فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
16
دیروز
12
این ماه
533
کل
151573
1395/3/3
پیرو افزایش آمار طلاق حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید مرتضی شیرازی در یادداشتی تحت عنوان سلسله مقاله هایی در خصوص آسیب شناسی طلاق و راهکارهای پیشگیری از آن نوشت:
مقاله شماره6: طلاق؛ راحت جان یا مرگ خاموش؟؟!!

دکتر سید مرتضی شیرازی: دو موضوع بسیار مهم و حساسی که متأسفانه امروزه در جامعه ما به وفور قابل مشاهده بوده و روند آن به صورت تصاعدی رو به افزایش است و زنگ خطر آن مدتی است به گوش می رسد یعنی دو بحث حساس و خانمان سوز ازدواج سفید و طلاق عاطفی است چرا که در برخی از موارد، اثرات تخریبی آن از طلاق اصطلاحی منجر به جدا شدن یک زن و مرد، بر خود افراد، فرزندان احتمالی ایشان، خانواده ها و جامعه بیشتر است

مقاله ششم از سلسله مباحث آسیب شناسی طلاق و راهکارهای پیشگیری باعنوان:

                                                                                     طلاق؛ راحت جان یا مرگ خاموش؟!!!

و اما قبل از ورود به مباحث مرتبط با طلاق و آسیب شناسی آن، بهتر است ابتدا به دو موضوع بسیار مهم و حساسی که متأسفانه امروزه در جامعه ما به وفور قابل مشاهده بوده و روند آن به صورت تصاعدی رو به افزایش است و زنگ خطر آن مدتی است به گوش می رسد یعنی دو بحث حساس و خانمان سوز ازدواج سفید و طلاق عاطفی بپردازیم چرا که در برخی از موارد، اثرات تخریبی آن از طلاق اصطلاحی منجر به جدا شدن یک زن و مرد، بر خود افراد، فرزندان احتمالی ایشان، خانواده ها و جامعه بیشتر است که از ابعاد مختلف قابل بررسی است که به برخی از آنها اشاره میگردد:

همانطور که در شماره های قبلی نیز اشاره شد هدف از تشکیل زندگی مشترک، آرامش یافتن هر یک از زن و مرد در کنار یکدیگر است که در اثر مودّت و رحمتی که خداوند متعال در بین ایشان ایجاد می نماید به وجود می آید و این بدان معنی است که آرامشی می تواند در تشکیل زندگی و ادامه آن مؤثر باشد که از ناحیه خداوند متعال به عنوان خالق انسانها در دل دو طرف قرار گیرد و به قول معروف علاقه و عشق قلبی بین ایشان برقرار شود نه علاقه های ظاهری و زودگذر، تا هیچ چیز نتواند در کوران و سردی و گرمی زندگی، خللی به روابط عاشقانه فیمابین ایشان وارد سازد و سالها بتوانند در کنار یکدیگر با صفا و صمیمیت و بدور از جنجال، زندگی آرامی را سپری کنند.

اینجاست که بر اساس تجربه ها و آمارها، هرگونه ارتباطی خارج از این روند، ارتباطی خواهد بود که اوّلاً مقطعی بوده و ثانیاً هدف اصلی از زندگی مشترک و آرامش قلبی بین دو طرف در آن محقق نمی گردد و با هر نسیم مخالفی، به راحتی متزلزل شده و اثرات مخرب روحی و روانی زیادی را برای طرفین و به خصوص دختران و زنان ـ که از عاطفه، دلبستگی و وابستگی بیشتری برخوردارند ـ به همراه دارد که بخش قابل توجهی از مراجعات روانپزشکی و مشاورین خانواده در این خصوص می باشد.

در این میان آنچه که این روزها در بین جامعه ما و عمدتاً به تقلید از برخی کشورهای غربی در حال گسترش است بحث ارتباط فیمابین دو جنس مخالف است آنهم در سطح یک زندگی مشترک و با هم بودن در زیر یک سقف بدون وجود هیچ ضابطه خاصی، و جدا شدن از یکدیگر در هر زمانی که دیگر توافقی برای باهم بودن نداشته باشند آنهم با اصطلاح به ظاهر زیبا و فریبنده «ازدواج سفید».

البته در خصوص آسیب شناسی این مقوله می توان ـ علاوه بر مشغول بودن بیشتر افراد، مسئولین، ارگانها و نهادهای مختلف خصوصاً برنامه ریزان سطح کلان کشور، به مسائل سیاسی و مسائل مرتبط با احزاب و درگیری های حزبی و مغفول بودن بیشترشان از واقعیات و نیازهای واقعی جامعه و به خصوص جوانان ـ نیاز فطری دو جنس مخالف به یکدیگر در ابعاد مختلف نیازهای جنسی و عاطفی، در کنار وجود یک سری قوانین و رسم و رسومات دست و پاگیر برای تشکیل زندگی از مجرای درست و واقعی را مهمترین عامل روی آوردن بخش قابل توجهی از جامعه به آن دانست و در این خصوص زیاد نمی شود تقصیر و گناه را به عهده دو جنس مخالف گذاشت زیرا همانگونه که قبلاً هم اشاره شد نیاز جنسی و عاطفی یک نیاز ضروری هر فرد است و همانند تشنگی و گرسنگی باید برطرف شود و در صورتی که با ارائه راهکار صحیح، خواسته مورد نظر فرد برآورده نشود لزوماً افراد به دنبال مسیرهای دیگری می روند و این زنگ خطری است برای برنامه ریزان جامعه که باید برنامه ها بر اساس نیاز های واقعی اقشار مختلف صورت پذیرد نه اینکه به طور مثال برای یک وام ازدواج آنقدر زوجین را در مخمصه قرار دهند ولی برای وام اتومبیل هم سقف قابل توجهی را اختصاص دهند و هم نسبت به واگذاری آن به متقاضی، تسریع لازم صورت پذیرفته و پیچ و خم کمتری را بر سر راه او قرار دهند.

و در کنار آن نیز وجود یک سری سخت گیری ها و رسم و رسوماتی که چه در بحث خواستگاری و هزینه های گزاف آن تا قبل از عقد صورت میگیرد و چه مباحث مرتبط با مراسم عقد و ازدواج: از هزینه ها و مهریه های سنگین گرفته تا جر و بحث ها و دخالتها، و از همه مهمتر نبود ضابطه ای صحیح برای شناخت طرفین نسبت به یکدیگر از جهت اخلاقی و امثال اینها که در شماره های قبلی راجع به آن بحث شد ـ در خصوص لزوم محرمیت حداقل سه ماه زوجین و مراجعه ایشان به مشاور خانواده و داشتن اجازه از مشاور در کنار سایر مدارک لازم برای ثبت ازدواج تحت عنوان اجازه سازگاری در کنار آزمایش خون و امثال اینها ـ و سخت بودن مراحل جدا شدن از یکدیگر و طلاق در صورت احراز عدم صلاحیت ادامه زندگی زوجین از سوی مراجع ذی ربط، و امثال اینها می تواند از عوامل روی آوردن قشر قابل توجهی از جوانان به این روش از زندگی گردد؛ روشی که در آن هیچیک از طرفین احساس مسئولیت خاصی نسبت به طرف مقابل ننموده و در عین حال هم تأمین کننده بخشی از نیازهای عاطفی و جنسی دو جنس مخالف نیز می گردد.

اینجاست که به نظر می رسد بهتر است تا به جای روی آوردن به راهکارهای عمدتاً سلبی و بگیر وببندها و به نوعی پاک کردن صورت مسأله، راهکاری اساسی و زیر بنایی برای آن بیابیم و به قول معروف: «علاج واقعه را باید قبل از وقوع کرد» نه اینکه آنقدر در مسائل مختلف غرق شویم و زمانی به خود آییم که آمارهای وحشتناک ازدواج سفید، عقل و هوش از سر همه پرانده و داد و هوار کنیم که به داد جامعه و جوانها برسید که جوانان ما را بردند .

و در کنار عدم احساس مسئولیت هر یک از دو جنس مخالف نسبت به طرف دیگر در صورت بروز هر یک از ناهنجاری ها در ازدواج به اصطلاح سفید، بحث دوری و اجتناب آن دو از فرزند دار شدن است به طوری که امروزه آمارها نسبت افزایش سالانه جمعیت رشد دو درصدی را نشان می دهد که یکی از عوامل کاهش جمعیت را می توان همین ازدواج سفید دانست زیرا در این نوع ارتباط دو جنس مخالف، تنها لذت های جنسی و عاطفی به عنوان هدف ارتباط فیمابین مدّ نظر قرار میگیرد آنهم برای مقطعی خاص، و در خصوص سایر اهدافی که در زندگی مشترک و ازدواج از جمله فرزندآوری و ادامه و تکثیر نسل مدّ نظر می باشد، هیچگونه توجهی در میان نیست و خود این جریان باز زنگ خطر دیگری را به صدا در می آورد که با پیشرفت این روند ما در آینده نزدیک و در حدود سه یا چهار دهه آینده با کاهش جمعیتی تا نصف جمعیت کنونی روبرو میشویم آن هم با دارا بودن جمعیتی کهنسال.

علاوه بر اینکه باز در مواردی که ارتباط مذکور منجر به بارداری دختر شده و برای رهایی یافتن از این معضل، به ناچار به سقط جنین روی آورده و آماری در حدود دویست و پنجاه هزار سقط جنین در سال را تشکیل می دهد؛ بحث اثرات مخرب روحی و جسمی سقط جنین برای جنس مؤنث نیز مغفول می ماند که در این خصوص نظر پزشکان متخصص و هشدارهای ایشان نسبت به انجام این عمل قابل توجه است. و در صورت فرزند دار شدن هم وضعیت فرزند به وجود آمده در یک وضعیت بلاتکلیفی بوده و نه قانوناً می شود برای آن کاری کرد و نه از لحاظ شرعی و اجتماعی و خانوادگی، و روی هم رفته می شود قوزی بالای قوزهای دیگر.

بنابراین پیشنهاد می شود با توجه به اینکه متأسفانه این معضل در حال حاضر دامنگیر جامعه ما شده و به راحتی نمی توان از کنار آن عبور کرد، قوانینی عمدتاً ایجابی و حلّی و نه سلبی برای آن تدوین گردد و دو جنس مخالف این چنینی را با مسائلی تشویقی و ارائه راهکار مناسب به سمت ازدواج واقعی سوق داد و با قرار دادن مشاورینی زبردست و متخصص، به آنها کمک کرد و به این ترتیب آرام آرام با چرخش مسأله به سمت ازدواج های صحیح، نسبت به حل این معضل نیز اقداماتی صورت پذیرد قبل از اینکه این جریان به صورت قارچی، دامن بسیاری از خانواده را در برگرفته و معضلات غیر قابل پیش بینی را برای همگان به وجود آورد؛ اگر چه تسریع در روند برنامه های ازدواج و جلوگیری از یک سری سخت گیری ها، خود به خود مانع روند رو به رشد این جریان نیز میگردد.

و معضل دیگری که شاید اثرات مخرب آن کمتر از طلاق نبوده بلکه با روند فرسایشی که بین زوجین به وجود آورده و بر فرزندان و اطرافیان نیز کم و بیش تأثیر گذار است ، مقوله «طلاق عاطفی» است که زن و مرد در عین حالی که تصمیم میگیرند دیگر زن و شوهر یکدیگر نباشند، در کنار هم زندگی کرده و به ظاهر آبی از آب تکان نمی خورد؛ و در عین حال، در بیشتر موارد زوجین دل خوش دارند که اگر با یکدیگر توافقی ندارند و امکان سازش با یکدیگر را ندارند، لااقل فرزندان از جدا بودن پدر و مادر از هم رنج نمی برند و با احساس آرامش بیشتری گذر ایام را سپری می نمایند تا زمانی که فرزندان بزرگ شده و خود به صورت مستقل تشکیل زندگی دهند.

البته همانطور که از نامگذاری این نوع طلاق مشخص است ریشه آن در شکست های عاطفی است که زن و مرد در دراز مدت سعی کرده اند تا بتوانند آن را در طرف مقابل خود احساس کنند و علیرغم همه تلاش ها، نتیجه ای برای ایشان حاصل نشده و نتوانسته اند حس کافی و لازم را نسبت به جنس مخالف خود پیدا کنند ـ یعنی همان احساس آرامشی که در خصوص هدف از تشکیل زندگی مشترک همراه با عاطفه و عشق و علاقه قلبی گفته شد ـ که خود این مسأله نیز می تواند از عوامل مختلفی همچون: عدم اشباع جنسی زن و مرد از یکدیگر در خلوتگاه ها به عنوان عامل اصلی، عدم انتخاب درست اولیه طرفین نسبت به یکدیگر در ابتدای انتخاب همسر با مطابق نبودن معیارهای هر یک از زن و مرد نسبت به همسر ایده آل خود ـ بر اساس شاخص های قبلی ـ به وجود دلیل برخی مسائل مانند: حیاء، فشار اطرافیان، بالارفتن سن ازدواج، عجله در انتخاب، و ....، سرچشمه بگیرد؛ و در نتیجه زوجین به نقطه ای می رسند که قلباً علاقه ای به یکدیگر ندارند ولی برخی مشکلات همچون وجود فرزندان و ترس از دست دادن آنها و یا اثرات منفی احتمالی جدا شدن و طلاق بر ایشان، نگرانی های مالی خصوصاً در مورد زن در صورتی که درآمد خاصی نداشته باشد، نگرانی از فشار و عدم استقبال اطرافیان در صورت تصمیم به طلاق، تأثیر طلاق بر مسائل کاری و محیط کار و همکاران، نگاه همراه با احساس ترحم و یا گناه اطرافیان نسبت به دو طرف، خوردن مُهر ناسازگاری بر پیشانی هر یک از زن و مرد و نگرانی از امکان تشکیل مجدد زندگی، نگاه گناه آلود جامعه بر زن و مرد طلاق و خصوصاً نسبت به زنان مطلقه، و دهها مورد دیگر؛ ایشان را از اقدام به طلاق و جدایی باز می دارد و لذا تصمیم میگیرند تا ظاهر زندگی مشترک را حفظ کنند لیکن در مسائل و وظایف زناشویی ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند؛ اگرچه شنیده شده که در بعضی از صورت های طلاق توافقی نیز گاهی از اوقات حتی از جهت شرعی و یا حتی قانونی از یکدیگر طلاق میگیرند ولی باز به همان دلائلی که گفته شد در زیر یک سقف زندگی میکنند و برای فرزندان و اطرافیان تظاهر به زن و شوهر بودن می کنند.

و در یک نگاه کارشناسانه باید گفت خارج از صحت یا غلط بودن دلائل هر یک از زن و مرد برای انتخاب چنین تصمیمی و رسیدن به این نقطه از زندگی، مهم ترین آسیبی که این تصمیم ایجاد می کند نسبت به خود زوجین است که با گرفتن چنین تصمیمی یک نوع مرگ فرسایشی و پیری زود رس را برای خود به ارمغان آورده و خریداری نموده اند چرا که از نظر روان شناسی ثابت شده است که در صورت نبود روابط عاطفی و به خصوص جنسی بین زوجین، عملاً بی انگیزگی و بی هدفی از داشتن زندگی مشترک و رفتن با جنس مخالف در زیر یک سقف را در طرفین به وجود آمده و هریک راه خود را در پیش میگیرد که در بهترین حالت می تواند منجر به روی آوردن هرکدام، به جنس مخالفی دیگر و ارضا شدن از شخصی غیر از همسر ظاهری و هم خانه اوست که چون در این خصوص دیگر ضابطه خاصی وجود ندارد همین امر به تدریج بر دلزدگی هر دو نسبت به یکدیگر افزوده و روز به روز تنفر ایشان نسبت به یکدیگر را بیشتر می کند و فرزندان نیز هر روز شاهد صحنه های دلخراش درگیری ها و ناسزاهای بیشتری بین ایشان خواهند بود که این جریان نه تنها کمکی به هدف از این انتخاب نمی کند بلکه اثرات مخرب آن به مراتب دامنگیر فرزندان و گاه اطرافیان خواهد شد؛ زیرا هم به تجربه ثابت شده و هم به نظر روان شناسان حتی در صورت جدایی و طلاق نیز هر یک از زوجین باز نسبت به طرف مقابل خود دارای احساس وابستگی هستند که حساسیت هایی را نیز نسبت به او در پی دارد و همین که احساس شود طرف مقابل با شخص دیگری در ارتباط است و یا ازدواج نموده، به طور ناخودآگاه حس همسر قبلی را بر می انگیزند تا چه رسد به اینکه زن یا مرد در حال طلاق عاطفی، متوجه ارتباط طرف مقابل خود با شخص و یا اشخاص دیگری شود که عملاً باعث افزایش تنفر نسبت به او شده و زمینه اختلاف و دعوای بیشتری را فراهم می کند.

لذا به نظر می رسد در چنین حالتی که زن و مرد به این نتیجه می رسند که به هیچ وجه امکان پذیرش یکدیگر را نداشته و حتی دور بودن از یکدیگر برای مدت مشخصی به جهت مسافرت و امثال اینها، و یا استفاده از نظریه مشاوران خبره و نه مشاوران مادی نگری که مرتباً با گذاشتن جلسات متعدد هدف اولیه شان جمع آوری پول بیشتری است نه حل مشکل زوجین، و استفاده از تجربه های دیگران و به خصوص بزرگترهای خانواده، بازبینی مراحل گذشته زندگی و استفاده از لحظات شیرین برای برگشتن دوباره به زندگی خوب و آرام به جای تکرار صحنه های تلخ، استفاده از تفکرات منطقی برای حل نقاط اختلاف به جای مسائل احساسی، تصمیم به جلوگیری از دخالت اطرافیان در زندگی شخصی زوجین و دهها علت دیگر، بهترین راه انتخاب طلاق و جدایی رسمی در این حالت است که این مورد به عنوان اولین موردی است که می توان از آن به عنوان «راحت جان» نام برد چرا که زمانی که هدف از انجام کاری میسر نشود ادامه آن عمل عقلاًَ مضر و ممل آور است و وقتی که قرار باشد که هدف اصلی از تشکیل زندگی مشترک، آرامش یافتن هر یک از زن و مرد باشد و این جریان به دلائل مختلفی امکان وقوع آن میسر نباشد، تلاش هر چه بیشتر در این مسیر همانند دست و پا زدن بیشتر در باتلاق است که انسان را با چالش بیشتری روبرو نموده و چه بسا دیگر کور سوی امیدی را که برای جبران گذشته برای هر یک از زوجین وجود داشته باشد را نیز از بین برده و معضلی دیگر بر معضلات شخصی، خانوادگی و اجتماعی بیافزاید؛ علاوه بر اینکه همانطور که قبلاً هم اشاره کرده بودیم به این ترتیب از یکسری اثرات تخریبی و گاه غیر قابل جبران بر فرزندان نیز جلوگیری می شود، حتی اگر فرزند یا فرزندان در سنین کودکی باشند که برخلاف تصور گمان میرود متوجه چیزی نشده و ناهنجاری های داخلی و یا حتی نبود محبت کافی بین پدر و مادر را متوجه نمی شوند!!!

البته در این خصوص که باید چه بسترهایی برای چنین وقایعی در خانواده ها، جامعه، محل کار طرفین و سایر مراکز به وجود آید تا در صورت جدا شدن یک زن و مرد از یکدیگر به صورت یک امر طبیعی به آن نگریسته شده و هر یک از طرفین به راحتی بتوانند به زندگی خود ادامه داده و در تیررس نگاه ها، سخنان، اشرات، ایماء و کنایه دیگران قرار نگرفته و در خانواده و جامعه منزوی نشده و مطرود نگردند مباحث و راهکارهای مفصلی وجود دارد که ان شاء الله در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید مرتضی شیرازی

استاد حوزه و فقه و حقوق دانشگاه

لازم به ذکر است به منظور تبادل نظر نویسنده مقاله با خوانندگان محترم و شنیدن پیشنهادات و انتقادات ایشان و نیز بیان خاطرات شیرین یا تلخ زندگی که بتواند ایشان را در ارائه هر چه بهتر و کارآمدتر این سلسله مقاله رهنمون باشد میتوانید مطالب خود را به آدرس پستی: شیراز/ نبش چهاراره مشیر کد پستی: 7139747478 و یا آدرس پست الکترونیک:  smsh2248@gmail.com ارسال نمایید.