فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

دوشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
11
دیروز
24
این ماه
415
کل
151455
1396/1/20
همزمان با زاد روز ولادت باسعادت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرزند ارشد مرجع عالیقدر آیت الله العظمی حاج سید محمد باقر شیرازی قدس سره الشریف در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی اظهار داشت:
علی علیه‌السلام باب ورود به علوم گوناگون و مرجع اصلى دانش انسانى در همه اعصار و قرون

حجت الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی: بى شک امیر مومنان(ع) تنها راه مشروع براى ورود به مدینه علم و با هدف دسترسى به علوم گوناگونی است که انسان همواره در تمام عصور در تلاش براى دستیابى به شمّه اى از آن بوده و هست؛ چرا على علیه‌السلام داراى این مناقب و فضائل نباشد در حالى که از روزهای آغازین ولادتش در میان کعبه بیت‌الله تحت پرورش مستقیم رسول‌الله که خود مخزن علم‌الله است قرار گرفت
*رسول خدا(ص) بارها در میان مردم به طور صریح و آشکار به این موضوع اشاره کرده است که على نفس من است و على برادر من در دنیا و آخرت است. و این ارتباط صمیمی و جایگاه ممتاز و ویژه اى که على(ع) نزد پیامبر(ص) داشت تا لحظات آخر حیات رسول خدا ادامه داشت.

به گزارش دفتر مرجع عالیقدر آیت الله العظمی حاج سید محمد باقر شیرازی قدس سره الشریف، همزمان با میلاد با سعادت حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب علیه السلام حجت الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی فرزند ارشد آیت الله العظمی شیرازی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی مطالبی را در عظمت شأن امیر المؤمنین علیه السلام بیان نمود که گزارش کامل آن ذیلاً بیان میگردد:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

رب اشرح لى صدرى ویسر لى امرى و احلل عقده من لسانى یفقهوا قولى

آنانى که کمترین آشنایى با زبان عربى و هنر بلاغت و علم آن را هم ندارند اقرار دارند که امیر مومنان حضرت على بن ابى طالب علیه‌السلام باب ورود به علوم گوناگون و مرجع اصلى دانش انسانى در همه اعصار و قرون است.
اوست امیر سخنان پر مغز و پر معنا و گوینده زیباترین گفتار با عمیق‌ترین محتوا، چرا که هیچ ادیب و سخنور عرب زبانى در هیچ دورانى توان ایراد سخنانى فراتر و یا حتی همتراز آنچه آن حضرت فرموده است را نداشته و ندارد. بلکه همه سخنوران باید کلام آن حضرت را ترازویى براى سنجش سطح بلاغت و فصاحت سخنان خود قرار دهند و دانشمندان عالیمقام حتماً محتواى آن سخنان را سرلوحه حرکت علمی‌ در همه زمینه‌ها قرار دهند.
امیر مومنان(ع) بنیانگذار و موسس قواعد زبان عربى که زبان قرآن کریم و کلام‌الله است می‌ باشد، و اوست که قواعد نحو را به یکى از شاگردانش بنام ابو الاسود دئلی آموخت، و بدین جهت علم نحو را "نحو" نامیدند چرا که آن حضرت پس از مشخص نمودن قواعد این علم و پس از املاى آن به ابو الاسود فرمود: "و انحُ على هذا النحو" یعنى علم نحو را با این شیوه که به تو آموختم تنظیم کن و توسعه بده. این موضوع حقیقتى است که کسى در آن اختلافى ندارد و احدى در آن تشکیکى نمی‌ کند.

صریح‌ترین و مستندترین کلامی‌ که ادعاى این مساله - که حضرت على(ع) منبع همه علوم و امام بلاغت و پیشگام زبان عربى - را اثبات می‌ کند، کلام رسول خدا صلى‌الله علیه و آله در حدیثى متواتر نزد همه مذاهب اسلامی‌ است، که فرمودند: "انا مدینه العلم و علی بابها، فمن اراد العلم فلیاتها من بابها" من شهر علم و دانش‌ام و علی دروازه آن، پس هر کس می‌خواهد به شهر علم ورود کند باید فقط از آن دروازه وارد شود.
حضرت على(ع) افزون بر این که نخستین فردى است که اسلام را پذیرفت، با توجه به جایگاه ممتاز وى نزد پیامبر اکرم(ص) و نیز سرمایه بى نظیر جهادیش در تمام جنگهایى که از سوى مشرکین و کفار علیه مسلمین آغاز می‌ شد، که رسول خدا(ص) در باره یکى از این ضربه‌ها فرمود: "ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین" یعنى فضیلت یک ضربت شمشیر على(ع) در روز خندق بیشتر از عبادت همه انس و جن است، و نیز معیار سنجش ایمان و نفاق مردم در طول حیات پیامبر(ص) و میزان تشخیص حق از باطل پس از رحلت ایشان بوده، و همین معنى مورد تایید رسول‌الله (ص) است که فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی.
بى شک امیر مومنان(ع) تنها راه مشروع براى ورود به مدینه علم و با هدف دسترسى به علوم گوناگونی است که انسان همواره در تمام عصور در تلاش براى دستیابى به شمّه اى از آن بوده و هست. و نیز منبع معارف پنهانى است که دانشمندان بشر در زمانهاى مختلف پیوسته در پى کشف آن و فک رموز و رسیدن به حقیقت آن بوده و هستند، چرا که دروازه هر شهر، تنها راه خروج است همانگونه که یگانه راه ورود نیز می‌ باشد، به اضافه اینکه طبق دستور صریح قرآن (و اتوا البیوت من ابوابها) حتماً باید از دروازه معرفى شده به خانه وارد شد.
اگر پذیرفتیم که محمد مصطفى(ص) مخزن سر خدا و علم الهى است، و اوست امین وحى خالق هستى و تنظیم کننده قوانین در گیتى و قرار دهنده اسرار در آن، پس احدى قادر به دستیابى به این علومی‌ که خداوند جهان به فرستاده‌اش تعلیم فرموده نخواهد بود و هیچ کس توان رمزگشایى این رازها و اسرار را نخواهد داشت مگر کسی که بتواند از دروازه تعیین شده این مدینه العلم وارد گردد. و این امر میسر نمی‌ شود مگر با تعیین و انتخاب خداوند متعال، خداوندی که خود وضع کننده همه قوانین و و وضع کننده اسرار در مخلوقات است.
و چنانچه کسى بخواهد از غیر راه مشروع براى دسترسى به این علوم تلاش نماید و از غیر دروازه تعیین گردیده آن وارد شود قطعاً در رسیدن به هدف خود ناکام و در زمره سارقان قرار خواهد گرفت که قصد دستبرد به چیزى را دارد که راه رسیدن صحیح به آنرا خداوند متعال خود تعیین و مشخص نموده است.
علیرغم تلاش هاى فراوان دشمنان کینه توز براى سرپوش گذاشتن بر اخبار امیر مومنان(ع) و کوششهاى آنان جهت پنهان نمودن فضائل و مناقب آنحضرت که بازگو کننده جایگاه عظیم و عمق دانش فراوان ایشان می‌ باشد، ولى در لابلاى تاریخ نمونه هاى بسیارى را در زمینه مشکل گشایى و پاسخ هاى صریح ایشان به پرسش‌های دشوار در زمینه‌های مختلف می‌ توان دید، و نمونه هایى از پرسشها می‌ یابیم که دیگر صحابه رسول خدا(ص) که آنان نیز به ظاهر از چشمه جوشان علم ایشان نوشیدند در پاسخ به آن درمانده و از حل بسیاری از معماها و یافتن پاسخ صحیح براى پرسش‌ها عاجز می‌ ماندند.

تاریخ ثبت نموده است که عمر بن الخطاب خلیفه دوم بارها گفته است "لا ابقانی‌الله لمعضله لیس لها ابوالحسن" یعنى خداوند مرا در هیچ امر مشکلى که اباالحسن (علی علیه السلام) در کنارم نباشد وامگذارد. در روایتى دیگر: "اعوذ بالله من معضله لیس لها ابوالحسن" یعنى پناه می‌برم به خداوند از هر امر دشوارى که اباالحسن برای حل آن در کنارم نباشد.
و تاریخ با صداى بلند و رسا جمله معروف "لولا علی لهلک عمر" یعنی اگر على نبود عمر هلاک می‌ شد، را از آن خلیفه دوم ثبت نموده است، و در روایتى دیگر آمده است: "لولا علی لافتضحنا" یعنی اگر على نبود ما همگان مفتضح می‌ شدیم.

و عبدالله بن عباس، بزرگ اندیشمند امت اسلام و شخصیت مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی‌ نیز می‌گوید "العلم عشره اجزاء لعلی بن ابی طالب منها تسعه اجزاء و لجمیع الناس العُشر الباقی، و هو بذلک الجزء اعلم منهم" یعنی علم ده بخش است، که نه بخش آن نزد على بن ابى طالب و یک بخش دیگر آن نزد بقیه مردم است، و در آن یک بخش هم على از بقیه داناتر است. و وى در جاى دیگر نیز می‌گوید: "ما علمی و اصحاب محمد فی علم علی الا کقطره فی سبعه ابحر" یعنى علم و دانش من و همه صحابه پیامبر اکرم در مقابل علم و دانش على مانند قطره اى است در برابر هفت دریا (اشاره به اقیانوس‌های بیکران).

و عایشه ‌ام‌المومنین نیز پرسش‌هاى زیادى را که در پاسخ آن عاجز می‌ ماند، به امیر مومنان(ع) محول می‌ نمود و می‌‌گفت: "سلوا عنها علی بن ابی طالب فانه اعلم الناس بالسنه" یعنی این سوال را از على بن ابى طالب بپرسید که او داناترین فرد به سنت پیامبر اسلام است.

و معاویه بن ابى سفیان که روزگاری هر فردی را به اتهام قرار داشتن در زمره دوستداران امیر مومنان(ع) بقتل می‌ رساند و آنان را تحت تعقیب و زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار می‌ داد، معاویه اى که سب و دشنام به حضرت على(ع) را بر منبرها در سرزمین پهناور اسلامی‌ واجب نموده بود و حتى این دشنام را جزیى از خطبه نماز هاى جمعه قرار داده بود، وقتی با "ضرار کنانى" روبرو شد و ضرار حقیقت شخصیت بى همتای على علیه‌السلام را بازگو کرد، صفاتی که در هیچکس پس از رسول خدا(ص) جز در امیر مومنان على(ع) جمع نمی‌ شود، او نیز نتوانست جلوى گریه خود را بگیرد، تا آنجا که محاسن معاویه از اشک چشمانش‌تر گردید، و هنگامی‌ که با آستینش اشک را از چشمان خود پاک می‌ کرد به ضرار گفت: "رحم‌الله اباالحسن فقد کان والله کذلک" یعنی خداوند اباالحسن را رحمت کند، بخدا سوگند او همانگونه بود که تو گفتى.

و شخصی از خوارج که نفرت خود را نسبت به حضرت على علیه‌السلام در حضور ایشان هم آشکار می‌ساخت و آن حضرت را کافر(!) خطاب می‌ نمود نیز نتوانست به عمق اندیشه و علم امیر المومنین(ع)، قدرت منطق و شخصیت بی‌نظیر ایشان اذعان نکند. او گفت: "قاتله‌الله کافرا ما افقهه" یعنى خدا این کافر (!) را بکشد، و چه مرد اندیشمندى است.

و در جایى دیگر و هنگامی‌ که حضرت على علیه‌السلام در مزرعه خود خارج شهر مدینه مشغول کشاورزى بود، جمعى از صحابه در حالى که از معضلى که به آن گرفتار شده بودند به تنگ آمده بودند، نزد ایشان آمدند، آن حضرت پس از شنیدن سئوال آنان مشتى خاک را از زمین برداشت و سپس آن را بر زمین ریخت و فرمود: "والله ان الاجابه على سئوالکم اهون عندى من هذا" یعنی بخدا سوگند که پاسخ به سئوال شما براى من از این کارى که انجام دادم آسان‌تر است.

و نیز روزى عمر خلیفه دوم به آن حضرت گفت: "یا ابا الحسن انک لتعجل فی الحکم و الفصل للشیء" یعنى یا على تو در صدور حکم و پاسخ نهایى عجله می‌ کنى، على علیه‌السلام فوراً دست خود را با انگشتان باز به عمر نشان داد و پرسید: "کم هذا" یعنى تعداد اینان چند است؟ وقتى عمر بى درنگ پاسخ داد: پنج انگشت، على علیه‌السلام به او فرمود: "عجلت یا اباحفص" یعنى‌ای ابا حفص (کنیه عمر) در پاسخ دادن به سئوال عجله کردى. عمر گفت: "لم یخف علی" یعنی پاسخ به سوال شما بر من پنهان نبود و احتیاج به فکر کردن نداشت آن وقت حضرت فرمود: "و انا اسرع فیما لا یخفى علی" یعنی و من نیز در پاسخ به پرسش هایى که نزد من واضح و آسان است، سریع‌تر هستم.

گر چه بسیارى از مناقب آن حضرت که بزرگان صحابه آرزوى داشتن یکى از آن‌ها را داشته بودند، توسط بسیارى از نویسندگان و مورخان مخفى نگه داشته شده، اما اقرار به فضائل امیر مومنان على علیه‌السلام در لابلاى کتاب هایى که حتى به دست دشمنان و مخالفان کینه توز آن حضرت نگاشته شده نیز به وفور دیده می‌ شود.
و چرا على علیه‌السلام داراى این مناقب و فضائل نباشد در حالى که از روزهای آغازین ولادتش در میان کعبه بیت‌الله تحت پرورش مستقیم رسول‌الله که خود مخزن علم‌الله است قرار گرفت، و این در حالى بود که آن وجود مبارک در آن زمان تحت تکفل و سرپرستى عموى خود ابوطالب یعنى پدر همان على(ع) بود، و پس از ازدواج پیامبر اکرم(ص) با حضرت خدیجه(س) نیز على علیه‌السلام تحت تکفل و پوشش رسول خدا(ص) قرار گرفت، و بدین وسیله على، از بیت‌الله ولادتگاهش به دامان رسول‌الله پرورشگاهش انتقال یافت و از آن پس لحظه‌اى از محضر رسول خدا دور نماند و على الدوام این نوزاد مورد عنایت خاصه حبیب‌الله قرار داشت.
على علیه‌السلام در پیروى کردن از اخلاق و رفتار رسول خدا(ص) الگوى خود، همچون کودک جدا افتاده اى از مادر بود که براى رسیدن به مادرش پایاپاى او راه می‌ پیمود. او همواره گام در مسیر گام رسول خدا(ص) بر می‌ داشت، اوست که پیامبر خدا(ص) هزار باب از علم به وى آموخت، که از هر باب آن هزار باب دیگر دانش گشوده می‌ شود.

اوست که پیامبر خاتم(ص) در باره وى فرمود: "اعلم الناس بالسنه والقضاء بعدی علی بن ابی طالب" یعنى داناترین کس به سنت و امر قضاوت در دین پس از من على بن ابى طالب است و نیز در باره على(ع) فرمود: "الحکم حکمه والقول قوله، لا یرد حکمه الاّ کافر، ولا یرضی به الاّ مومن" یعنی حکم همان است که على می‌ دهد، و نظر همان است که او می‌ گوید، و کسی جز کافر حکم او را مردود نمی‌ کند، و کسى جز مومن به حکم او رضایت نمی‌ دهد.

و چرا چنین نباشد در حالیکه رسول خدا(ص) هر روز یکى از اصول اخلاق رفیع خود را به على(ع) می‌ آموخت و از وى می‌ خواست از همان اوان کودکى به اخلاق وى اقتدا کند "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما، ویأمرنی بالاقتداء به".

و على علیه‌السلام کسى است که اگر شب هنگام وحى الهى بر رسول خدا(ص) نازل می‌ شد، پیامبر پیش از طلوع آفتاب خبر نزول وحى را به اطلاع وى می‌ رساند و اگر در روز وحى نازل می‌ شد، پیش از فرا رسیدن شب خبر وحى را به اطلاع على(ع) می‌ رساند، و اگر در سفرى بود در اولین ساعات بازگشتش آیات را برایش تلاوت نموده و تفسیر و تاویلش را نیز بیان می‌ کرد "... کان یحفظ علیّ رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله ما کان ینزل علیه من القرآن وانا عنه غائب حتی اقدم علیه فیقرئنیه ویقول لی: یا علیّ، انزل‌الله علیَّ بعدک کذا وکذا وتاویله کذا وکذا، فیعلّمنی تنزیله وتاویله.

امیر مومنان على علیه‌السلام ویژگی رفتار محبت آمیز میان خود و رسول خدا(ص) را در یکی از خطبه‌ها این گونه بیان می‌نماید: "وضعنی فی حجره و انا ولید، یضمنی الى صدره و یکنفنی فی فراشه، و یمسنی جسده و یشمنی عرفه و کان یمضغ الشیء ثم یُلقمنیه و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فاراه ولا یراه غیری"
یعنى رسول خدا مرا از دوران نوزادى در دامن خود می‌گرفت، مرا در آغوش می‌ کشید، و در بستر خود می‌ خوابانید. او مرا چنان تنگاتنگ به خود نزدیک می‌ ساخت که بوى عطر نیکویش را استشمام می‌ کردم. او لقمه غذا را می‌ جوید و سپس در دهان من می‌ گذاشت. او هر سال چند روز به غار حرا به قصد خلوت با خدای خویش می‌رفت و من تنها کسى بودم که در کنار او بودم و جز من کسى دیگر در آنجا نبود.
علی علیه‌السلام در این خطبه به اندازه نزدیک بودن خود به رسول خدا(ص) و توصیف منزلت و جایگاه عظیم خود نزد پیامبر اکرم(ص) اشاره می‌ کند و می‌ فرماید: "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزول الوحی علیه صلى‌الله علیه و آله و سلم فقلت: یا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته. انک تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الاّ انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک لعلى خیر" یعنى من صداى ناله شیطان را هنگام نزول وحى بر رسول خدا(ص) شنیدم، و از ایشان پرسیدم: اى رسول خدا(ص) این ناله چیست؟ ایشان فرمود: این ناله شیطان است که از پرستش خویش مایوس شده است. یا على، تو آنچه را من می‌ شنوم، می‌ شنوی و آنچه را من می‌ بینم می‌ بینی، جز اینکه تو پیامبر از سوى خداوند نیستى لیکن تو وزیر من در راستاى اداى رسالت هستی و تو همیشه در مسیر خیر و نیکى قرار دارى.

و رسول خدا(ص) بارها در میان مردم به طور صریح و آشکار به این موضوع اشاره کرده است که على نفس من است و على برادر من در دنیا و آخرت است. و این ارتباط صمیمی و جایگاه ممتاز و ویژه اى که على(ع) نزد پیامبر(ص) داشت تا لحظات آخر حیات رسول خدا ادامه داشت، و در آن لحظه اى که سر شریفش بر روى سینه على(ع) بود و پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند پیامبر اکرم (ص) تمام علوم الهى که نزدش مانده بود را به على(ع) منتقل نمود و به وى خبر داد که پس از او چه فتنه هایى برپا خواهد شد و چه حوادثى در آینده پیش خواهد آمد و احوال مردم در زمان‌ها و مکان‌های مختلف چگونه خواهد بود.

و تاریخ به یاد ندارد که جمله "سلونی قبل ان تفقدونی" متعلق به کسی جز حضرت علی علیه‌السلام باشد. آن حضرت می‌ فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" یعنى از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید، چرا که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمین آشناترم، و بارى دیگر فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی فوالله انی لا اسال عن شیء دون العرش الا اخبرت عنه". یعنى از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید. به خدا سوگند هر پرسشى که از مادون عرش الهى باشد را پاسخ می‌ دهم.

و در جای دیگر فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی، سلونی عن کتاب‌الله عزوجل فما نزلت آیه فی لیل ولا نهار ولا مسیر و لا مقام الا و قد اقرانیها رسول‌الله صلى‌الله علیه و آله و سلم و املاها علی فاکتبها بخطی، و علمنی تفسیرها و تاویلها". یعنى بپرسید از من قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من در باره کتاب خدا بپرسید. به خدا سوگند هیچ آیه اى چه در شب و چه در روز و در هیچ جایگاه و مقامی‌ نازل نشده مگر آنکه رسول خدا(ص) آن را براى من تلاوت می‌ نمود و من با املاء رسول خدا(ص) آن آیه‌ها را با دست خود می‌ نوشتم و آن حضرت به من تفسیر و شان نزول آن آیات را می‌ آموخت.

در جای دیگرى نیز فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی، فوالذی فلق الحبه و برا النسمه انی لاعلم بالتوراه من اهل التوراه و انی لاعلم بالانجیل من اهل الانجیل، و انی لاعلم بالقرآن من اهل القرآن ولئن فقدتمونی لن تجدوا احدا یحدثکم حدیثی". یعنى بپرسید از من قبل از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به آن کسی که هسته را شکافت و باد و نسیم را وزاند، من در علم به کتاب تورات از اهل تورات داناترم، و نسبت به کتاب انجیل از اهل انجیل داناترم، و در علم به قرآن از تمامی‌ اهل قرآن داناترم. و اگر مرا از دست بدهید، کسی را نخواهید یافت که همچون من براى شما اسرار نهفته را بیان کند.

و آن حضرت در جای دیگر فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی، فوالذی بعث محمدا صلى‌الله علیه و آله بالحق و اکرم اهل بیته، ان فی القرآن علم الاولین والآخرین، و ما من شیء تطلبونه الا و هو فی القرآن، فمن اراد ذلک فلیسالنی عنه".

یعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به خدایی که محمد(ص) را به حق فرستاد و خاندانش را کرامت بخشید، که علم اولین و آخرین در قرآن موجود، و هرچه شما در پی آن هستید در قرآن نهفته است و هر که به دنبال آن است از من در باره آن سوال کند.

وآن حضرت در جای دیگرى نیز فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی فوالله ما تسالونی عن شیء مضى ولا شیء یکون الى یوم القیامه الاّ انباتکم به" یعنی از من سئوال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید، به خدا سوگند در باره هرچه که در گذشته اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد، از من بپرسید تا به شما پاسخ دهم.
و در جایى دیگر فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی فان عندی علم الاولین والاخرین. سلونی عن اسرار الغیوب فانی وارث علوم الانبیاء و المرسلین". یعنى از من سئوال کنید پیش از آنکه مرا از دست بدهید، چرا که علم اولین و آخرین نزد من است. از من در باره اسرار غیب و آنچه پنهان است بپرسید که من وارث علوم همه انبیاء و پیامبران هستم.

حضرت على علیه‌السلام جملات فوق را کرارا برای مردم در آن زمان مطرح نمود و آنان را به سوال و استفاده از دانشش تشویق می‌ نمود و لحظاتى قبل از شهادتش نیز " سلونی " را کراراً بیان نمود تا که امت از اندوخته عظیم و بیکران علمی که نزدش وجود داشت استفاده نمایند او از مردم می‌ خواست در باره هر آنچه دوست دارند بپرسند تا به آنان پاسخ دهد.

و آخرین بار که امیر مومنان على علیه‌السلام فرمود: "سلونی" دقایقى قبل از جان سپردنش بود که در آن لحظات پایانى نیز از مردم خواست تا از وى هر سئوالى که می‌ خواهند بپرسند. که امام حسن مجتبی(ع) که بر بالین ایشان بود وقتی ضعف شدید پدر بزرگوار خود را دید از مردم خواست: "سلوا و خففوا" یعنى بپرسید ولى با اختصار سئوالات را مطرح کنید.

و پس از اینکه مردم آخرین دیدار و ملاقات خود را با امیر مومنان انجام دادند و پاسخ سئوال هاى متعدد خود را دریافت نمودند و منزل را ترک کردند. آن حضرت روى به عبدالله بن عباس پسر عموى خود کرده فرمودند: "ما بالک لا تسال" یعنی چه شده؟ چرا سئوال نمی‌ کنى؟ ابن عباس پاسخ داد: "کانت لدی اسئله کثیره و لکنی اشفقت علیک یا امیر المومنین لما رایت الوهن الذی اصاب جسمک" یعنى پرسش هاى زیادى در ذهن داشتم ولى چون جسم بیمار و ناتوانت را دیدم سعى کردم رعایت حال شما را کنم و از طرح سوالات منصرف شدم، اینجا نیز حضرت از عادت همیشگى خود یعنى انتقال علم خود به دیگران دست برنداشته و ابن عباس را از آنچه در سینه پنهان داشته بود مطلع ساخت و به همه پرسش‌های نهفته او پاسخ داد.

این على است مولاى ما، این على است پیشواى ما، این على است رهنماى ما، این على است افتخار ما بر همه جهانیان.




سایر تصاویر :