فعالیت های دفتر

* پاسخگویی به سوالات شرعی و اعتقادی

* مشاوره تخصصی دینی، اعتقادی، فرهنگی و خانواده

* حوزه علمیه تخصصی تبلیغ (سفیران هدایت شیراز)

* محاسبه وجوهات شرعیه

* موسسه و حوزه علمیه حضرت صاحب الزمان (عج)

* ستاد احیاء حوزه علمیه سامرا

شماره حساب ها

حساب سیبا بانک ملی
0104933301008


حساب سپهر بانک صادرات
0103293468008

اوقات شرعی

پنجشنبه ٣١ مرداد ١٣٩٨


آمار بازدید

هم اکنون
1
امروز
5
دیروز
3
این ماه
530
کل
150356

توضیح المسائل


زکات

بازگشت
* احکام زکات

احكام زكات‏

مسأله 1737- زكات بر 9 چيز واجب است:

اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم: كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند.

و اگر كسى مالك يكى از اين نُه چيز باشد، با شرايطى كه بعداً گفته مى‏شود بايد مقدارى كه معين شده را  به يكى از مصرفهايى كه دستور داده‏اند برساند.

مسأله 1738- سُلْت كه دانه‏اى است به نرمى گندم و خاصيت جو دارد زكات ندارد، ولى عَلْس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مى‏باشد، زكاتش بنابر احتياط واجب بايد داده شود.


* شرايط وجوب زكات‏


شرايط واجب شدن زكات‏

مسأله 1739- زكات در صورتى واجب مى‏شود كه مال به مقدار نِصاب كه بعداً گفته مى‏شود برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند.

مسأله 1740- بعد از آن كه انسان دوازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود بايد زكات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمى‏تواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بين برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختيار او بعضى از شرطهاى زكات از بين برود زكات بر او واجب نيست.

مسأله 1741- اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود، زكات بر او واجب نيست.

مسأله 1742- زكات گندم و جو وقتى واجب مى‏شود كه به آنها گندم و جو گفته شود، و زكات كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مى‏شود كه غوره است، و موقعى هم كه خرما قدرى خشك شد كه به او تَمر مى‏گويند زكات آن واجب مى‏شود. ولى وقت دادن زكات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند.

مسأله 1743- اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آنها بالغ باشد، بايد زكات آنها را بدهد.

مسأله 1744- اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست. ولى اگر در مقدارى از سال ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد چنانچه ديوانگى او بقدرى كم باشد كه مردم بگويند در تمام سال عاقل بوده بنابر احتياط زكات بر او واجب است.

مسأله 1745- اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست يا بيهوش شود، زكات از او ساقط نمى‏شود. و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد.

مسأله 1746- مالى را كه از انسان غصب كرده‏اند و نمى‏تواند در آن تصرف كند زكات ندارد. و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى‏شود، در دست غصب‏كننده باشد، موقعى كه به صاحبش بر مى‏گردد زكات ندارد.

مسأله 1747- اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد و بر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست.

 


* زكات گندم و جو و خرما و كشمش‏

زكات گندم و جو و خرما و كشمش‏

مسأله 1748- زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى‏شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز و 45 مثقال كم است كه 207/ 847 كيلوگرم مى‏شود.

مسأله 1749- اگر پيش از دادن زكات از انگور بعد از كشمش شدن، و خرما بعد از تمر شدن، و جو و گندم بعد از صدق اسم- كه زكات آنها واجب شده- خود و عيالاتش بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، بايد زكات مقدارى را كه مصرف كرده بدهد.

مسأله 1750- اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد.

مسأله 1751- كسى كه از طرف حاكم شرع مأمور جمع‏آورى زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مى‏كنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مى‏تواند زكات را مطالبه كند. و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكات آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد.

مسأله 1752- اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور يا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، بايد زكات آن را بدهد.

مسأله 1753- اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكات آنها را بدهد.

مسأله 1754- اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا کشمش را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست. و اگر بداند كه زكات آن را نداده، چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايد از بابت زكات داده شود، اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است. و حاكم شرع مى‏تواند مقدار زكات را از خريدار بگيرد، و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد، معامله صحيح است. و خريدار بايد قيمت آن مقدار را به حاكم شرع بدهد، و در صورتى كه قيمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، مى‏تواند از او پس بگيرد.

مسأله 1755- اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به 288 من و 45 مثقال كم برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست.

مسأله 1756- اگر گندم و جو و خرما را پيش از خشك شدن مصرف كند اگر چه‏ خشك آنها به اندازه نصاب باشد، زكات آنها واجب نيست ولى اگر احتياطاً زكات آنها را بدهد خيلى پسنديده است.

مسأله 1757- خرمايى كه تازه آن را مى‏خورند و اگر بماند خيلى كم مى‏شود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به 288 من و 45 مثقال كم برسد، زكات آن واجب است.

مسأله 1758- گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.

مسأله 1759- اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود، و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند با دلو آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آب باران آبيارى شده، زكات آن ده يك است.

مسأله 1760- اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند آبيارى با دلو و مانند آن غلبه داشته، زكات آن بيست يك است؛ و اگر بگويند آبيارى با آب نهر و باران غلبه داشته زكات آن ده يك است بلكه اگر نگويند آب باران و نهر غلبه داشته ولى آبيارى با آب باران و نهر بيشتر از آب دلو و مانند آن باشد، بنابر احتياط، زكات آن ده يك مى‏باشد.

مسأله 1761- اگر شك كند كه آبيارى با آب باران شده يا آبيارى به دلو، بيست يك بر او واجب مى‏شود.

مسأله 1762- اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولى با آب دلو هم آبيارى شود، و آب دلو به زياد شدن محصول كمك نكند زكات آن ده يك است، و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند، زكات آن بيست يك است.

مسأله 1763- اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند و در زمينى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نشود زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده، بيست يك و زكات زراعتى كه پهلوى آن است، ده يك مى‏باشد.

مسأله 1764- مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است حتى مقدارى از قيمت اسباب و لباس را كه به واسطه زراعت كم شده، مى‏تواند از حاصل كسر كند. و چنانچه پيش از كم كردن اينها به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات باقى مانده آن را بدهد.

مسأله 1765- قيمت وقتى كه تخم را براى زراعت پاشيده مى‏تواند جزء مخارج حساب نمايد.

مسأله 1766- اگر زمين و اسباب زراعت يا يكى از اين دو، ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند، و نيز براى كارهايى كه خودش كرده يا ديگرى بى‏اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمى‏شود.

مسأله 1767- اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مى‏شود.

مسأله 1768- اگر زمينى را بخرد و در آن زمين گندم يا جو بكارد، پولى را كه براى خريد زمين داده جزء مخارج حساب نمى‏شود، ولى اگر زراعت را بخرد، پولى را كه براى خريد آن داده مى‏تواند جزء مخارج حساب نمايد و از حاصل كم كند، امّا بايد قيمت كاهى را كه از آن به دست مى‏آيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد مثلاً اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قيمت كاه آن صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آن را مى‏تواند جزء مخارج حساب نمايد.

مسأله 1769- كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگر كه براى زراعت لازم است مى‏تواند زراعت كند، اگر اينها را بخرد، نبايد پولى را كه براى خريد اينها داده جزء مخارج حساب نمايد.

مسأله 1770- كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است نمى‏تواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد و بواسطه زراعت به كلى از بين بروند، مى‏تواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد و اگر مقدارى از قيمت آنها كم شود مى‏تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود، نبايد چيزى از قيمت آنها را جزء مخارج حساب نمايد.

مسأله 1771- اگر در يك زمين جو و گندم و چيزى مثل برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، خرجهايى كه براى هر كدام آنها كرده فقط پاى همان حساب مى‏شود، ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده بايد به هر دو، قسمت نمايد، مثلاً اگر هر دو به يك اندازه بوده، مى‏تواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد كسر نمايد.

مسأله 1772- اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براى سالهاى بعد هم فايده داشته باشد بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، ولى اگر براى چند سال عمل كند بايد بين آنها تقسيم نمايد.

مسأله 1773- اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها در يك وقت به دست نمى‏آيد گندم يا جو يا خرما يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مى‏رسد به اندازه نصاب يعنى 288 من و 45 مثقال كم باشد، بايد زكات آن را موقعى كه مى‏رسد بدهد، و زكات بقيه را هر وقت به دست مى‏آيد ادا نمايد، و اگر آنچه اول مى‏رسد به اندازه نصاب نباشد صبر مى‏كند تا بقيه آن برسد. پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است، و اگر به مقدار نصاب نشود، زكات آن واجب نيست.

مسأله 1774- اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد، بنابر احتياط زكات آن واجب است.

مسأله 1775- اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مى‏شود، چنانچه به قصد زكات از تازه آن بقدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد.

مسأله 1776- اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمى‏تواند زكات آن را خرماى تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد، نمى‏تواند زكات آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد. امّا اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى را به قصد قيمت زكات بدهد مانعى ندارد.

مسأله 1777- كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده‏ اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند.

مسأله 1778- كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد و پيش از آن كه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به 288 من و 45 مثقال كم برسد، بايد زكات بدهد، و اگر پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد واجب نيست زكات اينها را بدهند، و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مى‏دهند زكات ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد.

مسأله 1779- اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و يا زكات همه را از خوب و بد بدهد و به احتياط واجب زكات همه را از بد نمى‏تواند بدهد.


* نِصاب طلا

نِصاب طلا

مسأله 1896- طلا دو نِصاب دارد: نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه نُه نخود مى‏شود از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.

 نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مى‏شود يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 15 مثقال آن را بدهد، و زيادى آن زكات ندارد، و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد.


* نِصاب نقره‏

نِصاب نقره‏

مسأله 1781- نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.

 نصاب دوم آن 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد، و اگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكات ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلاً كسى كه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آن را بدهد، زكات 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است.

مسأله 1782- كسى كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است، اگر چه زكات آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده، همه ساله بايد زكات آن را بدهد.

مسأله 1783- زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى‏شود كه آن را سكه زده باشند و معامله با آن رواج باشد و اگر سكه آن از بين هم رفته باشد بايد زكات آن را بدهند.

مسأله 1784- طلا و نقره سكه دارى كه زنها براى زينت به كار مى‏برند، زكات ندارد اگر چه رواج باشد.

مسأله 1785- كسى كه طلا و نقره دارد، اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلاً 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نيست.

مسأله 1786- چنان كه سابقاً گفته شد زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى‏شود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست.

مسأله 1787- اگر در بين يازده ماه طلا و نقره‏اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست. ولى اگر براى فرار از دادن زكات اين كارها را بكند، احتياط مستحب آن است كه زكات را بدهد.

مسأله 1788- اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكات آنها را بدهد، و چنانچه به واسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد.

مسأله 1789- اگر طلا و نقره‏اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مى‏تواند زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد ولى بهتر است زكات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد.

مسأله 1790- طلا و نقره‏اى كه بيشتر از اندازه معمولى فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد، انسان بايد زكات آن را بدهد، و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب هست يا نه، زكات آن واجب نيست.

مسأله 1791- اگر طلا و نقره‏اى كه دارد به مقدار معمول فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نمى‏تواند زكات آن را از طلا و نقره‏اى بدهد كه بيشتر از معمول، فلز ديگر دارد ولى اگر بقدرى بدهد كه يقين كند طلا و نقره خالصى كه در آن هست به اندازه زكاتى مى‏باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد.


* شرائط زكات شتر و گاو و گوسفند

زكات شتر و گاو و گوسفند

مسأله 1792- زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهايى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد:

اول: آن كه حيوان در تمام سال بيكار باشد و اگر در تمام سال يكى دو روز كار كرده باشد، زكات آن واجب است.

دوم: آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد. ولى اگر در تمام سال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد بنابر احتياط زكات آن واجب مى‏باشد.بلکه خالی از قوت نیست.

مسأله 1793- اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بايد زكات را بدهد.


* نِصاب شتر

نِصاب شتر

مسأله 1794- شتر دوازده نصاب دارد: اول: پنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شماره شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم: ده شتر و زكات آن دو گوسفند است. سوم: پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر و زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند است.ششم: بيست و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد.هفتم: سى و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.هشتم: چهل و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.نهم: شصت و يك شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد.دهم: هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.يازدهم: نود و يك شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.دوازدهم: صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند. ولى در هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مى‏ماند، از نه تا بيشتر نباشد، مثلاً اگر 140 شتر دارد، بايد براى صد تا، دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل تا يك شتر ماده‏اى كه داخل سال سوم شده باشد بدهد.[1]

مسأله 1795- زكات ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهايى كه دارد از نصاب اول كه پنج تاست بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده، فقط بايد زكات پنج تاى آن را بدهد. و همچنين است در نصابهاى بعد.



[1]شتر زکات باید ماده باشد.


* نصاب گاو و گوسفند

نِصاب گاو

مسأله 1796- گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد، اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله‏اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكات بدهد. و نصاب دوم آن چهل است و زكات آن يك گوساله ماده‏اى است كه داخل سال سوم شده باشد و زكات ما بين سى و چهل واجب نيست مثلاً كسى كه سى و نه گاو دارد، فقط بايد زكات سى تاى آنها را بدهد، و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد و بعد از آن كه به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول را دارد، بايد دو گوساله‏اى كه داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود، بايد سى تا سى تا حساب كند يا چهل تا چهل تا يا با سى و چهل حساب نمايد و زكات آن را به دستورى كه گفته شده بدهد، ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مى‏ماند از نُه تا بيشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، بايد به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكات سى تا و براى چهل تاى آن زكاتِ چهل تا را بدهد، چون اگر به حساب سى تا حساب كند، ده تا زكات نداده مى‏ماند.

نِصاب گوسفند

مسأله 1797- گوسفند پنج نصاب دارد:

اول: چهل، و زكات آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكات ندارد.

دوم: صد و بيست و يك، و زكات آن دو گوسفند است.

سوم: دويست و يك، و زكات آن سه گوسفند است.

چهارم: سيصد و يك، و زكات آن بنابر احتياط واجب، چهار گوسفند است.

پنجم: چهار صد و بالاتر از آن است، كه بايد آنها را صد تا صد تا حساب كند و براى هر صد تاى آنها يك گوسفند بدهد. و لازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد، يا مطابق قيمت گوسفند، پول بدهد كافى‏ است ولى اگر بخواهد جنس ديگر بدهد در صورتى بى‏اشكال است كه براى فقرا بهتر باشد، اگر چه لازم نيست.

مسأله 1798- زكات ما بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد و بيست و يك است نرسيده، فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد.

مسأله 1799- زكات شتر و گاو و گوسفندى كه به مقدار نصاب برسد واجب است، چه همه آنها نر باشند يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده.

مسأله 1800- در زكات، گاو و گاوميش يك جنس حساب مى‏شود و شتر عربى و غير عربى يك جنس است، و همچنين بز و ميش و شيشك در زكات با هم فرق ندارند.

مسأله 1801- اگر گوسفند براى زكات بدهد، بايد اقلًا داخل سال دوم شده باشد، و اگر بز بدهد بايد داخل سال سوم شده باشد.

مسأله 1802- گوسفندى را كه بابت زكات مى‏دهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، و همچنين است در گاو و شتر.

مسأله 1803- اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكات بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست.

مسأله 1804- اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم به اندازه نصاب باشند، بايد زكات آنها را بدهد.

مسأله 1805- اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكات آنها را بدهد.

مسأله 1806- اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند، مى‏تواند زكات را از خود آنها بدهد. ولى اگر همه سالم و بى‏عيب و جوان باشند نمى‏تواند زكات آنها را مريض، يا معيوب، يا پير بدهد. بلكه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مريض و دسته‏اى معيوب و دسته ديگر بى‏عيب، و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند، احتياط واجب آن است كه براى زكات آنها سالم و بى‏عيب و جوان بدهد.

مسأله 1807- اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست.

مسأله 1808- كسى كه بايد زكات گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكات آنها را از مال ديگرش بدهد، تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول كمتر شوند، زكات بر او واجب نيست مثلاً كسى كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش زكات آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده، زكات بر او واجب نيست.


* مصرف زکات

مصرف زكات‏

مسأله 1809- انسان مى‏تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند:

اول: فقير، و آن كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه‏اى دارد كه مى‏تواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست.

دوم: مسكين، و آن كسى است كه از فقير سخت‏تر مى‏گذراند.

سوم: كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مأمور است كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام عليه السلام يا نائب امام يا فقرا برساند.

چهارم: كافرهايى كه اگر زكات به آنان بدهد به دين اسلام مايل مى‏شوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مى‏كنند.

پنجم: خريدارى بنده‏ها و آزاد كردن آنان.

ششم: بدهكارى كه نمى‏تواند قرض خود را بدهد.

هفتم: سبيل اللَّه، يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد منفعت عمومى دينى دارد، يا مثل ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مى‏رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد به هر نحو كه باشد.

هشتم: ابن السبيل، يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.

مسأله 1810- احتياط واجب آن است كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش را از زكات نگيرد و اگر مقدارى پول يا جنس دارد، فقط به اندازه كسرى مخارج يك سالش زكات بگيرد.

مسأله 1811- كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند كه آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست يا نه، نمى‏تواند زكات بگيرد.

مسأله 1812- صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه درآمد او از مخارج سالش كمتر است، مى‏تواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد. و لازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود را به مصرف مخارج برساند.

مسأله 1813- فقيرى كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد، اگر خانه‏اى دارد كه ملك اوست و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگر چه براى حفظ آبرويش باشد، مى‏تواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چيزهايى كه به آنها احتياج دارد. و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مى‏تواند از زكات خريدارى نمايد.

مسأله 1814- فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست، بنابر احتياط واجب بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكات زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مى‏تواند زكات بگيرد.

مسأله 1815- به كسى كه قبلاً فقير بوده و مى‏گويد فقيرم، اگر چه انسان از گفته او اطمينان پيدا نكند، مى‏شود زكات داد.

مسأله 1816- كسى كه مى‏گويد فقيرم و قبلاً فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، اگر از ظاهر حالش گمان پيدا شود كه فقير است مى‏شود به او زكات داد.

مسأله 1817- كسى كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مى‏تواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند.

مسأله 1818- اگر فقير بدهكار بميرد، و تركه‏اى كه وافى به بدهيش باشد نداشته باشد، انسان مى‏تواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند.

مسأله 1819- چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مى‏دهد لازم نيست به او بگويد كه زكات است بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است بطورى كه دروغ نشود به اسم پيشكش بدهد ولى بايد قصد زكات نمايد.

مسأله 1820- اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكات بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مى‏داند فقير نيست زكات بدهد، چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد، بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد، و اگر از بين رفته باشد، پس اگر كسى كه آن چيز را گرفته مى‏دانسته يا احتمال مى‏داده كه زكات است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد، ولى اگر به غير عنوان زكات داده نمى‏تواند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش زكات را به مستحق بدهد، و در همه صور مى‏تواند از مال خودش زكات را بدهد و از كسى كه گرفته مطالبه نكند.

مسأله 1821- كسى كه بدهكار است و نمى‏تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد، مى‏تواند براى دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد يا اگر در معصيت خرج كرده از آن معصيت توبه كرده باشد، كه در اين صورت از سهم فقرا مى‏شود به او داد.

مسأله 1822- اگر به كسى كه بدهكار است و نمى‏تواند بدهى خود را بدهد زكات بدهد، بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، مى‏تواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند ولى اگر چيزى را كه گرفته در شرابخوارى يا به طور آشكارا در معصيت صرف كرده و از معصيت خود توبه نكرده بنابر احتياط واجب بايد چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب نكند.

مسأله 1823- كسى كه بدهكار است و نمى‏تواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد، انسان مى‏تواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند.

مسأله 1824- مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا مركبش از كار افتاده، چنانچه‏ سفر او سفر معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگر چه در وطن خود فقير نباشد، مى‏تواند زكات بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مى‏تواند زكات بگيرد.

مسأله 1825- مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته بعد از آنكه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد، در صورتى كه بدون مشقت نتواند بقيه را به صاحب مال يا نائب او برساند بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكات است.


* شرايط كسانى كه مستحق زكاتند

شرايط كسانى كه مستحق زكاتند

مسأله 1826- كسى كه زكات مى‏گيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد، و اگر از راه شرعى شيعه بودن كسى ثابت شود و به او زكات بدهد، و زكات تلف شود بعد معلوم شود شيعه نبوده، لازم نيست دوباره زكات بدهد.

مسأله 1827- اگر طفل يا ديوانه‏اى از شيعه فقير باشد، انسان مى‏تواند به ولىّ او زكات بدهد، به قصد اين كه آنچه را مى‏دهد ملك طفل يا ديوانه باشد.

مسأله 1828- اگر به ولىّ طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مى‏تواند خودش يا به وسيله يك نفر امين زكات را به مصرف طفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكات به مصرف آنان مى‏رسد نيت زكات كنند.

مسأله 1829- به فقيرى كه گدايى مى‏كند، مى‏شود زكات داد، ولى به كسى كه زكات را در معصيت مصرف مى‏كند نمى‏شود زكات داد.

مسأله 1830- به كسى كه معصيت كبيره را آشكارا به جا مى‏آورد، احتياط واجب آن است كه زكات ندهند.

مسأله 1831- به كسى كه بدهكار است و نمى‏تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او بر انسان واجب باشد، مى‏شود زكات داد. ولى اگر زن براى خرجى خودش قرض كرده باشد شوهر نمى‏تواند بدهى او را از زكات بدهد بلكه اگر كس ديگرى هم كه مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض كند احتياط واجب آن است كه بدهى او را از زكات ندهد.

مسأله 1832- انسان نمى‏تواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد، خرجشان بر او واجب است از زكات بدهد، ولى ديگران مى‏توانند به آنان زكات بدهند.

مسأله 1833- اگر انسان زكات به پسرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد اشكال ندارد.

مسأله 1834- اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مى‏تواند براى خريدن آنها به او زكات بدهد.

مسأله 1835- پدر مى‏تواند به پسرش زكات بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مى‏تواند براى آنكه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد.

مسأله 1836- به زنى كه شوهرش مخارج او را مى‏دهد، يا خرجى نمى‏دهد، ولى زن او را به دادن خرجى مجبور كند، نمى‏شود زكات داد.

مسأله 1837- زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مى‏توانند به او زكات بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد يا زن بتواند او را مجبور كند، نمى‏شود به آن زن زكات داد.

مسأله 1838- زن مى‏تواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگر چه شوهر زكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد.

مسأله 1839- سيّد نمى‏تواند از غير سيّد زكات بگيرد، ولى اگر خمس و ساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند و از گرفتن زكات ناچار باشد، مى‏تواند از غير سيد زكات بگيرد. ولى احتياط واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه‏اش ناچار است بگيرد.

مسأله 1840- به كسى كه معلوم نيست سيّد است يا نه، مى‏شود زكات داد.


* نيّت زكات‏

نيّت زكات‏

مسأله 1841- انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نيت معين كند كه آنچه را مى‏دهد زكات مال است، يا زكات فطره.ولى اگر مثلاً زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مى‏دهد زكات گندم است يا زكات جو.

مسأله 1842- كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد، زكات همان جنس حساب مى‏شود و اگر هم جنس هيچ كدام آنها نباشد، به همه آنها قسمت مى‏شود، پس كسى كه زكات چهل گوسفند و زكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيّت هيچ كدام آنها را نكند، زكات گوسفند حساب مى‏شود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد به زكاتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است تقسيم مى‏شود.

مسأله 1843- اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه وكيل وقتى كه زكات را به فقير مى‏دهد، از طرف مالك نيت زكات كند كافى است.

مسأله 1844- اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد و پيش از آن كه آن مال از بين برود، خود مالك، نيت زكات كند، زكات حساب مى‏شود.


* مسائل متفرقه زكات‏

مسائل متفرقه زكات‏

مسأله 1845- موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مى‏كنند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند. و زكات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم بايد به فقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. ولى بعد از جدا كردن اگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مى‏تواند زكات را به انتظار او و لو تا چند ماه نگهدارد.

مسأله 1846- بعد از جدا كردن زكات لازم نيست فوراً آن را به مستحق بدهد ولى اگر به كسى كه مى‏شود زكات داد دسترسى دارد احتياط مستحب آن است كه دادن زكات را تأخير نيندازد.

مسأله 1847- كسى كه مى‏تواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و به واسطه كوتاهى او از بين برود بايد عوض آن را بدهد.

مسأله 1848- كسى كه مى‏تواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد، و بدون آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را بقدرى‏ تأخير انداخته كه نمى‏گويند فوراً داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته مثلاً دو سه ساعت تأخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده در صورتى كه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد.

مسأله 1849- اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد، مى‏تواند در بقيه آن تصرف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مى‏تواند در تمام مال تصرف نمايد.

مسأله 1850- انسان نمى‏تواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى آن بگذارد.

مسأله 1851- اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلاً گوسفندى كه براى زكات گذاشته برّه بياورد، مال فقير است.

مسأله 1852- اگر موقعى كه زكات را كنار مى‏گذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكات را به او بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهتر باشد.

مسأله 1853- اگر با عين مالى كه براى زكات كنار گذاشته براى خودش تجارت كند صحيح نيست، و اگر با اجازه حاكم شرع براى مصلحتِ زكات تجارت كند، تجارت صحيح و نفعش مال زكات است.

مسأله 1854- اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود، چيزى بابت زكات به فقير بدهد، زكات حساب نمى‏شود و بعد از آن كه زكات بر او واجب شد، اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد و آن فقير هم به فقر خود باقى باشد مى‏تواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند.

مسأله 1855- فقيرى كه مى‏داند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكات بر انسان واجب مى‏شود، اگر آن فقير به فقر خود باقى باشد، مى‏تواند عوض چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند.

مسأله 1856- فقيرى كه نمى‏داند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمى‏تواند عوض آن را بابت زكات حساب كند.

مسأله 1857- مستحب است زكات گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد و در دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران، و اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد.

مسأله 1858- بهتر است زكات را آشكار و صدقه مستحبى را مخفى بدهند.

مسأله 1859- اگر در شهر كسى كه مى‏خواهد زكات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكات را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعداً مستحق پيدا كند بايد زكات را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكات برساند، ولى مخارج بردن به آن شهر به عهده خود اوست، و اگر زكات تلف شود ضامن نيست.

مسأله 1860- اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مى‏تواند زكات را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است، مگر آنكه با اجازه حاكم شرع برده باشد.

مسأله 1861- اجرت وزن كردن، پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمايى را كه براى زكات مى‏دهد با خود اوست.

مسأله 1862- كسى كه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكات بدهكار است، مى‏تواند كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره هم به يك فقير بدهد و نيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم و جو بدهكار باشد و قيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره هم برسد مى‏تواند به يك فقير كمتر از آن بدهد.

مسأله 1863- مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آنكه به قيمت رساند، كسى كه زكات را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است.

مسأله 1864- اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكات را بدهد، هر چند شك او براى زكات سالهاى پيش باشد.

مسأله 1865- فقير نمى‏تواند زكات را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد.ولى كسى كه زكات زيادى بدهكار است و فقير شده و نمى‏تواند زكات را بدهد و اميد هم ندارد كه دارا شود، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مى‏تواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد.

مسأله 1866- انسان مى‏تواند از زكات، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگر چه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. و نيز مى‏تواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد.

مسأله 1867- انسان نمى‏تواند از زكات ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند.

مسأله 1868- فقير مى‏تواند براى رفتن به حج و زيارت و مانند اينها زكات بگيرد، ولى اگر به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد، براى زيارت و مانند آن نمى‏تواند زكات بگيرد.

مسأله 1869- اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير از زكات برندارد نمى‏تواند چيزى از آن را براى خودش بردارد، و اگر يقين داشته باشد كه قصد مالك اين نبوده، براى خودش هم مى‏تواند بردارد.

مسأله 1870- اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهايى كه براى واجب شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود بايد زكات آنها را بدهد.

مسأله 1871- اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده با هم شريك باشند و يكى از آنان زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد.

مسأله 1872- كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكات را بدهد و اگر از بين رفته باشد، مى‏تواند خمس يا زكات را بدهد، يا كفاره و نذر و قرض و مانند اينها را ادا نمايد.

مسأله 1873- كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند و بقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس و زكات و قرض و نذر و مانند اينها قسمت نمايند، مثلاً اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بيست تومان به كسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان به دَيْن او بدهند.

مسأله 1874- كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مى‏تواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد مى‏شود به او زكات داد و اگر تحصيل آن علم واجب يا مستحب نباشد، زكات دادن به او اشكال دارد.


* زكات فِطْرَه‏

زكات فِطْرَه‏

مسأله 1875- كسى كه موقع غروبِ شب عيد فطر بالغ و عاقل و هشيار است و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه تقريباً سه كيلو است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينها به مستحق بدهد و اگر پول يكى از اينها را هم بدهد كافى است.

مسأله 1876- كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست.

مسأله 1877- انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان‏خور او حساب مى‏شوند بدهد؛ كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر.

مسأله 1878- اگر كسى را كه نان‏خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال او فطره خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مى‏دهد، لازم نيست خودش فطره او را بدهد.

مسأله 1879- فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و نان‏خور او حساب مى‏شود بر او واجب است.

مسأله 1880- فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مى‏شود و مدتى نزد او مى‏ماند واجب است، و همچنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده‏اند كه خرجى او را بدهد.

مسأله 1881- فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مى‏شود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند.

مسأله 1882- اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد، زكات فطره بر او واجب نيست.

مسأله 1883- اگر پيش از غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد، يا فقير غنى شود، در صورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكات فطره را بدهد.

مسأله 1884- كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكات فطره بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد.

مسأله 1885- كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره را بدهد.

مسأله 1886- كسى كه فقط به اندازه يك صاع كه تقريباً سه كيلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكات فطره را بدهد، و چنانچه عيالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مى‏تواند به قصد فطره، آن يك صاع را به يكى از عيالاتش بدهد و او هم به همين قصد به ديگرى بدهد، و همچنين تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مى‏گيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد.و اگر يكى از آنها صغير باشد، احتياط آن است كه او را در دور دادن زكات فطره داخل نكنند، و چنانچه ولىّ صغير از طرف او قبول نمايد بايد آن زكات فطره را به مصرف صغير برساند، نه اين كه از طرف او به ديگرى بدهد.

مسأله 1887- اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه‏دار شود، يا كسى نان‏خور او حساب شود، واجب نيست فطره او را بدهد. اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پيش از ظهر روز عيد نان‏خور او حساب مى‏شوند بدهد.

مسأله 1888- اگر انسان نان‏خور كسى باشد و پيش از غروب نان‏خور كس ديگر شود، فطره او بر كسى كه نان‏خور او شده واجب است مثلاً اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود، شوهرش بايد فطره او را بدهد.

مسأله 1889- كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد.

مسأله 1890- اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان واجب نمى‏شود.

مسأله 1891- اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد، از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمى‏شود.

مسأله 1892- زنى كه شوهرش مخارج او را نمى‏دهد، چنانچه نان‏خور كس ديگر باشد، فطره‏اش بر آن كس واجب است. و اگر نان‏خور كس ديگر نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطره خود را بدهد.

مسأله 1893- كسى كه سيّد نيست نمى‏تواند به سيّد فطره بدهد حتى اگر سيّدى نان‏خور او باشد، نمى‏تواند فطره او را به سيّد ديگر بدهد.

مسأله 1894- فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مى‏خورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مى‏دهد. ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل برمى‏دارد فطره طفل بر كسى واجب نيست.

مسأله 1895- انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطره آنان را از مال حلال بدهد.

مسأله 1896- اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتى كه به شرط خود عمل كند و نان‏خور او حساب شود بايد فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلاً پولى براى مخارجش بدهد، دادن فطره او واجب نيست.

مسأله 1897- اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند.

مصرف زكات فطره‏

مسأله 1898- اگر زكات فطره را به يكى از هشت مصرفى كه سابقاً براى زكات مال گفته شد برسانند كافى است. ولى احتياط مستحب آن است كه فقط به فقراى شيعه بدهد.

مسأله 1899- اگر طفل شيعه‏اى فقير باشد، انسان مى‏تواند فطره را به مصرف او برساند، يا به واسطه دادن به ولىّ طفل، ملك طفل نمايد.

مسأله 1900- فقيرى كه فطره به او مى‏دهند، لازم نيست عادل باشد ولى احتياط واجب آن است كه به شرابخوار و كسى كه آشكارا معصيت كبيره مى‏كند فطره ندهند.

مسأله 1901- به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مى‏كند نبايد فطره بدهند.

مسأله 1902- احتياط واجب آن است كه به يك فقير بيشتر از مخارج سالش و كمتر از يك صاع كه تقريباً سه كيلو است فطره ندهند.

مسأله 1903- اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلاً از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع كه معناى آن در مسأله پيش گفته شد بدهد كافى نيست. و اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد كفايت نمى‏كند.

مسأله 1904- انسان نمى‏تواند نصف صاع را از يك جنس مثلاً گندم و نصف ديگر آن را از جنس ديگر مثلاً جو بدهد. و اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد اشكال دارد، بلكه كافى نيست.

مسأله 1905- مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير خود را بر ديگران مقدم دارد و بعد همسايگان فقير را، بعد اهل علم فقير را، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد.

مسأله 1906- اگر انسان به خيال اين كه كسى فقير است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده چنانچه مالى را كه به او داده از بين نرفته باشد، مى‏تواند پس بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد و اگر از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرنده فطره مى‏دانسته يا احتمال مى‏داده آنچه را گرفته فطره است، بايد عوض آن را بدهد و الّا دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دوباره فطره را بدهد.

مسأله 1907- اگر كسى بگويد فقيرم، نمى‏شود به او فطره داد، مگر آن كه اطمينان پيدا كند يا از ظاهر حالش گمان پيدا شود كه فقير است يا انسان بداند كه قبلاً فقير بوده است.


* مسائل متفرقه زكات فطره‏

مسائل متفرقه زكات فطره‏

مسأله 1908- انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعى كه آن را مى‏دهد، نيت دادن فطره نمايد.

مسأله 1909- اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست و احتياط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد. ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان به فقير قرض بدهد و بعد از آن كه فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.

مسأله 1910- گندم يا چيز ديگرى را كه براى فطره مى‏دهد، بايد به جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد، يا اگر مخلوط است چيزى كه مخلوط شده بقدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد و اگر بيش از اين مقدار باشد در صورتى صحيح است كه خالص آن به يك صاع برسد ولى اگر مثلاً يك صاع گندم به چندين مَن خاك مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج يا كار بيشتر از متعارف دارد، دادن آن كافى نيست.

مسأله 1911- اگر فطره را از چيز معيوب بدهد كافى نيست.

مسأله 1912- كسى كه فطره چند نفر را مى‏دهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلاً فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهد كافى است.

مسأله 1913- كسى كه نماز عيد فطر مى‏خواند، بنابر احتياط واجب بايد فطره را پيش از نماز عيد بدهد، ولى اگر نماز عيد نمى‏خواند، مى‏تواند دادن فطره را تا ظهر تأخير بيندازد.

مسأله 1914- اگر به نيت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد به مستحق ندهد، احتياط واجب آن است كه هر وقت آن را مى‏دهد نيت فطره نمايد.

مسأله 1915- اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، احتياط واجب آن است كه بعداً بدون اينكه نيت ادا و قضا كند فطره را بدهد.

مسأله 1916- اگر فطره را كنار بگذارد، نمى‏تواند آن را براى خودش بردارد و مالى ديگر را براى فطره بگذارد.

مسأله 1917- اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش از فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد.

مسأله 1918- اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه دسترس به فقير داشته و دادن فطره را تأخير انداخته، بايد عوض آن را بدهد و اگر دسترس به فقير نداشته ضامن نيست، مگر آن كه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد.

مسأله 1919- در صورتى كه زكات فطره را از مال خود جدا كرده باشد، اگر در محل خودش مستحق پيدا شود، احتياط واجب آن است كه فطره را به جاى ديگر نبرد، و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.