حضرت امام دست والد را گرفته و گفتند من با شما كار خصوصی دارم و علیرغم تقید امام به انجام برنامه هایشان به طور منظم و مراجعه مرافقین جهت حركت ، برنامه را به تعویق انداختند و جلسه خصوصی با حضرت آیت الله العظمى والد ادامه داده شد و توصیه های مهمی جهت نحوه برخورد با رژیم و افراد وابسته به او و ندادن هرگونه فرصت سوء استفاده از شخصیت مرجعیتی حضرت آیت الله العظمى سید عبد الله شیرای در بدو ورود به ایران و در مراحل مختلف انتقال ایشان از مرز خسروی تا قم و تهران را به والد اینجانب تذكر دادند كه دقیقاً پیش بینی های حضرت امام صحیح از آب در آمد و مرحوم آیت الله العظمى والد توصیه های ایشان را انجام دادند و فرصت هیچ گونه سوء استفاده از حضور مرحوم آیت الله العظمى جد معظم در ایران علیرغم كوشش بعضی از اطرافیان به مزدوران رژیم شاه داده نشد .

و در طول مدت اقامت حضرت آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی در مشهد الرضا علیه السلام و با زعامت ایشان بر حوزه علمیه خراسان ایشان به كانون ارتباط نیروهای انقلابی در این خطه از سر زمین ایران تبدیل شدند ، و چون وجود مبارك ثامن الحجج عاشقان اهل بیت حتى از خارج ایران را به این شهر مقدس جهت زیارت موقت یا اقامت در ایام تابستان ترغیب میكرد پس حضور پر رنگ ایشان تاثیر بر بسیاری از شخصیتها و افراد در خارج از مشهد مقدس و خارج از ایران می گذاشت ، و یك بار من كه بارها به طور قاچاق و با گذرنامه جعلی به ایران می آمدم، در نجف اشرف به حضور امام رسیدم و به ایشان عرض كردم كه عازم ایران هستم ایشان سفارش خاصی برای مرحوم آیت الله العظمى جد معظم توسط من فرستادند كه من هم آن به طور كاملاً خصوصی و به دور از همه نردیكان ایشان پیام را رساندم .

سؤال3: از حمایت ها و تأییدات ایشان از نهضت اسلامی در بدو پیدایش آن تا تبعید امام به نجف چه خاطراتی داریذ ؟ ارتباط آیت الله شیرازی با امام خمینی در دوران حضور در نجف تا چه نزدیك و صمیمی بود ؟ جنابعالی از این تعامل چه خاطراتی دارید ؟

در سیاق پاسخهای قبل به عرض رساندم كه مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی كاملاً با نهضت حضرت امام از روزهای نخستین تا آخرین لحظات عمر شریفشان همگام بودند ، و پس از بازداشت امام ایشان تمام تلاشهای ممكن را جهت پشتیبانی از ایشان در نجف اشرف انجام دادند ، و بعد از انتقال حضرت امام رضوان الله علیه به عراق و حضور در نجف اشرف ایشان گم شده خود را پیدا كردند ، و كاملاً این ٢ مرجع هماهنگ حركت میكردند .

و بعنوان خاطره پر معنی این مطلب را بیان میكنم . 

فضای نجف در اواخر فتره اقامت حضرت امام در نجف اشرف بسیار سخت شده بود و تلاشها برای منزوی كردن حضرت امام تا حدود زیادی نتیجه داده بود ، تا حدی كه من خودم با چشم های خودم دیدم كه امام رضوان الله علیه در مسیر رفتن به سوی حرم مطهر امیر المؤمنین علیه السلام از پیاده رو " شارع الرسول " بودند ، واین جانب آن روز اتفاقاً به طور قاچاق آمده بودم نجف، دبدم یكی از طلاب معمم از طرف مقابل امام می آمد و وقتی نزدیك به حضرت امام شد برای اینكه از محظور سلام كردن به امام فرار كند به پیاده روی آن سوی " شارع الرسول " منتقل شد .

در این شرایط ٢ نفر از پیروان حضرت امام قصد ازدواج داشتند كه یكی از آن دو آیت الله ناصری نماینده فعلی مقام معظم رهبری در استان یزد هستند و دیگری آیت الله رحمت امام جمعه سابق تنكابن و عضو فعلی دفتر حضرت امام بودند ، و آیت الله ناصری برای خواستگاری دختر عموی اینجانب و نوه حضرت آیت الله العظمى شیرازی آمده بودند ، وآیت الله رحمت نیز از خاتواده ای از فضلای نجف اشرف خواستگاری نموده بود ، این ٢ بزرگوار تصمیم میگیرند از طریق این مناسبت یك حركت در جهت تغییر فضا انجام دهند ، لذا برنامه این طور می شود كه وكالت از طرف دختر عموی من در دست مرحوم آیت الله العظمى شیرازی باشد و آیت الله ناصری وكالت خود را به حضرت امام بدهد، و آقای رحمت وكالت خود را به مرحوم آیت الله العظمى شیرازی و طرف دختر وكالت را به حضرت امام بدهد ، و مكان اجرای عقد در بالای سر حرم مطهر مولى الموحدین علیه السلام در شب جمعه باشد ، و معلوم است كه شب جمعه شب مباركی است اما حرم امیر المؤمنین هم در اوج شلوغی است از سوی زوار ، پس جمع شدن ٢ مرجع در این فضا و در مرأى و منظر جمع زائران عامل بسیار مساعدی است در جهت خنثى كردن توطئه مزدوران شاه و ارتجاعیون در حوزه، و این حركت خدا پسندانه و زیركانه حضرت آیت الله ناصری و آیت الله رحمت أثر بسیار خوبی را داشت ، و این حركت دلیل ارتباط تنگاتنگ بین حضرت امام رضوان الله علیه و حضرت آیت الله سید عبد الله شیرازی بوده ، چون كافی بود یك طرف تحفظاتی را مطرح كند تا این اجتماع انجام نگیرد .

سؤال 4: از مظاهر و مصادیق مواجهه های ایشان با حزب بعث عراق چه خاطراتی دارید ؟ ایشان در این مبارزه تا كجا پیش رفتند ؟

قبلاً به عرض رساندم كه مرحوم آیت الله العظمی سید عبد الله موسوی شیرازی پس از هجرت به عراق و استقرار در نجف اشرف و تصدی امور مرجعیت عظمى در كنار بقیه مراجع عظام امثال آیت الله العظمى سید محسن حكیم و آیت الله العظمى سید محمود شاهرودی و آیت الله العظمى سید ابو القاسم خوئی رضوان الله علیهم به طور طبیعی در متن فعل و انفعالات اجتماعی و سیاسی عراق قرار گرفتند ، و پس از كودتای عبد الكریم قاسم علیه رژیم پادشاهی عراق كه دست نشانده استعمار انگلیس بود و با ایجاد " حلف بغداد " در كنار بقیه مزدوران و دست نشتگان استعمارگران ، به طور طبیعی دولت كودتایی عبد الكریم قاسم به سوی چپ چرخید و در این شرایط حزب كمونیست در عراق جولان پیدا نمود ، و دولت عراق نیز به آنها مجال داد ، وفضای بسیار بدی در كشوری كه در برگیرنده حرم شش امام معصوم اهل بیت به اضافه صدها بارگاه های اولیای بزرگ الهی است  ایجاد شد ، كه منتهی به صدور فتوای مشهور حضرت آیت الله العظمى حكیم شد و با عبارت " الشیوعیة كفر و إلحاد " بساط حزب كمونیست تا حدود زیادی جمع شد ، كه همراهی و همگاهی باقی مراجع نجف از جمله مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی در گسترش تاثیر فتوای آیت الله العظمى حكیم نقش داشت ، ولی پس از كودتای عبد السلام عارف كه مشهور به تعصب علیه شیعیان اهل بیت علیهم السلام بود و حتى تصمیم گرفت قبر معاویه ملعون را باز سازی كند و برای او قبر و بارگاهی ایجاد كند كه نحوست معاویه او را گرفت و هواپیمای حامل او در آسمان آتش گرفت و نانود شد ، كه این خود عبرتی شد برای دیگران كه پس از او كسی اندیشه باز سازی قبر معاویه را بخودش راه نداد در حالیكه روز بروز بر تشعشع نور متعلقین به آل الرسول صلى الله علیه و آله در حتى بلاد الشام كه پایتخت امویها بوده افزوده میشود ولی احمقان كودن كه كینه عداوت اهل بیت را در دل دارند هنوز عبرت نگرفته و ( یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم ) برای بار دیگر تكرار میكنند و لكن ( یأبى الله إلا أن یتم نوره و لو كره الكافرون ).

و بعد از به هلاكت رسیدن عبد السلام عارف برادر او عبد الرحمان عارف رئیس جمهور شد و سیاست ملایمت را پیشه كرد ، و روابط خود را با مراجع عظام شیعه نسبتاً خوب كرد ، كه آن زمان مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی برای معالجه به بغداد رفتند ، و بمجرد با خبر شدن رئیس جمهور به عیادت ایشان در منزل محل اقامتشان آمد و با چهره باز و در فضای صمیمی ملاقات انجام گرفت ، او نیز اعلام آمادگی برای احترام به نظرات مراجع عظام شیعه نمود ، اما با كودتای بعثیان با سركردگی ظاهری احمد حسن البكر و رهبری واقعی صدام حسین ملعون فصا دو باره بر گشت و از روز اول شروع به برخورد منفی با مراجع عظام نجف اشرف كردند ، كه در اینجا لبه تیز شمشیر به سوی حضرت آیت الله العظمى سید محسن حكیم بود ، و تا جایی پیش رفتند كه منزل ایشان توسط اوباش و با تحریك بعثیها سنگ باران شد و فرزند ایشان سید مهدی حكیم را جاسوس نامیدند ، و بالآخره ایشان را خانه نشین در منزلشان در كوفه كردند ، و روزهای چهارشنبه به طور بسیار غریبانه به نحف آمده و زیارت مختصری كرده و باز میگشتند .

در اینجا نقش مشترك حضرت امام رضوان الله و مرحوم آیت الله العظمى شیرازی در پشتیبانی از آیت الله العظمى حكیم پر رنگ شد كه در دیدار مشترك دو مرجع با ایشان در منزلشان در كوفه و تاكید بر وحدت كلمه همه مراجع با ایشان مقداری ایشان از غربت در آمدند .

و نیز زمانی كه ایشان در بیمارستان بغداد بستری بودند و هیچ كس به جز یكی از فرزندانشان در كنارشان نبود ، مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی با پیشنهاد مرحوم آیت الله العظمى والذ اینجانب و با سختی اتومبیلی را تهیه كرده و به بغداد به عیادت ایشان میروند كه پس از آن مراجع دیگر نیر به عیادت ایشان میروند ، و زمانی كه برای ادامه معالجه به لندن سفر كردند در بدرقه ایشان بیش از صد ماشین فقط از طلاب حوزه علمیه نجف اشرف به فرودگاه بغداد رفتند و فضای باند فرودگاه بغداد كاملاً در اختیار بدرقه كنندگان فرار گرفته بود و مزدوران رژیم بعث میدان را به كلی از دست داده بودند .

در اینجا مناسب است یك خاطره ای از خودم بیان كنم كه بیانگر میزان مظلومیت آیت الله العظمى حكیم حتى در میان مردم نجف اشرف آن روز است.

یك روز چهار شنبه به طور اتفاق در صحن مولى امیر المؤمنین علیه السلام بودم كه مرحوم آیت الله العظمى حكیم وارد شدند و تنها یك نفر همراه ایشان  بود ، در حالیكه در چند صباح قبل پس از اقامه جماعت مغرب و عشا به امامت ایشان مردم برای دست بوسی ایشان به علت ازدحام به سختی توفیق پیدا میكردند ، ولی من كه خود مقلد ایشان نبودم و مرجع من امام خمینی رضوان الله علیه بودند و تا كنون بحمد الله هستند، تحمل این غربت یك مرجع بزرگ را نكردم و با همكاری چند نفر از طلاب را كه در فاصله ورود ایشان به حرم مطهر و خروج ایشان جمع كردم صحنه غربت را شكستیم و برای سلامتی ایشان با صدای بلند صلوات فرستادیم كه از این طریق بعضیها جرأت نزدیك شدن به ایشان را پیدا كردند ، و خوشبختانه این حركت در روزهای چهارشنبه بعد تكرار شد و دیوار خوف به طور كامل شكسته شد و پس از ٣ چهارشنبه ایشان با بدرقه صدها نفر و به طور آبرومندانه به حرم مشرف و به كوفه باز میگشتند و صدها نفر از طلاب حوزه برای ایشان سان مدادند .

به هر حال مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی علیرغم اینكه تابعیت عراقی نداشتند و هر لحظه رژیم بعث میتوانست ایشان را به جرم دخالت اجنبی در امور كشور زندان یا اخراج كند ، ولی ایشان با شجاعت كامل ایستادگی میكردند كه حادثه برخورد ایشان با عكس میشال عفلق كه بر دیوار درب ورودی اصلی صحن امیر المؤمنین علیه السلام نصب شده بود زبان زد همه اهل نجف اشرف و عموم عراقیها تا به امروز است ، كه ایشان با عصای خود به عكس میشال عفلق كه مؤسس حزب بعث بوده و چهره مقدس مزدوران بعثی بود حمله كرده و آن را شكسته و رژیم بعث كه فضای رعب و وحشت را بر همه گان حاكم كرده بود نتوانست واكنشی نشان دهد .

و نیز زمانی كه شیخ عبد العزیز بدری از علمای اهل سنت بغداد را كه ابراز مخالفت با رژیم بعث كرده بود توسط مزدوران به زندان افتاده بود و دولت بعث تصمیم به اعدام او گرفته بود ، مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی تلاش فراوانی در جهت توقیف اعدام این عالم سنی شجاع انجام دادند ، و ایشان نیز جهت استخلااص اولین مجموعه از مسئولین حزب الدعوه كه از سوی رژیم منحوس بعث عراق زندان و حكم اعدامشان صادر شده بود ، اقدامات متهورانه ای انجام دادند ولی متاسفانه كستاخی رژیم نسبت به اسلام و خون اشامیش راه نجات این بیگناهان را بست و اینان به لقاء الله رفتند و شربت شهادت را نوشیدند.

و خلاصه ایشان تا آخرین لحظه اقامتشان در عراق در تمام جریانات سیاسی علیه رژیم منحوس بعثی حضور پر رنگ داشته و از هیچ تلاشی فروگزار نمی كردند .

پس از مهاجرت ایشان به مشهد مقدس ارتباط ایشان با مبارزانی چون رهبر معظم انقلاب چگونه بود ؟

از تعاملات مبارزاتی این دو بزرگوار چه خاطراتی ذارید ؟

   قبلاً هم اشاره كردم كه از لحظه ورود مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی به مشهد مقدس ، و بعلت اینكه این شهر و این حوزه علمیه پس از وفات آیت الله العظمى میلانی رحمت الله علیه فاقد یك چهره بارز مرجعیتی بود ، و بالخصوص كه مرحوم آیت الله العظمى شیرازی از دوران مقابله با جلادان رضا خان و حضور پر رنگ ایشان در متن مبارزه و در جریان كشتار وحشیانه رژیم رضا خان در مسجد گوهر شاد مشهد مقدس و به خاك و خون كشیدن صدها مؤمن كه فقط گناهشان تعهد به دین و عقیده بوده ، لذا حضور ایشان در مشهد باعث خورسندی همه مؤمنین و بالخصوص چهره های مبارز در خط امام شد ، و در اینجا باید گفت كه با تلاش فراوان مجموعه متشكل از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله طبسی و آیت الله شیخ ابو الحسن شیرازی و حجت الاسلام و المسلمین شهید هاشمی نژاد و با " حكم ابوی " مرحوم آیت الله العظمى جد معظم به مرحوم آیت الله العظمى والد اینجانب ایشان از شیراز كه در آنجا رحل اقامت انداحته بودند ، و با تاكید آیت الله محلاتی برنامه های درسی تنظیم شده بود ، به مشهد مقدس منتقل شده و در كنار والد معظمشان قرار گرفتند ، و دلیل بزرگان فوق الذكر و بالخصوص مقام معظم رهبری این بود كه وجود مرحوم آیت الله العظمى والد اینجانب بسیاری از خطرات سوء استفاده از مقام و منزلت مرحوم آیت الله العظمى جد معظم رفع میشود و در میان فرزندان ایشان كسی دیگر قدرت درك توطئه های رژیم و نیز توان خنثى كردن توطئه های افراد وابسته به رژیم كه ممكن است در اطراف ایشان قرار داشته باشند را ندارد .

و پس از انتقال مرحوم آیت الله العظمى والد محترم به مشهد مقدس مجموعه نیروهای اصیل مبارزه تكمیل شد ، و در حركتهای مبارزین فضای خاصی پیدا شد و همگی احساس كردند با پشتوانه مرجعیت و با هم فكری با مرحوم آیت الله العظمى والد كه خود صاحب نظر و پیشگام در میدان مبارزه بودند با اطمینان خاطر میتوان راه مبارزه تا پیروی را ادامه داد ، و تمام جوانان آن زمان مشهدی بیاد دارند كه تنها ملجأ و ملاذ نیروهای انقلابی در بدترین ایام مقابله دژخیمان شاه ملعون بیت آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی بود ، و برای پاس داشت از نقش این مرجع بزرگ پس از انقلاب و تا كنون خیابان اصلی مقابل حسینیه ایشان بنام خیابان آیت الله شیرازی است ، گرچه گهگاهی برخی تازه واردان به میدان و با استناد به بعضی حركات نا شایست بعضی افراد خواستند اسم آیت الله شیرازی را بنام دیگری تعویض كنند ولی خوشبختانه این امر انجام نگرفت و وفاداران به اصول انقلاب و میدان داران مخلص نهضت اسلامی اجازه به فراموشی سپرده شدن شخصیتی به عظمت مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله شیرازی را نمیدهند .

و ان شاء الله بعلت شناخت كامل را كه شخص مقام معظم رهبری دام ظله از مرحوم آیت الله العظمى جد معظم و مرحوم آیت الله العظمى والد مكرم و ارادت وافری را كه داشته و دارند در جهت اعطای حق این دو شخصیت بر جسته دستوراتی را صادر كنند كه زنده نگه داشتن نام بزرگان و افتخار به آنان از اصول اولیه " انما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق " است .

و نگذارند چهره درخشان این دو شخصیت با بعضی بد كاریها صادره از این طرف یا آن طرف مخدوش شود .

سؤال5: در باره زمینه ها و پیامدهای برخی انتقادات ایشان به رویه های جاری در نظام اسلامی در سالیان پس از پیروزی انقلاب چه تحلیلی دارید ؟ این رویكردها چه ماهیتی داشت ؟

من عرض كردم كه مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی از دیر زمان در میدان مبارزه بودند ، و انبوهی از تجارب را كسب نموده بودند ، و برای دفاع از دین و مذهب كل زندگی خود و خانواده خود را از آغاز نوجوانی وقف این امر كردند ، و نیز عرض كردم كه ایشان از شروع نهضت اسلامی برهبری حضرت امام خمینی رضوان الله علیه همگام با ایشان چه در دوران قبل از تبعید به تركیه و چه در دوران اقامتشان در نجف اشرف در مسیر مبارزه حركت میكردند ، و پس از پیروزی انقلاب بهترین مواضع را اتخاذ نمودند ، و با تایید ایشان اولین كاروان عطیم طلاب مشهد مقدس به سرپرستی مرحوم آیت الله العظمى والد مكرم به سوی شهر مقدس قم برای اعلام حمایت از حضرت امام خمینی از مسیر شمال كه آن زمان بعلت حضور گروهكها در بعض شهر های منطقه فاقد امنیت بودند حركت كردند ، خود این كار پر مخاطره ای بود ، ولی برای تقویت شوكت انقلاب و شكستن فضای رعبی را كه دشمنان اسلام در آن زمان ایجاد كرده بودند تحمل این مخاطره از نظر ایشان لازم بود .

اما گهگاهی بعضی از خناسین اطراف ایشان تلاش میكردند فاصله ای بین ایشان و خط امام ایجاد كنند كه مرحوم آیت الله العظمى والد مكرم مانع تاثیر گذاری آنان می شدند ، و اینجا بعضی افراد نا آگاه به غلط برداشت میكردند كه فاصله ای ایجاد شده ، ولی خود من در دیدار فرزندان مرحوم آیت الله العظمى جد معظم پس از رحلت ایشان با حضرت امام رضوان الله علیه حضور داشتم و تقدیر فراوان ایشان از مرحوم آیت الله العظمى جد معظم اینجانب را با گوش خود شنیدم ، و بالخصوص استقبال بسیار گرم ایشان از مرحوم آیت الله العظمى والد مكرم اینجانب را مشاهده كردم ، و تا آخرین روزهای حیات حضرت امام روابط حضرت آیت الله العظمى والد مكرم با امام و بیت معظم له به نحو احسن ادامه داشت .

سؤال 6: از منظر شما و پس از سپری شدن سی و اندی سال از رحلت آیت الله شیرازی چه جنبه هایی از شخصیت علمی و اجتماعی ایشان در خور اقتباس است ؟

در حدیث آمده " اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الإسلام ثلمة لا یسدها شیء " و نیز در كلام گهر بار امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده است " هلك خزان الأموال و العلماء باقون ما بقی الدهر " كه این دو كلام دو طرف مقام عالم فقیه را بیان می كند ، كه در قسمت اول زیانی را كه فقدان عالم فقیه چه زیانهایی غیر قابل جبرانی را متوجه اسلام و مسلمین میكند ، چون عالم اسلامی حافظ عقیده مردم است ، وبسیاری از مردم تحت تاثیر منطق ربانی این عالم فقیه قرار گرفته و عقیده دینی خود را حفظ نموده و تقویت میكنند ، كه موت آن عالم رشته ارتباط گروه مردم را با این عالم گسسته، و هیچ كس دیكر نمیتواند در كردار و گفتار و روش تعامل حركت آن عالم فقید را عیناً انجام دهد ، و هر قدر كه موقعیت آن عالم فقیه در جامعه عظیم تر و مؤثر تر باشد طبیعی است كه فقد او ثلمه را در اسلام و جامعه اسلامی بزرگتر میكند .

اما در قسمت دوم مولى الموحدین ارزش مقام علماء را با بهترین بیان ذكر میكند كه مالداران در ایام حیاتشان هم را مرده می نامد چون حضور آنان فقط بعلت مالشان است و هر لحظه دستشان خالی از مال شود كسی دیگر به سوی آنان نگاه هم نمیكند ، و حتى آنان كه از مالشان بهره مند میشوند هم نگاه آنان به صاحب مال مقرون با احترام نیست ، اما مقام و منزلت عالمان حتى پس از مرگشان مورد عشق و احترام نسلها میماند ، چون نقش آنان در جامعه انسانی همچنان باقی میماند ، و هر اثری كه از علم مفید عالم بماند مورد استفاده نسلهای آینده قرار میگیرد و نام آن عالم و دانشمند همچنان بر آن آثر مانده و مردم آن عالم را به نیكی یاد میكنند ، كه این قاعده در تمام  قسمتهای علوم صدق میكند .

و بعلت موقعیت علمی و مبارزاتی و عنوان مرجعیتی مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی و شاگردانی از محضر ایشان تلمذ كرده اند ، یا آنان كه در مسیر مبارزه با ظالمان با ایشان همراه بوده اند ، یا آنان كه اثرات جانفشانیهای ایشان را برای حفظ دین و مذهب می بینند طبیعی است ایشان از یاد نخواهند برد ، و بر اساس آن اصول مسیر علمی و اجتماعی و مبارزاتی ایشان را ادامه میدهند .

مثلاً بعد ار سرنگونی صدام ملعون اینجانب به همراه برادران گرامی اولین مجموعه ای بودیم كه تحمل همه خطرات را كردیم و به عراق سفر كردیم ، كه هنوز عراقیها باور نكرده بودند سایه شوم صدام از سرشان برداشته شده است و جرأت تماس راحت با ما را نداشتند ، ولی به مجرد اینكه ما را شناختند و اتنساب ما به مرحوم آیت الله العظمى سید عبد الله موسوی شیرازی را فهمیدند ، با یك گرمی خاصی از ما استقبال كردند ، و هنوز یاد آن مرجع بزرگ و بالخصوص برخورد بسیار شجاعانه ایشان با تصویر میشال عفلق را همگی نسلاً بعد نسل بیاد دارند علیرغم اینكه سالیان سال از رحلت ایشان میگزرد ، و این یكی از مصادیق " العلماء باقون ما بقی الدهر " است .

و در اینجا لازم میدانم به همه علم دوستان در هر مجال و قسمتی عرض كنم كه تلاش كنند در طلب علم همیشه با خدا در ارتباط باشند و همیشه در هر سطحی از علم كه باشند آیه كریمه ( و ما اوتیتم من العلم إلا قلیلا ) را بیاد داشته باشند ، و گرنه این علم صاحبش را مغرور كرده و همان غرور صاحبش را به وادی هلاكت میكشاند ، و علم او باعث هدایت نشده كه باعث گمراهی میشود ، كه " اذا فسد العالِم فسد العالَم " .

از درگاه الهی مسألت دارم كه ما را پیرو عالِمان صالح قرار دهد و توفیق دهد كه علم ما نافع به حال امت باشد تا كه در روز قیامت شافع متعلمان و هدایت شوندگان باشیم نه كه مورد شماتت شاگردان هدایت شده و مستمعان باور كننده خود باشیم .