فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

شنبه ٣٠ شهريور ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
3
دیروز
21
این ماه
641
کل
151018
1396/7/18
همزمان با ایام سوگواری حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام، حجت الاسلام و المسلمین سید صادق شیرازی بااشاره به گوشه هایی از زندگی یکی از پیروان راستین مکتب آن امام همام خانم دباغ گفت:
«روایت دشواری های مبارزه در لبنان و فلسطین»

حجت الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی: من معتقدم كه زندگى پر فراز و نشیب خانم دباغ رحمت الله علیها اتمام حجتى است بر همه دختران و بانوان عصر ما، و ایشان با عمل خود ثابت كرد كه یك زن میتواند در عین انجام وظائف همسرى و مادرى و با حفظ عفاف و پاكدامنى در میدان مبارزه در جهت مقابله با ظلم و ستم حضور داشته باشد، و همه فشارها و سخت ترین شكنجه ها را در جهت انجام وظیفه دینى خود به جان خریده و استقامت را پیشه كند، و در میدان هاى گوناگون سیاسى و نظامى و فرهنگى نیز حضور داشته باشذ، و ایشان ثابت كرد كه میتوان پیرو راستین زینب كبرى علیها السلام بود و اینكه فوت ایشان هم مقارن با ایام اربعین حسینى و بازگشت پیروزمندانه كاروان اهل بیت علیهم السلام به كربلا بود بعد از آنكه یزید و یزیدیان خیال كرده بودند در كربلا پیروز شده اند و نهضت حضرت سید الشهداء علیه السلام و یاران با وفایش در روز عاشوراء با شهادت جانسوزشان و به اسارت بردن خاندان نبوت به پایان رسیده، نیز یك پیام خوبى دارد.

 

به گزارش دفتر آیت الله العظمی شیرازی حجت الاسلام و المسلمین سید صادق موسوی شیرازی فرزند ارشد مرجع عالیقدر مجاهد مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محمد باقر شیرازی(قدس سره الشریف) در رابطه با یکی از مبارزین انقلاب اسلامی به نام خانم دباغ و دوران سخت مبارزه مصاحبه ای را با فصلنامه ندای جمعیت تحت عنوان «روایت دشواری های مبارزه در لبنان و فلسطین» نموده است که عیناً از مجله مزبور نقل می گردد:

جنابعالی در چه تاریخی با مرحومه سركار خانم دباغ آشنا شدید و چه خصالی را در ایشان برجسته دیدید؟
بسمه تعالى

من از سال ١٩٧٠ میلادى پس از هجرت از عراق بعلت شرایط خاص بعد از كودتاى بعثیان و یورش به حوزه هاى علمیه در شهر نجف اشرف و پس از سفرهاى متعدد به پاكستان و هندوستان و پاكستان شرقى ( بنگلادش امروز ) در نهایت به لبنان رفته و در منطقه بعلبك مستقر شدم، و طبیعى بود كه شروع كار در همان منطقه بعلبك باشد و از یكى از روستاهاى آنجا بنام " شعت " فعالیت تبلیغى مبارزاتى را شروع كردم، و در آنجا تعدادى از نیروهاى مبارز معرفى شده از سوى  افراد مطمئن در ایران به منزل ما آمده و من آنها را به مراكز لازم جهت تعلیمات یا مسائل دیگر معرفى میكردم، ولى همزمان رفت و آمد به بیروت نیز داشتم، و در منزل مرحوم آیت الله دكتر محمد صادقى در منطقه " برج البراجنه " و نیز منزل آقاى یزدى زاده ( مهاجر ) با چهره هاى مبارز ایرانى كه به بیروت رفت و آمد داشتند ارتباط بر قرار میكردم، مثلاً با شهید محمد منتظرى كه معروف به جعفرى بود در منزل آقاى یزدى زاده آشنا شدم، و تقزیباً مجموع افراد وابسته به جریان مبارزه در بیروت در همان محدوده " برج البراجنه " بودند، و حول محور آیت الله دكتر صادقى جمع مى شدند، چونكه ایشان بارزترین چهره علمى مبارز طرفدار حضرت امام خمینى رضوان الله علیه بودند، و در نجف اشرف نیز از استادان مبرز حوزه علمیه بودند و تنها درس تفسیر قرآن كریم در نجف اشرف كه به حق تفسیر قرآن میتوان نامیدش از آن ایشان بود، به اضافه اینكه ایشان به زبان عربى و فارسى خطیب بسیار توانا و مقتدر بود، و یكى از استوانه هاى پشتیبان حضرت امام خمینى رضوان الله علیه بود، و بعد از انتقال ایشان به لبنان نیز در مسجدى در برج البراجنه اقامه جماعت و جمعه می نمود و سخنرانیهاى پر شورى را ایراد مى نمود، و بر همین اساس ایشان محور نیروهاى ایرانى مبارز بود و تقربیاً همگى در همین منطقه ساكن شده بودند، من هم هر وقت كه بیروت می آمدم استقرارم در منزل ایشان بود و ایشان نیز عنایت خاصى به اینجانب داشتند.

در این مقطع زمانى با شهید محمد منتظرى آشنا شده و ارتباطمان شكل گرفت، و براى كارهاى مبارزاتى كه آن روزها بیشتر در نشر پیامهاى حضرت امام خمینى رضوان الله علیه بود مجسم میشد با هم همكارى میكردیم، بالخصوص كه تا آن روز ترجمه پیامهاى امام به زبان عربى به سختى انجام مى گرفت و اكثراً از سطح مطلوب لغوى برخوردار نبود، لذا اینجانب كه نسبتاً تسلط به هر دو زبان داشتم مسئولیت ترجمه عربى پیام هاى حضرت امام را بعهده گرفتم و نیز پس از انتقال به بیروت ارتباط با وسائل خبرى و رساندن پیامها و اخبار ایران نیز توسط اینجانب انجام میگرفت، و این امر مورد تایید هنه آنان كه در لبنان حضور داشتند مى باشد، و حتى پس از انتقال حضرت امام خمینى رضوان الله علیه به فرانسه مسئولیت ترجمه مصاحبه هاى ایشان به زبان عربی و نیز ارتباط با خبرنگاران و روزنامه ها و مجلات عربی وبالخصوص لبنانى با اینجانب بود.

در فتره اى كه به بیروت منتقل شدم توسط شهید محمد منتظرى با مرحومه خانم دباغ آشنا شدم و مكرراً ایشان همراه شهید منتظرى یا تنها به منزل ما مى أمدند و ارتباط صمیمانه اى با خانم اینجانب نیز پیدا كردند، و در جلسات طولانى و متعدد با ایشان و دیگر برادران در باره مسائل مبارزاتى تبادل نظر میكردیم، و بعداً تقریباً منزل ما تبدیل شده بود به مركزیت كارهاى انقلابى كه شهید محمد منتظرى یك دستگاه دكتیلو ( دستگاه تایپ ) و یك دستگاه فوتو استاسل جهت تكثیر به منزل ما آورد و كار تایپ و تكثیر بیانیه ها و ترجمه پیام هاى حضرت امام توسط من انجام مى گرفت و پس از آن رساندن آنها به وسائل خبرى لبنان، كه آن روزها مركزیت كشورهاى عربى از نظر روزنامه ها و مجلات را دارا بود، نیز به عهده من بود، و بعد از آن رفت و آمد نیروهاى مبارزاتى كه به طور قاچاق از ایران و یا از عراق به لبنان مى آمدند بیشتر به منزل ما بود و در مواردى افراذ را از مرز لبنان بطور قاچاق عبور میدادم و بعد از مدتى نیز آنها را مجدداً از مرز لبنان به همان طریق خارج میكردم.

خانم دباغ رحمت الله علیها  واقعاً یكى از افرادى بود كه اصلاً آرامش نداشت و رفتار پر جوش ایشان بطورى بود كه اكثر افرادى كه ایشان را مى دیدند نمى دانستند كه این خانم ازدواج كرده و داراى شوهر و هشت فرزند و چند داماد است، و تصور میكردند كه ایشان مجرد هستند و خود را وقف مبارزه نموده اند.

خانم دباغ رحمت الله علیها تلاش فراوان داشت كه شخصیت حقیقى خود و هزینه هایى را كه در ایران در راه نهضت اسلامى كرده و شكنجه هایى را كه متحمل شده مخفى بماند، و هیچ وقت از سابقه خود براى افراد حتى مبارز و مطمئن سخن به میان نمى آورد، و دردها و فشارهاى وارده را صبورانه تحمل میكرد و همیشه با چهره اى خندان با افراد برخورد میكرد و اصلاً مشكلات جسمى و روحى خود كه ناشى از شكنجه هاى رژیم شاه و دورى از كانون خانواده و عدم اداى وظیفه مادرى لازم نسبت به فرزندان خود را به كسى باز گو نمیكرد، و به حق میتوان گفت كه خانم دباغ نسخه بى بدیل از زن مسلمان مبارز و متعهد در نهضت اسلامى برهبرى حضرت امام خمینى رضوان علیه بوده است.

فعالیت های مبارزاتی خانم دباغ و گروه همراهشان در سوریه بیشتر شامل چه مواردی می شد؟
طبیعى بود كه در لبنان قبل از شروع جنگ در سال ١٩٧٥ میلادى دولت لبنان ارتباط تنگاتنكى با رژیم شاه داشت و امكان تحرك براى مبارزین علیه رژیم ایران در كشور لبنان بسیار سخت بود، وتنها فضایى كه میشد از چتر حمایتى آنها استفاده كرد سازمان آزادیبخش فلسطین بود كه تقریباً حكومت در درون دولت لبنان بود، و نیز بعلت اینكه نهضت آزادیبخش فلسطین علیه رژیم اشغالگر صهیونیست جزو آرمان هاى اصیل نهضت امام خمینى بود لذا ارتباط مستحكمى با فلسطینیان و بالخصوص با سازمان اصلى و پر قدرت آنها " الفتح " بر قرار شد و جهت آموزش نظامى و چریكى بسیارى از مبارزین ایرانى در اردوگاه هاى فلسطینی دورهاى كوتاه مدت و دراز مدت می دیدند و نیز از سیستم خبر رسانى آنها كه با همه خبرگزاریها و روزنامه ها و مجلات مرتبط بودند نیز استفاده میكردیم، و خانم دباغ رحمت الله علیها نیز در اردوگاه ها دوره هاى متعددى را گذرانده بود و تنها چهره زنى بود كه با اعتقادات دینى و تعهد مذهبى از معلومات نظامى و چریكى بالایى برخوردار بود، اما حضور در سوریه بطور تقریباً مخفیانه از دولت سوریه بود وبارها افراد را دستگیر میكردند اما سختگیرى نمیكردند كه یك بار من را هم در حین توزیع پیام امام خمینى در حرم حضرت زینب سلام الله علیها دستگیر كردند و یك شب در انفرادى مركز پلیس زینبیه محبوس و فزداى آن روز به مركز مخابرات ( سازمان اطلاعات ) انتقال دادند و بعد از بازجویى چند ساعته بشرط خروج از سوریا آزادم نمودند، لذا فضاى سوریه فقط بعنوان مركزیت زینبیه و راه ارتباط با زائرین ایرانى جهت ارسال پیام هاى امام خمینى به ایران و نیز عبور به لبنان مورد استفاده قرار میگرفت.

حضرت امام تا چه حد درجریان فعالیت های این گروه بودند و تا چه حد آنها را تایید می كردند؟

امام خمینى رضوان الله علیه خیلى با احتیاط با افراد برخورد میكردند، بالخصوص كه بسیاوى از مبارزین تحت تاثیر تفكرات سازمان مجاهدین قرار داشتند و پس از تغییر ایدؤلوژى سازمان خیلى ها تا مدت زمانى مرزبندى خود را با سازمان تعیین نكرده بودند، و بدین جهت تا اطمینان كامل حاصل نمی شد امام كسى را مورد تایید قرا نمی دادند، ولى با حصول اطمینان و رفت و آمد نزدیكان امام بالخصوص مرحوم حاج آقا مصطفى كه كاملاً مورد وثوق امام بود به لبنان و آشنا شدن با چهره هاى فعال در لبنان مجموعه فعالیت ما مورد تایید ایشان قرار گرفت، و من بارها به تنهایى یا یهمراه چهره هاى مبارز بطور قاچاق به عراق رفته و خدمت امام مى رسیدیم و بتفصیل در جریان فعالیتمان قرار می گرفتند.

دلایل حضور خانم دباغ در نوفل لوشاتو و فعالیت های ایشان دربیت امام چه بود؟

اولاً حضور حضرت امام در فرانسه بطور اتفاقى بود، چون بعد از منع ورودشان به كویت ایشان تصمیم بر خروج از عراق را گرفته بودند، و پس از تبادل نظر با مرحوم حاج احمد آقا دو گزینه موجود بود، یكى سفز به سوریه كه بعلت وجود این احتمال اینجانب و آقاى محتشمى و آقاى هادى غفارى و چند نفر دیگر كه الآن بیاد ندارم به فرودگاه دمشق رفتیم و منتظر رسیدن پرواز از بغداد ماندیم و تا آخرین نفر از مسافرین امید به فرود حضرت امام را ذاشتیم كه پس از بازگشت مایوسانه با خبر شدیم كه ایشان بطرف فرانسه پرواز نموده اند، و جالب توجه است كه بنى صدر و قطب زاده فقط قبل از ورود به پاریس از جهت حركت امام با خبر شدند، و بعلت اینكه گذرنامه امام را قطب زاده به مامور گذرنامه داده بود و فامیلى امام در گذرنامه مصطفوى بود پلیس فرانسه متوجه شخصیت حقیقى ایشان نشده و مهر ورود را میزند و امام وارد پاریس میشوند، و در منزلى كه با عجله در منطقه كاشان پاریس در نظر گرفته شده بود مستقر گردیدند، و بمجرد اطلاع دانشجویان ایرانى از قدوم امام مشتاقانه به آنجا آمدند و این امر باعث مزاحمت براى همسایگان شد و آنها به پلیس شكایت كردند و وقتى پلیس براى رفع مزاحمت آمد متوجه حضور امام شد، و امام سریع براى رفع مزاحمت به منزلى كه در روستایى در حومه پاریس بنام نوفل لوشاتو و در تملك یكى از ایرانیان بود منتقل شدند، و مقامات فرانسه كه در مقابل كار انجام شده قرار گرفته بودند به حضرت امام پیام دادند كه شما در مدت اقامتتان حق فعالیت سیاسى ندارید كه ایشان میگویند من فقط بعد نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا براى برادران حاضر صحبت میكنم و آنها با ذهنیت اینكه این كار نتیجه اى سیاسى ندارد موافقت كردند غافل از اینكه این صحبتها ضبط شده و از راه هاى مختلف از جمله تكثیر نوار به ایران انتقال داده میشود و براى مردم راهنماى مبارزه و انقلاب خواهد بود، ولى به هر حال لازم بود دولت فرانسه از امام حفاظت كند لذا چند نفر پلیس مرد در  جلوى منزل امام مستقر كردند و براى بازرسى زنان هم لازم بود پلیس زن حضور داشته باشد كه طبیعتاً در آن زمان بى حجاب مى بودند و امام با این امر مخالفت كردند و گفتند ما خودمان یك خانم براى قسمت خانم ها تهیه مى كنیم كه تنها خانم مورد تایید ایشان خانم دباغ بودند و ایشان از بیروت به پاریس آمده و در داخل منزل امام مسئولیت حفاظت ایشان را بعهده گرفتند، اما با مرور زمان حضور افراد براى دیدار با امام گسترده میشد و مسئولیت حفاظت از امام در قسمت مردانه و زنانه سنگنین و سنگین تر میشد، و با شتاب گرفتن و گسترش نهضت مردم در ایران و احساس خطر جدى رژیم از شور و حركت مردم احتمال سوء قصد به امام هر روز جدى تر میشد و محافظان امام حساسیت بیشتر در امر محافظت اعمال میكردند، و چون در قسمت مردان پلیس فرانسه و نیر چند نفر از ایرانیان این مسئولیت را انجام میدادند ولى در قسمت زنان فقط خانم دباغ امر حفاظت را به دوش كشیده بود لذا به ایشان خیلى فشار مى آمد و بعلت شرایط خاص مزاجى كه متاثر از شكنجه هاى وحشیانه ساواك بود ایشان متحمل سختیهاى فراوان مى شدند و به همین دلیل چند باز ایشان مشكل پیدا كردند و به بیمارستان منتقل شدند، ولى بعلت عشق فراوان ایشان به نهضت و امام رضوان الله علیه مرحومه خانم دباغ در اسرع وقت بر بیمارى فائق أمده و به حفاظت از حضرت ادامه مى داد.

نگاه حضرت امام به شخصیت وفعالیت های خانم دباغ در دوران حضور در نوفل لوشاتو چگونه بود؟

همانطور كه عرض كردم امام رضوان علیه شناخت كاملى نسبت به ایشان پیدا كرده بودند و اطمینان كاملى به خانم دباغ رحمت الله علیها داشتند و به همین دلیل ایشان مؤكداً خواستند كه فقط ایشان امر حفاظت داخل بیت و حتى نسبت به محیط منزل را متعهد شوند، و بعلت اینكه ایشان دوره نظامى و چریكى دیده بود میتوانست این كار را به خوبى انجام دهد و حقاً كه ایشان به نحو احسن حفاظت از امام را انجام داد و خداوند اجر و پاداش ایشان را خواهد داد ولى ملت ایران كه متنعم از بركات نهضت امام خمینى رضوان الله علیه است و از فوائد پیروزى انقلاب اسلامى بهره مند است باید بیشتر حق مرحومه خانم دباغ را ادا میكرد.

پس از بازگشت خانم دباغ به ایران و پیروزی انقلاب، ارتباط شما با ایشان چگونه ادامه پیدا كرد واز این دوره چه خاطراتی دارید؟

خانم دباغ رحمت الله علیها پس پیروزى انقلاب احساس كرد تمام زخمهاى وارده بر جسم و روحش همگى التیام پیدا كرد و همه سختیهایى را كه در طول سالیان دراز متحمل شده بود از وجودش رفع شده است، و از تجربیات مختلفش و بالخصوص در میدان نظامى استفاده كرده و در جهت تشكیل نیرویى كه حافظ انقلاب باشد تلاش كرد كه در تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى تجلى پیدا نمود و خود نیز مسئول قسمتى از فرماندهى سپاه را بعهده گرفت كه همان فرمانهى سپاه همدان بود، ولى این یك قسمت از فعالیتهاى خانم دباغ رحمت الله علیها بود و از فعلیتهاى فرهنگى و تبلیغى نیز غافل نبود و همچنین بعنوان شخصیت سیاسى در مجلس شوراى اسلامى حضور فعال داشت و تا جان در بدن داشت براى خدمت به انقلاب و اهداف آن تلاش میكرد خداوند متعال ثواب این همه رحمت و تلاش را به ایشان حتماً عطا خواهد نمود.

ظاهرا در آخرین دیدارتان با خانم دباغ ، درباره مطالب جالبی با ایشان گفت وگو كرده اید.خاطره آن دیدار را نقل كنید؟

من بعلت اینكه سالیان زیادى است كه تقریباً تمام وقتم را در امر كار تحقیقى در میدان نهج البلاغه و سخنان مولا امیر المؤمنین علیه السلام گذاشته ام كه بحمد الله كتاب " تمام نهج البلاغه " اكنون بعنوان كتاب مورد استناد مراجع عظام و دانشمندان جهان تشیع و عالم اسلام قرار گرفته است، و این امر فرصت ارتباط با بسیارى از عزیزان را از من گرفته است، ولى در مدت بیمارى ایشان قبل از دو ماه تقریباً به عیادت ایشان در بیمارستان رفتم و ایشان نیز بسیار از این دیدار خوشحال شدند، و هر دو بیاد دوران طولانى همكارى مبارزاتى در لبنان و سوریه و فضاى بعد از پیروزى انقلاب مرورى انجام دادیم، و به مناسبت قصه اى از دیدارى كه با دكتر عبد الكریم سروش در یكى از سفرهاى تحقیقى كه به آمریكا داشتم براى ایشان عرض كردم كه در یكى از جلسات كنفرانس امام على علیه السلام كه با محوریت " تمام نهج البلاغه " در ایالات متحده برگزار شده بود و از ایشان هم براى سخنرانى دعوت شده بود، پس از پایان جلسات كنفرانس و در حاشیه ایشان بطرف من آمد و در باره كار تحقیقاتى اینجانب سؤال نمود و من به مناسبت قصه اى از گذشته كه یك طرفش مرحومه خانم دباغ بود را براى آقاى سروش یاد آورى كردم و آن از این قرار بود كه بعد فرار خانم دباغ از ایران و سفر به لندن و بسترى شدن ایشان در یكى از بیمارستانهاى آنجا دكتر سروش كه آن زمان دانشجو بوده و در فضاى انقلابى قرار داشته به عیادت خانم دباغ به بیمارستان رفته و با یقین اینكه ایشان مجرد است و ازدواج نكرده پس از یك مقدمه چینى طولانى از ایشان خواستگارى میكند كه خانم دباغ به ایشان میگوید شما براى دختر پنجم یا ششم من از من خواستگارى میكنى ؟ كه این پاسخ براى دكتر سروش كاملاً غیر منتظره بود و خجالت زده میشود، من فقط این قصه را براى دكتر سروش بازگو كردم كه او بداند مقدارى از دورانهاى گذشته او با اطلاع هستم.

من وقتى این قصه را براى خانم دباغ رحمت الله علیها تعریف كردم ایشان با تفصیل بیشتر این موضوع را شرح دادند و كمى از شرایط سخت آن مرحله از مبارزه را با هم بازگو نمودیم و ایشان بسیار خوشحال شدند و همانجا با خانم اینجانب كه در بیروت بودند تماس برقرار كردم و خانم دباغ و ایشان مرورى بر خاطرات شیرین و سخت مشترك دوران مبارزه و قبل از پیروزى كردند.

جمع بندی شما از كارنامه و فعالیت های خانم دباغ چیست؟

من معتقدم كه زندگى پر فراز و نشیب خانم دباغ رحمت الله علیها اتمام حجتى است بر همه دختران و بانوان عصر ما، و ایشان با عمل خود ثابت كرد كه یك زن میتواند در عین انجام وظائف همسرى و مادرى و با حفظ عفاف و پاكدامنى در میدان مبارزه در جهت مقابله با ظلم و ستم حضور داشته باشد، و همه فشارها و سخت ترین شكنجه ها را در جهت انجام وظیفه دینى خود به جان خریده و استقامت را پیشه كند، و در میدان هاى گوناگون سیاسى و نظامى و فرهنگى نیز حضور داشته باشذ، و ایشان ثابت كرد كه میتوان پیرو راستین زینب كبرى علیها السلام بود و اینكه فوت ایشان هم مقارن با ایام اربعین حسینى و بازگشت پیروزمندانه كاروان اهل بیت علیهم السلام به كربلا بود بعد از آنكه یزید و یزیدیان خیال كرده بودند در كربلا پیروز شده اند و نهضت حضرت سید الشهداء علیه السلام و یاران با وفایش در روز عاشوراء با شهادت جانسوزشان و به اسارت بردن خاندان نبوت به پایان رسیده، نیز یك پیام خوبى دارد.

ایشان حتماً یكى از بانوان الگو براى نهضت اسلامى در ایران بلكه در جهان اسلام و براى آزادی خواهان خواهد ماند، و باید وسائل خبرى بیشتر جوانب زندگى ایشان را منعكس كنند كه دختران و بانوان جامعه ما ببینند یك زن چگونه میتواند میدان دار و خانه دار بطور همزمان باشد.




سایر تصاویر :